هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از دشمنی بیدوست و تنها سخن میگوید. او با طنز به جهان کهن میپردازد و اشاره میکند که رنگ او با زمانه سازگار نیست. روزگار به او گلی داد که زود پژمرد و آسمان از اسراف در نعمت به او انتقاد کرد. در پایان، شاعر اشاره میکند که زمان ریشهکن کردن او فرا رسیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم فلسفی و انتقادی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای فهم کامل داشته باشد.
شمارهٔ ۹۴ - لطیفه
صاحبا ماجرای دشمن تو
که کسش در جهان ندارد دوست ۱
گفتهام در سه بیت چار لطیف
زان چنانها که خاطرم را خوست ۲
طنز میکرد با جهان کهن
در جهان گفتیی که تازه و نوست ۳
رنگ او با زمانه درنگرفت
رونق رنگ با قیاس رکوست ۴
روزگارش گلی شکفت و برو
همچو بر باقلی کفن شد پوست ۵
آسمان در تنعمش چو بدید
گفت اسراف بیش از این نه نکوست ۶
همچو ریواج پروریده شدست
وقت از بیخ برکشیدن اوست ۷
که کسش در جهان ندارد دوست ۱
گفتهام در سه بیت چار لطیف
زان چنانها که خاطرم را خوست ۲
طنز میکرد با جهان کهن
در جهان گفتیی که تازه و نوست ۳
رنگ او با زمانه درنگرفت
رونق رنگ با قیاس رکوست ۴
روزگارش گلی شکفت و برو
همچو بر باقلی کفن شد پوست ۵
آسمان در تنعمش چو بدید
گفت اسراف بیش از این نه نکوست ۶
همچو ریواج پروریده شدست
وقت از بیخ برکشیدن اوست ۷
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۷
۴۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۹۳ - در موعظه و شکایت دهر
گوهر بعدی:شمارهٔ ۹۵ - در طلب شراب و گوشت و مزه به طریق لغز گفته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.