هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از یاری با چهرهای زیبا و صدایی دلنشین سخن میگوید. او از تأثیرات مثبت این یار بر جان و روح خود و دیگران میگوید و از او میخواهد که تا روز قیامت از پا ننشیند. شاعر همچنین به تأثیرات این یار بر جامعه و طبیعت اشاره میکند و از او میخواهد که همچنان فعال و تأثیرگذار باقی بماند.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 15 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم و اصطلاحات به کار رفته در متن ممکن است نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۸۳ - ای یار قمرسیما، ای مطرب شکرخا
ای یارِ قَمَرسیما، ای مُطربِ شِکَّرخا
آوازِ تو جانْ اَفْزا، تا روز مَشین از پا ۱
سودیْ هَمِگی سودی، بر جُمله بَراَفْزودی
تا بود چُنین بودی، تا روز مَشین از پا ۲
صد شهر خَبَر رَفته کِی مَردمِ آشفته
بیدار شُد آن خُفته، تا روز مَشین از پا ۳
بیدار شُد آن فِتْنه، کو چون بِزَنَد طَعْنه
در کوه کُند رَخْنه، تا روز مَشین از پا ۴
در خانه چُنین جَمعی، در جَمعْ چُنین شمعی
دارم زِ تو من طَمْعی، تا روز مَشین از پا ۵
میر آمد میر آمد، وان بَدْرِ مُنیر آمد
وان شِکَّر و شیر آمد، تا روز مَشین از پا ۶
ای بانگ و نَوایَت تَر، وَزْ بادِ صَبا خوش تَر
ما را تو بَری از سَر، تا روز مَشین از پا ۷
مَجْلِس به تو فَرخُنده، عِشرَت زِ دَمَت زنده
چون شمع فُروزَنده، تا روز مَشین از پا ۸
این چَرخ و زمینْ خیمه، کَس دید چُنین خیمه؟
ای اُسْتُنِ این خیمه، تا روز مَشین از پا ۹
این قوم پُرند از تو، با کَرّ و فَرَنْد از تو
زیر و زَبَرند از تو، تا روز مَشین از پا ۱۰
در بَحرْ چو کَشتیبان، آن پیل هَمیجُنبان
تا مَنْزِلِ آباقان، تا روز مَشین از پا ۱۱
ای خوش نَفَسِ نایی، بَس نادره بُرنایی
چون با همه بَرنایی، تا روز مَشین از پا ۱۲
دَف از کَفِ دست آید، نِی از دَم مَست آید
با نِیْ همه پَست آید، تا روز مَشین از پا ۱۳
چون جانْ خَمُشیم امّا، کی خُسْبَد جانْ جانا؟
تو باش زبانِ ما، تا روز مَشین از پا ۱۴
آوازِ تو جانْ اَفْزا، تا روز مَشین از پا ۱
سودیْ هَمِگی سودی، بر جُمله بَراَفْزودی
تا بود چُنین بودی، تا روز مَشین از پا ۲
صد شهر خَبَر رَفته کِی مَردمِ آشفته
بیدار شُد آن خُفته، تا روز مَشین از پا ۳
بیدار شُد آن فِتْنه، کو چون بِزَنَد طَعْنه
در کوه کُند رَخْنه، تا روز مَشین از پا ۴
در خانه چُنین جَمعی، در جَمعْ چُنین شمعی
دارم زِ تو من طَمْعی، تا روز مَشین از پا ۵
میر آمد میر آمد، وان بَدْرِ مُنیر آمد
وان شِکَّر و شیر آمد، تا روز مَشین از پا ۶
ای بانگ و نَوایَت تَر، وَزْ بادِ صَبا خوش تَر
ما را تو بَری از سَر، تا روز مَشین از پا ۷
مَجْلِس به تو فَرخُنده، عِشرَت زِ دَمَت زنده
چون شمع فُروزَنده، تا روز مَشین از پا ۸
این چَرخ و زمینْ خیمه، کَس دید چُنین خیمه؟
ای اُسْتُنِ این خیمه، تا روز مَشین از پا ۹
این قوم پُرند از تو، با کَرّ و فَرَنْد از تو
زیر و زَبَرند از تو، تا روز مَشین از پا ۱۰
در بَحرْ چو کَشتیبان، آن پیل هَمیجُنبان
تا مَنْزِلِ آباقان، تا روز مَشین از پا ۱۱
ای خوش نَفَسِ نایی، بَس نادره بُرنایی
چون با همه بَرنایی، تا روز مَشین از پا ۱۲
دَف از کَفِ دست آید، نِی از دَم مَست آید
با نِیْ همه پَست آید، تا روز مَشین از پا ۱۳
چون جانْ خَمُشیم امّا، کی خُسْبَد جانْ جانا؟
تو باش زبانِ ما، تا روز مَشین از پا ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۷۸۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۲ - معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
گوهر بعدی:غزل ۸۴ - چون گل همه تن خندم، نه از راه دهان تنها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.