هوش مصنوعی:
این متن بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق و دین اوست. شاعر از گم شدن در عشق و نیستی در هستی سخن میگوید و بیان میکند که تمام جهان در برابر عشق معشوق برایش بیارزش است. او شمس تبریزی را به عنوان فخر اولیا و یاسین خود میستاید.
رده سنی:
18+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۳۰ - گم شدن در گم شدن دین من است
گُم شدن در گُم شدنْ دینِ من است
نیستی در هستْ آیینِ من است ۱
تا پیاده میرَوَم در کویِ دوست
سَبْز خِنْگِ چَرخْ در زینِ من است ۲
چون به یک دَمْ صد جهان واپَس کُنم
بِنْگَرَم گامِ نَخُستینِ من است ۳
من چرا گِردِ جهان گردم چو دوست
در میانِ جانِ شیرینِ من است؟ ۴
شَمسِ تبریزی که فَخْرِ اولیاست
سینِ دَندانهاشْ یاسینِ من است ۵
نیستی در هستْ آیینِ من است ۱
تا پیاده میرَوَم در کویِ دوست
سَبْز خِنْگِ چَرخْ در زینِ من است ۲
چون به یک دَمْ صد جهان واپَس کُنم
بِنْگَرَم گامِ نَخُستینِ من است ۳
من چرا گِردِ جهان گردم چو دوست
در میانِ جانِ شیرینِ من است؟ ۴
شَمسِ تبریزی که فَخْرِ اولیاست
سینِ دَندانهاشْ یاسینِ من است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۷۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۹ - عاشقی و بیوفایی کار ماست
گوهر بعدی:غزل ۴۳۱ - عشوهٔ دشمن بخوردی عاقبت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.