هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به زیباییهای طبیعت، عشق و معنویت میپردازد. شاعر از خدمت به معشوق، زیباییهای طبیعت مانند گلها و سروها، و تجلی رحمت الهی سخن میگوید. همچنین، به تفاوت بین عشق حقیقی و عشق سطحی اشاره میکند و از لذت سکوت و گفتار در جای مناسب صحبت میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات موجود در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
غزل ۴۱۴ - روز و شب خدمت تو، بیسر و بیپا چه خوش است
روز و شب خِدمَتِ تو، بیسَر و بیپا چه خوش است
در شِکرخانهٔ تو مُرغِ شِکَرخا چه خوش است ۱
بر سَرِ غُنچهُ بَسته که نَهان میخَندَد
سایهٔ سَروِ خوشِ نادره بالا چه خوش است ۲
زاغ اگر عاشقِ سَرگینِ خَر آمد، گو باش
بُلبُلان را به چَمَن با گُلِ رَعْنا چه خوش است ۳
بانگِ سُرنایْ چه گَر مونِسِ غمگینان است
از دَمِ روحِ نَفَخْنا، دلِ سُرنا چه خوش است ۴
گَر چه شب بازرَهد خَلْق زِ اندیشه به خواب
در رُخِ شَمسِ ضُحی دیدهٔ بینا چه خوش است ۵
بُت پَرَستانه تو را پایْ فرورفت به گِل
تو چه دانی که بَرین گُنبَدِ مینا چه خوش است؟ ۶
چون تَجلّی بُوَد از رَحْمَتِ حَق موسی را
زان شِکَرریزِ لِقا، سینهٔ سینا چه خوش است ۷
کُه صَدا دارد و در کانْ زَرِ صامِت هم هست
گَه خَمُش بودن و گَه گفتِ مُواسا چه خوش است ۸
در شِکرخانهٔ تو مُرغِ شِکَرخا چه خوش است ۱
بر سَرِ غُنچهُ بَسته که نَهان میخَندَد
سایهٔ سَروِ خوشِ نادره بالا چه خوش است ۲
زاغ اگر عاشقِ سَرگینِ خَر آمد، گو باش
بُلبُلان را به چَمَن با گُلِ رَعْنا چه خوش است ۳
بانگِ سُرنایْ چه گَر مونِسِ غمگینان است
از دَمِ روحِ نَفَخْنا، دلِ سُرنا چه خوش است ۴
گَر چه شب بازرَهد خَلْق زِ اندیشه به خواب
در رُخِ شَمسِ ضُحی دیدهٔ بینا چه خوش است ۵
بُت پَرَستانه تو را پایْ فرورفت به گِل
تو چه دانی که بَرین گُنبَدِ مینا چه خوش است؟ ۶
چون تَجلّی بُوَد از رَحْمَتِ حَق موسی را
زان شِکَرریزِ لِقا، سینهٔ سینا چه خوش است ۷
کُه صَدا دارد و در کانْ زَرِ صامِت هم هست
گَه خَمُش بودن و گَه گفتِ مُواسا چه خوش است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۳ - من نشستم ز طلب، وین دل پیچان ننشست
گوهر بعدی:غزل ۴۱۵ - تشنهیی بر لب جو بین که چه در خواب شدهست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.