هوش مصنوعی:
این شعر به ستایش و اظهار وفاداری به یک حاکم یا پادشاه قدرتمند میپردازد. شاعر از جور و ستم سپهر (آسمان) شکایت میکند و از حاکم خود طلب حمایت مینماید. او با بیان تصاویر شاعرانه، وفاداری و احترام خود را به حاکم نشان میدهد و از قدرت و نفوذ او برای رهایی از مشکلات خود کمک میخواهد. همچنین، شاعر به رقبا و حسودان اشاره میکند و اعلام میکند که تحت حمایت حاکم، از هیچ کس نمیترسد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم پیچیده و استعارههای ادبی است که درک آنها به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۳۵۴ - در شکر تشریف
خدایگان وزیران و پادشاه صدور
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم ۱
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم ۲
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
در آن لباچه که تشریف دادهای دوشم ۳
ز بهر خسرو سیارگان همی خواهد
که عشوهای بخرم وان لباچه بفروشم ۴
وگرنه جفته نهد با قبای کحلی خویش
همی برآید از این غصه دم به دم هوشم ۵
ستارگان را صدره به من شفیع آورد
بگو چگونه کنم با کدامشان کوشم ۶
بدان بهانه که تا آستینش بوسه دهد
هزار بار گرفته است اندر آغوشم ۷
ز چاپلوسی این گربه هیچ باقی نیست
ولیک من نه حریفان خواب خرگوشم ۸
مرا زبون نتواند گرفت روبهوار
که در پناه تو من شیر شیر او دوشم ۹
به کردگار که انصاف من ازو بستان
کزو به کف چو حسود تو خون همی نوشم ۱۰
نه آنکه بر من و بر آسمانت فرمان نیست
هموت بنده و هم منت حلقه در گوشم ۱۱
مرا به دفع چنو خصم التفات تو بس
که بعد از این سخن او به گوش ننیوشم ۱۲
به نعمتت که ورقهاش جمله محو کنم
ز جاه تست که در مجلس تو خاموشم ۱۳
خطی کشیدهام ار خط در این ورق بکشند
بدان نگه نکنم من که بیتن و توشم ۱۴
یقین شناس که گر دیگران سخن گویند
دماغ مه بخراشم ز بسکه بخروشم ۱۵
بدو چگونه دهم کسوتی که از شرفش
کلاه گوشهٔ عرشست ترک و شبوشم ۱۶
ز پردهدار تو تشریف باشد آنچه دهد
بلی و باز تفاخر کند ازو دوشم ۱۷
وگر برهنه بمانم چو آفتاب و مهش
قبای کحلی او کافرم اگر پوشم ۱۸
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم ۱
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم ۲
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
در آن لباچه که تشریف دادهای دوشم ۳
ز بهر خسرو سیارگان همی خواهد
که عشوهای بخرم وان لباچه بفروشم ۴
وگرنه جفته نهد با قبای کحلی خویش
همی برآید از این غصه دم به دم هوشم ۵
ستارگان را صدره به من شفیع آورد
بگو چگونه کنم با کدامشان کوشم ۶
بدان بهانه که تا آستینش بوسه دهد
هزار بار گرفته است اندر آغوشم ۷
ز چاپلوسی این گربه هیچ باقی نیست
ولیک من نه حریفان خواب خرگوشم ۸
مرا زبون نتواند گرفت روبهوار
که در پناه تو من شیر شیر او دوشم ۹
به کردگار که انصاف من ازو بستان
کزو به کف چو حسود تو خون همی نوشم ۱۰
نه آنکه بر من و بر آسمانت فرمان نیست
هموت بنده و هم منت حلقه در گوشم ۱۱
مرا به دفع چنو خصم التفات تو بس
که بعد از این سخن او به گوش ننیوشم ۱۲
به نعمتت که ورقهاش جمله محو کنم
ز جاه تست که در مجلس تو خاموشم ۱۳
خطی کشیدهام ار خط در این ورق بکشند
بدان نگه نکنم من که بیتن و توشم ۱۴
یقین شناس که گر دیگران سخن گویند
دماغ مه بخراشم ز بسکه بخروشم ۱۵
بدو چگونه دهم کسوتی که از شرفش
کلاه گوشهٔ عرشست ترک و شبوشم ۱۶
ز پردهدار تو تشریف باشد آنچه دهد
بلی و باز تفاخر کند ازو دوشم ۱۷
وگر برهنه بمانم چو آفتاب و مهش
قبای کحلی او کافرم اگر پوشم ۱۸
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۸
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۵۳ - نکتهٔ موزون
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳۵۵ - وله ایضا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.