هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به زیباییهای عشق الهی و جذبههای معنوی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی غالب و الهی یاد میکند که اندیشههای مادی را تحتالشعاع قرار میدهد. او از عقل میخواهد که در برابر این عشق حیران بماند و به دنبال وصل یا هجران نباشد. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند فقر، حاجت، و طلب اشاره میکند و معتقد است که تنها عشق الهی میتواند جانبخش باشد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فقر و حاجت ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار یا نامفهوم باشد.
غزل ۳۰۶ - رغبت به عاشقان کن، ای جان صد رغایب
رَغبت به عاشقان کُن، ای جانِ صد رَغایِب
بِنْشین میانِ مَستان، اینک مَهْ و کَواکِب ۱
آن روزِ پُرعجایِب، وان مَحْشَرِ قیامَت
گَشتهست پیشِ حُسْنَت، مُسْتَغْرَقِ عَجایِب ۲
چون طَیِّباتْ خوانْدی، بر طَیِّبینْ فَشاندی
طَیِّب تَر از تو کِه بْوَد، ای مَعْدنِ اَطایِب؟ ۳
جانْ را زِ توست هر دَم، سلطانییی مُسَلَّم
این شُکْر از کِه گویم؟ از شاه یا زِ صاحِب؟ ۴
در جَیبِ خاک کردی اَرْواحِ پاکْ جَیْبان
سَر کرده در گریبان، چون صوفیانْ مُراقِب ۵
عشقِ تو چون دَرآمَد، اندیشه مُرد پیشَش
عشقِ تو صُبحِ صادق، اندیشهْ صُبحِ کاذب ۶
ای عقلْ باش حیران، نی وَصل جو نه هِجْران
چون وَصلْ گوش داری، زان کَس که نیست غایِب؟ ۷
جانْ چیست؟ فَقر و حاجَت، جانبَخش کیست جُز تو؟
ای قِبلهً حَوایِج، معشوقهً مَطالِب ۸
نَک نَقْد شُد قیامَت، اینک یکی عَلامَت
طالِع شُد آفتابَت، از جانِبِ مَغارِب ۹
دَرکَش رَمیدگان را، مِحْنَت رَسیدگان را
زانْ جَذبههایِ جانی، ای جَذبهً تو غالِب ۱۰
تا بیند این دو دیده، صُبحِ خدا دَمیده
دامِ طَلَب دَریده، مَطْلوب گشته طالِب ۱۱
عشق و طَلَب چه باشد؟ آیینهً تَجَلّی
نَقْش و حَسَد چه باشد؟ آیینهً مَعایِب ۱۲
کو بُلبُلِ چَمَنها؟ تا گُفتَمی سُخَنها
نَگْذشت بر دَهانها، یا دستِ هیچ کاتِب ۱۳
نَزْ نَقشهایِ صورت، نَزْ صاف و نَزْ کُدورَت
نَزْ ماضی و نه حالی، نَزْ زُهْد نَزْ مَراتِب ۱۴
عقلم بِرَفت از جا، باقیش را تو فَرما
ای از دَرَت نرفته، کَس ناامید و خایِب ۱۵
بِنْشین میانِ مَستان، اینک مَهْ و کَواکِب ۱
آن روزِ پُرعجایِب، وان مَحْشَرِ قیامَت
گَشتهست پیشِ حُسْنَت، مُسْتَغْرَقِ عَجایِب ۲
چون طَیِّباتْ خوانْدی، بر طَیِّبینْ فَشاندی
طَیِّب تَر از تو کِه بْوَد، ای مَعْدنِ اَطایِب؟ ۳
جانْ را زِ توست هر دَم، سلطانییی مُسَلَّم
این شُکْر از کِه گویم؟ از شاه یا زِ صاحِب؟ ۴
در جَیبِ خاک کردی اَرْواحِ پاکْ جَیْبان
سَر کرده در گریبان، چون صوفیانْ مُراقِب ۵
عشقِ تو چون دَرآمَد، اندیشه مُرد پیشَش
عشقِ تو صُبحِ صادق، اندیشهْ صُبحِ کاذب ۶
ای عقلْ باش حیران، نی وَصل جو نه هِجْران
چون وَصلْ گوش داری، زان کَس که نیست غایِب؟ ۷
جانْ چیست؟ فَقر و حاجَت، جانبَخش کیست جُز تو؟
ای قِبلهً حَوایِج، معشوقهً مَطالِب ۸
نَک نَقْد شُد قیامَت، اینک یکی عَلامَت
طالِع شُد آفتابَت، از جانِبِ مَغارِب ۹
دَرکَش رَمیدگان را، مِحْنَت رَسیدگان را
زانْ جَذبههایِ جانی، ای جَذبهً تو غالِب ۱۰
تا بیند این دو دیده، صُبحِ خدا دَمیده
دامِ طَلَب دَریده، مَطْلوب گشته طالِب ۱۱
عشق و طَلَب چه باشد؟ آیینهً تَجَلّی
نَقْش و حَسَد چه باشد؟ آیینهً مَعایِب ۱۲
کو بُلبُلِ چَمَنها؟ تا گُفتَمی سُخَنها
نَگْذشت بر دَهانها، یا دستِ هیچ کاتِب ۱۳
نَزْ نَقشهایِ صورت، نَزْ صاف و نَزْ کُدورَت
نَزْ ماضی و نه حالی، نَزْ زُهْد نَزْ مَراتِب ۱۴
عقلم بِرَفت از جا، باقیش را تو فَرما
ای از دَرَت نرفته، کَس ناامید و خایِب ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۹۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۵ - آواز داد اختر بس روشن است امشب
گوهر بعدی:غزل ۳۰۷ - کار همه محبان، همچون زراست امشب
نظرها و حاشیه ها
ملیکا
۱۳۹۹/۸/۱۶ ۱۶:۱۲
آخر مصرع اول «صد رغایب» باید باشد.
گوهرین: با سلام و احترام. با تشکر از تذکر و توجه شما. اصلاح شد.