هوش مصنوعی:
این متن شعری از حافظ است که در آن شاعر از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. او از درد دل و عشق سوزان خود میگوید و از طبیب میخواهد که حال او را بهبود بخشد. شاعر همچنین به قدرت شعر و کلام در تسکین دردها اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۸۲ - فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان ۱
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود
گو نفسی که روح را میکنم از پی اش روان ۲
ای که طبیب خستهای روی زبان من ببین
کاین دم و دود سینهام بار دل است بر زبان ۳
گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت
همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان ۴
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن
چشمم از آن دو چشم تو خسته شدهست و ناتوان ۵
بازنشان حرارتم ز آب دو دیده و ببین
نبض مرا که میدهد هیچ ز زندگی نشان ۶
آن که مدام شیشهام از پی عیش داده است
شیشهام از چه میبرد پیش طبیب هر زمان ۷
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم
ترک طبیب کن بیا نسخه ی شربتم بخوان ۸
لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان ۱
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود
گو نفسی که روح را میکنم از پی اش روان ۲
ای که طبیب خستهای روی زبان من ببین
کاین دم و دود سینهام بار دل است بر زبان ۳
گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت
همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان ۴
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن
چشمم از آن دو چشم تو خسته شدهست و ناتوان ۵
بازنشان حرارتم ز آب دو دیده و ببین
نبض مرا که میدهد هیچ ز زندگی نشان ۶
آن که مدام شیشهام از پی عیش داده است
شیشهام از چه میبرد پیش طبیب هر زمان ۷
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم
ترک طبیب کن بیا نسخه ی شربتم بخوان ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۸۵۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۱ - گر چه ما بندگان پادشهیم
گوهر بعدی:غزل ۳۸۳ - چندان که گفتم غم با طبیبان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.