هوش مصنوعی:
این شعر از محتشم کاشانی بیانگر درد فراق و عشق نافرجام است. شاعر از رنج هجران، ناامیدی از وصال، و تباهی جان در راه عشق سخن میگوید. او با اشاره به شکستن قدح و بستن محمل عزیمت، نشان میدهد که امیدی به بقای رابطه ندارد و تمام هستی خود را در راه این عشق فنا کرده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و فنا در عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۵۸ - یزک سپاه هجران که نمود پیشدستی
یزک سپاه هجران که نمود پیشدستی
عجب ارنگون نسازد علم سپاه هستی ۱
ز می فراق بوئی شده آفت حضورم
چه حضور ماند آن دم که رسد زمان مستی ۲
عجب است اگر نمیرم که چو شمع در گدازم
ز بلند شعله وصلی که نهاده روبه پستی ۳
چه کنی امیدوارم به بقای صحبت ای گل
تو که پای بر صراحی زدی و قدح شکستی ۴
چه دهی تسلی من به بشارت توقف
تو که محمل عزیمت ز جفا به ناقه بستی ۵
بجز این که نقد دین را همه صرف کردم آخر
تو ببین چه صرف کردم من ازین صنمپرستی ۶
به دو روزه وصلی باقی چه امید محتشم را
که بریده بیم هجرش رگ جان به پیشدستی ۷
عجب ارنگون نسازد علم سپاه هستی ۱
ز می فراق بوئی شده آفت حضورم
چه حضور ماند آن دم که رسد زمان مستی ۲
عجب است اگر نمیرم که چو شمع در گدازم
ز بلند شعله وصلی که نهاده روبه پستی ۳
چه کنی امیدوارم به بقای صحبت ای گل
تو که پای بر صراحی زدی و قدح شکستی ۴
چه دهی تسلی من به بشارت توقف
تو که محمل عزیمت ز جفا به ناقه بستی ۵
بجز این که نقد دین را همه صرف کردم آخر
تو ببین چه صرف کردم من ازین صنمپرستی ۶
به دو روزه وصلی باقی چه امید محتشم را
که بریده بیم هجرش رگ جان به پیشدستی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷ - دارم از دست تو بر سر افسر بیغیرتی
گوهر بعدی:شماره ۵۹ - برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.