هوش مصنوعی:
شاعر در این متن خود را فردی فقیر و ناامید توصیف میکند که از طمعکاران و میخواران دوری میجوید. او از قبلهٔ نیکوکاران (احتمالاً معشوق یا خدا) درخواست میکند تا مانند خورشید امید را به آسمان زندگیاش بتاباند و مانند باران، خشکسالی نیازش را سیراب کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده مانند 'طراران'، 'میخواران' و 'خشکسال نیاز' برای مخاطبان کمسنوسال ممکن است نامفهوم باشد.
شماره ۱۴۰ - منم آن مفلسی که کیسهٔ من
منم آن مفلسی که کیسهٔ من
ندهد شادیی به طراران ۱
سیم در دست من نگیرد جای
چون خرد در دماغ می خواران ۲
مستی از صحبتم بپرهیزد
همچو خواب از دو چشم بیماران ۳
من چنین آزمند نومیدم
از تو ای قبلهٔ نکوکاران ۴
کافتاب امید را به فلکی
خشکسال نیاز را به باران ۵
ندهد شادیی به طراران ۱
سیم در دست من نگیرد جای
چون خرد در دماغ می خواران ۲
مستی از صحبتم بپرهیزد
همچو خواب از دو چشم بیماران ۳
من چنین آزمند نومیدم
از تو ای قبلهٔ نکوکاران ۴
کافتاب امید را به فلکی
خشکسال نیاز را به باران ۵
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۵
۴۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۹ - چند گویی که زحمتت کردم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۱ - ای به عین حقیقت اندر عین
نظرها و حاشیه ها
هاله رحمانی
۱۴۰۲/۱۰/۸ ۱۳:۳۹
بیت آخر، وزنش ایراد دارد. شاید اینطور بشود خواند:
کافتاب امید را به فلک
خشکسال نیاز را باران