هوش مصنوعی:
شاعر از معشوق خود میخواهد که نزد او ننشیند تا باعث ناراحتی او نشود، زیرا معشوق نازکطبع است و ممکن است از فریادهای شاعر آزرده شود. سپس شاعر به دل خود میگوید که در دام زلف معشوق اسیر شده و راه رهایی ندارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۵۵۵ - گفتم که نزد من نشین مگذار زارم اینچنین
گفتم که نزد من نشین مگذار زارم اینچنین
تو نازکی و نازنین تنگ آیی از فریاد من
ای دل دران زلف دو تا می باش تسلیم بلا
کاسان نخواهد شد رها ازدام این صیاد من
تو نازکی و نازنین تنگ آیی از فریاد من
ای دل دران زلف دو تا می باش تسلیم بلا
کاسان نخواهد شد رها ازدام این صیاد من
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۴ - جان من از بیدلان آخر گهی یادی بکن
گوهر بعدی:غزل ۵۵۶ - ببخشای بر نالهٔ عندلیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.