هوش مصنوعی:
این شعر از سنایی غزنوی، مخاطب را به خودشناسی، حفظ دین و عقل، و پرهیز از وسوسههای شیطانی دعوت میکند. شاعر تأکید میکند که نباید نفس اماره را تقویت کرد و ارزشهای معنوی را به پای خواستههای دنیوی قربانی نمود. همچنین، از مخاطب میخواهد که از ظلم به دیگران و خودداری از فریبکاری بپرهیزد و به جایگاه والای انسانی خود توجه کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و دینی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱ - دعوت به آزادگی و عدالتخواهی
ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
مایهٔ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن ۱
از برای آنکه تا شیطان ز تو شادان شود
دیدهٔ رضوان و شخص خویش را گریان مکن ۲
دینت را نیکو نداری دیو را دعوت مساز
عقل را چاکر نباشی نفس را فرمان مکن ۳
از برای آنکه تا شاهین شود همکاسهات
سینهٔ صد صعوهٔ بیچاره را بریان مکن ۴
یونسان تنت را خلعت نمیبخشی مبخش
یوسفان وقت را در چاه و در زندان مکن ۵
از برای کرکسان باطن اماره را
سینهٔ صالح مسوز و اشترش قربان مکن ۶
از پی آن تا خر لنگ ترا پالان بود
مر براق خلد را ازین خود عریان مکن ۷
گر به شیطان میفروشی یوسف صدیق را
چون ز چاهش برکشیدی قیمتش ارزان مکن ۸
یوسف کنعان تن را میخری امروز تو
یوسف ایمان خود را بیع با شیطان مکن ۹
تا مرض را دارویی بخشی شفا را سر مبر
تا عرض را جسم بخشی جسم را بیجان مکن ۱۰
در بلا چون روز قهر نفس روباهیت نیست
در خلا دعوی ز فر رستم دستان مکن ۱۱
صلح کردستیم با تو این بگیر و آن مبخش
بیت مقدس بر میار و کعبه را ویران مکن ۱۲
سر به سر کردیم با تو نی ز ما و نی ز تو
چادر مریم مدزد و شیث را مهمان مکن ۱۳
مایهٔ انفاس را بر عمر خود تاوان مکن ۱
از برای آنکه تا شیطان ز تو شادان شود
دیدهٔ رضوان و شخص خویش را گریان مکن ۲
دینت را نیکو نداری دیو را دعوت مساز
عقل را چاکر نباشی نفس را فرمان مکن ۳
از برای آنکه تا شاهین شود همکاسهات
سینهٔ صد صعوهٔ بیچاره را بریان مکن ۴
یونسان تنت را خلعت نمیبخشی مبخش
یوسفان وقت را در چاه و در زندان مکن ۵
از برای کرکسان باطن اماره را
سینهٔ صالح مسوز و اشترش قربان مکن ۶
از پی آن تا خر لنگ ترا پالان بود
مر براق خلد را ازین خود عریان مکن ۷
گر به شیطان میفروشی یوسف صدیق را
چون ز چاهش برکشیدی قیمتش ارزان مکن ۸
یوسف کنعان تن را میخری امروز تو
یوسف ایمان خود را بیع با شیطان مکن ۹
تا مرض را دارویی بخشی شفا را سر مبر
تا عرض را جسم بخشی جسم را بیجان مکن ۱۰
در بلا چون روز قهر نفس روباهیت نیست
در خلا دعوی ز فر رستم دستان مکن ۱۱
صلح کردستیم با تو این بگیر و آن مبخش
بیت مقدس بر میار و کعبه را ویران مکن ۱۲
سر به سر کردیم با تو نی ز ما و نی ز تو
چادر مریم مدزد و شیث را مهمان مکن ۱۳
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۳
۴۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیده ۱۵۰ - ای سنایی قدح دمادم کن
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲ - منع کبر و غرور و مذمت دنیا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.