هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به بررسی رابطهی بین صورت (ظاهر) و معنا (باطن) میپردازد. شاعر از عشق، عقل، جان و لطف الهی سخن میگوید و تأثیر آنها را بر صورت و جهان توصیف میکند. در نهایت، شاعر به شمسالدین تبریزی اشاره میکند و از رازهای عرفانی که در وجود او دیده است، سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۳ - چه چیزاست آن که عکس او، حلاوت داد صورت را؟
چه چیزاست آن که عکسِ او، حَلاوت داد صورت را؟
چو آن پنهان شود گویی، که دیوی زادْ صورت را ۱
چو بر صورت زَنند یک دَم، زِ عشق آید جهان بَرهَم
چو پنهان شُد دَرآیَد غَم، نبینی شادْ صورت را ۲
اگر آن خود همین جان است، چرا بعضی گِرانجان است؟
بَسی جانی که چون آتش، دَهَد بر بادْ صورت را ۳
وگر عقلست آن پُرفَن، چرا عقلی بُوَد دشمن؟
که مَکْرِ عَقلِ بَد در تَن، کَنَد بُنیادْ صورت را ۴
چه داند عقلِ کژْخوانَش؟ مَپُرس از وِیْ مَرَنجانَش
همان لُطف و همان دانش، کُند اُستادْ صورت را ۵
زهی لُطف و زِهی نوری، زِهی حاضرْ زِهی دوری
چُنین پیدا و مَسْتوری، کُند مُنْقادْ صورت را ۶
جهانی را کَشان کرده، بَدَنهاشان چو جان کرده
برای اِمْتِحان کرده، زِ عشقْ اُستادْ صورت را ۷
چو با تبریز گردیدم، زِ شَمسُ الدّین بِپُرسیدم
از آن سِرّی کَزو دیدم، همه ایجادْ صورت را ۸
چو آن پنهان شود گویی، که دیوی زادْ صورت را ۱
چو بر صورت زَنند یک دَم، زِ عشق آید جهان بَرهَم
چو پنهان شُد دَرآیَد غَم، نبینی شادْ صورت را ۲
اگر آن خود همین جان است، چرا بعضی گِرانجان است؟
بَسی جانی که چون آتش، دَهَد بر بادْ صورت را ۳
وگر عقلست آن پُرفَن، چرا عقلی بُوَد دشمن؟
که مَکْرِ عَقلِ بَد در تَن، کَنَد بُنیادْ صورت را ۴
چه داند عقلِ کژْخوانَش؟ مَپُرس از وِیْ مَرَنجانَش
همان لُطف و همان دانش، کُند اُستادْ صورت را ۵
زهی لُطف و زِهی نوری، زِهی حاضرْ زِهی دوری
چُنین پیدا و مَسْتوری، کُند مُنْقادْ صورت را ۶
جهانی را کَشان کرده، بَدَنهاشان چو جان کرده
برای اِمْتِحان کرده، زِ عشقْ اُستادْ صورت را ۷
چو با تبریز گردیدم، زِ شَمسُ الدّین بِپُرسیدم
از آن سِرّی کَزو دیدم، همه ایجادْ صورت را ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۸۶۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲ - بهار آمد بهار آمد، سلام آورد مستان را
گوهر بعدی:غزل ۶۴ - تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.