هوش مصنوعی:
این شعر از رفتن یار و تأثیر آن بر طبیعت و شاعر سخن میگوید. با آمدن فصل خزان، گلها و زیباییهای طبیعت از بین میروند و شاعر این تغییرات را نمادی از دوری یار خود میداند. او از درد فراق و ناتوانی در تحمل این دوری مینالد و یاد یارش او را از حرکت بازمیدارد.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاشقانه و غم فراق، همراه با استفاده از استعارههای پیچیدهی ادبی، برای درک و ارتباط بهتر، به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. این شعر برای نوجوانان و بزرگسالانی مناسب است که میتوانند با احساسات پیچیدهی آن ارتباط برقرار کنند.
غزل ۱۶۷ - برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت ۱
سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت
گو برو این همه چون از بر من یار برفت ۲
نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلوده
آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت ۳
خواستم تا روم اندر طلب رفتهٔ خویش
یادم آمد رخ او ،پای من از کار برفت ۴
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند
صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت ۵
سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت ۱
سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت
گو برو این همه چون از بر من یار برفت ۲
نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلوده
آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت ۳
خواستم تا روم اندر طلب رفتهٔ خویش
یادم آمد رخ او ،پای من از کار برفت ۴
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند
صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۶ - برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت
گوهر بعدی:غزل ۱۶۸ - من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.