هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلبستگی شدید به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ دلی از غم عشق او آزاد نیست و در دنیا کسی را نمیتوان یافت که از این عشق رها باشد. شاعر همچنین به وفاداری و رنجهای عشق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند رنج و هجران ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۲۹۷ - یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
یک جان زخم زلف تو آزاد نیابند ۱
از پس که گرفتار غمت شد همه دلها
آفاق بگردند و دلی شاد نیابند ۲
روزی که روی مست و خرامان سوی بازار
در شهر یکی صومعه آبادنیابند ۳
جان میکن و از بهر وفا دم مزن ای دل
کاین مزد زخوبان پریزادنیا بند ۴
ناخورده خراشی ز سرتیشهٔ هجران
سنگی به سر تربت فرهاد نیابند ۵
یک جان زخم زلف تو آزاد نیابند ۱
از پس که گرفتار غمت شد همه دلها
آفاق بگردند و دلی شاد نیابند ۲
روزی که روی مست و خرامان سوی بازار
در شهر یکی صومعه آبادنیابند ۳
جان میکن و از بهر وفا دم مزن ای دل
کاین مزد زخوبان پریزادنیا بند ۴
ناخورده خراشی ز سرتیشهٔ هجران
سنگی به سر تربت فرهاد نیابند ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۶ - شهسوارانی که فتح قلعهٔ دین کردهاند
گوهر بعدی:غزل ۲۹۸ - گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.