هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دل خود و جایگاه آن سخن میگوید که در بلندای کوههاست. او از خوابی مستانه شبانه یاد میکند که هنوز در سرش باقی مانده است و از صبا میخواهد آرام به آن سمت برود، چرا که معشوقهاش آنجاست. در پایان، شاعر اشاره میکند که اگر از دوزخ نشانی بخواهند، میگوید جایگاه تنهایی است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'دوزخ' و 'مستی' نیاز به درک عمیقتری از ادبیات دارد.
غزل ۸۱ - آنجاست دل من و هم آنجاست
آنجاست دل من و هم آنجاست
کان کج کله بلند بالا ست ۱
خوابش دیدیم دوش و مستیم
کان خواب هنوز در سرماست ۲
آهسته رو ای صبا بدان بام
کان مست شبانهٔ من آنجاست ۳
از دوزخ اگر نشان بپرسند
من گویم : خوابگاه تنهاست ۴
کان کج کله بلند بالا ست ۱
خوابش دیدیم دوش و مستیم
کان خواب هنوز در سرماست ۲
آهسته رو ای صبا بدان بام
کان مست شبانهٔ من آنجاست ۳
از دوزخ اگر نشان بپرسند
من گویم : خوابگاه تنهاست ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۳۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۰ - ندارد چشمهٔ خورشید آبی
گوهر بعدی:غزل ۸۲ - شربت و صلت نجویم کار من خون خوردنست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.