هوش مصنوعی:
شاعر پسری را میبیند که قبایی پوشیده و از او دعوت میکند تا نزدش بیاید. پسر پاسخ میدهد که دیر کرده و نمیآید. شاعر اصرار میکند و به او میگوید که دیر کردن در جایی که پول و گروگان در کار است، معنایی ندارد. شاعر خود را مست و پسر را نشسته و آرام توصیف میکند و در نهایت میگوید که پسر فتنهانگیز است و او (شاعر) مانند عَلَمی برپاست.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و تمثیلی است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۷۳ - پسری دیدم پوشیده قبای
پسری دیدم پوشیده قبای
گفتم او را که به نزدیک من آی ۱
گفت من دیر بمانم نایم
گفتم او را که بیا ژاژ مخای ۲
دیر کی مانی جایی که بود
سیم در دست و گروگان در پای ۳
من اگر ایستادهام مسته
خویشتن گر نشستهای مستای ۴
زان که تو فتنهای و من علمم
تو نشسته بهی و من بر پای ۵
گفتم او را که به نزدیک من آی ۱
گفت من دیر بمانم نایم
گفتم او را که بیا ژاژ مخای ۲
دیر کی مانی جایی که بود
سیم در دست و گروگان در پای ۳
من اگر ایستادهام مسته
خویشتن گر نشستهای مستای ۴
زان که تو فتنهای و من علمم
تو نشسته بهی و من بر پای ۵
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۵
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۲ - اگر پای تو از خط خطا گامی بعیدستی
گوهر بعدی:شماره ۱۷۴ - به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.