هوش مصنوعی: شاعر در این متن عاشقانه و عرفانی، از عشق و ارادت خود به معشوق سخن می‌گوید. او خود را خاک پای معشوق می‌داند و از جفاهای او شکایت نمی‌کند، بلکه با افتخار خود را بنده و چاکر او می‌خواند. شاعر از امیدهای بلند و عشق بی‌پایان خود می‌گوید و از ترس از دست دادن معشوق هراس دارد. در پایان، او از مستی و عشق به معشوق سخن می‌گوید و خود را بنده‌ای وفادار می‌داند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۳۶۱ - آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم ۱

من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده ی معتقد و چاکر دولت خواهم ۲

بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ۳

ذره ی خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم ۴

پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم ۵

صوفی صومعه ی عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالت گاهم ۶

با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم ۷

مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم ۸

خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت
با همه پادشهی بنده ی توران شاهم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۶۴۴
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۶۰ - گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
گوهر بعدی:غزل ۳۶۲ - دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.