هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از حافظ، بیانگر درد عشق و جدایی است. شاعر از رنجهای عشق و بیوفایی معشوق شکایت میکند، اما همچنان دل در گرو او دارد. او از ویرانی دل خود و سلطنت معشوق بر آن میگوید و با تصاویری مانند گریه نمکگونه و خنده شکرین، تضاد بین خود و معشوق را نشان میدهد. در پایان، شاعر به پیری و شاهدپرستی اشاره میکند و از پریشانی ادامهدار میپرسد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و پیری نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۴۰۱ - دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز ۱
آشکارا سینهام بشکافتی
همچنان در سینه پنهانی هنوز ۲
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز
واندرین ویرانه سلطانی هنوز ۳
هر دو عالم، قیمت خود گفتهای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز ۴
ما ز گریه چون نمک بگداختیم
تو ز خنده شکرستانی هنوز ۵
جان ز بند کالبد آزاد گشت
دل به گیسوی تو زندانی هنوز ۶
پیری و شاهدپرستی هم خوشست!
خسروا تا کی پریشانی هنوز؟ ۷
دردها دادی و درمانی هنوز ۱
آشکارا سینهام بشکافتی
همچنان در سینه پنهانی هنوز ۲
ملک دل کردی خراب از تیغ ناز
واندرین ویرانه سلطانی هنوز ۳
هر دو عالم، قیمت خود گفتهای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز ۴
ما ز گریه چون نمک بگداختیم
تو ز خنده شکرستانی هنوز ۵
جان ز بند کالبد آزاد گشت
دل به گیسوی تو زندانی هنوز ۶
پیری و شاهدپرستی هم خوشست!
خسروا تا کی پریشانی هنوز؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۱۰۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۰ - تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
گوهر بعدی:غزل ۴۰۲ - مست من چون باده نوشی جرعه برمن بریز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.