هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از نداشتن دل، صبر و عقل سخن میگوید و بیان میکند که تنها چیزی که دارد درد و رنج است. او از ناتوانی در تحمل مشکلات و عدم پذیرش پند دیگران میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. این شعر更适合 افرادی که تجربه بیشتری در زندگی دارند و میتوانند با مضامین درد و اندوه ارتباط برقرار کنند.
غزل ۴۷۵ - مرا دل ده که من سنگی ندارم
مرا دل ده که من سنگی ندارم
به جز خون جگر رنگی ندارم ۱
سرور درد خود با خویش گویم
که نالانتر ز خود چنگی ندارم ۲
زمن تا صبر صد فرسنگ راهست
ولی من پای فرسنگی ندارم ۳
دهندم پند و بامن در نگیرد
که من عقلی و فرهنگی ندارم ۴
به جز خون جگر رنگی ندارم ۱
سرور درد خود با خویش گویم
که نالانتر ز خود چنگی ندارم ۲
زمن تا صبر صد فرسنگ راهست
ولی من پای فرسنگی ندارم ۳
دهندم پند و بامن در نگیرد
که من عقلی و فرهنگی ندارم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۴ - عاشق شدم و محرم اینکار ندارم
گوهر بعدی:غزل ۴۷۶ - ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.