هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و وصال معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که از دنیای مادی رها شود و به معشوق بپیوندد. او از خداوند طلب هدایت میکند و آرزو میکند که حتی پس از مرگ نیز با یاد معشوق زنده شود. شاعر از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود تا بتواند از عشق او جوانی و نشاط بیابد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۳۶ - مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم
مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم ۱
به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم ۲
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم ۳
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم ۴
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم ۵
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم ۶
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم ۷
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم ۱
به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم ۲
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم ۳
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم ۴
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم ۵
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم ۶
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۹۸۴
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۵ - در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
گوهر بعدی:غزل ۳۳۷ - چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.