هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به زیباییهای طبیعت و تغییرات آن اشاره میکند و از مفاهیمی مانند وحدت، حسد، و تناقضات درونی انسان سخن میگوید. شاعر از عناصری مانند خورشید، آفتاب، و اشکال نو در طبیعت استفاده میکند تا مفاهیم عمیقتری مانند جنگ درونی، حسد، و لطف الهی را بیان کند. همچنین، به داستانهای قرآنی مانند داستان ابراهیم و یوسف اشاره میکند تا مفاهیم اخلاقی و روحانی را تقویت کند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از داستانهای قرآنی و مفاهیم اخلاقی پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۴۵۸ - امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
امروزْ چَرخ را زِ مَهِ ما تَحیُّریست
خورشید را زِ غَیرتِ رویَش تَغیُّریست ۱
صبحِ وجود را به جُز این آفتاب نیست
بر ذَرّه ذَرّه وَحدتِ حُسنَش مُقَرَّریست ۲
امّا بدان سَبَب که به هر شام و هر صَبوح
اَشْکالِ نو نَمایَد گویی که دیگریست ۳
اَشکالِ نو به نو چو مُناقِض نِمایَدَت
اَنْدَر مُناقِضاتْ خِلافی مُسَتَّریست ۴
در تو چو جنگ باشد گویی دو لشکر است
در تو چو جنگ نَبْوَد دانی که لشکریست ۵
اَنْدَر خَلیلْ لُطف بُد آتش نِمود آب
نِمْرود قَهْر بود بَرو آبْ آذریست ۶
گُرگی نِمود یوسُف در چَشمِ حاسِدان
پنهان شُد آن که خوب و شِکَرلب برادریست ۷
این دستِ خود هَمیبُرد از عشقِ رویِ او
وان قَصدِ جانْش کرده که بس زشت و مُنْکَریست ۸
آن پَرده از نَمَد نَبُوَد از حَسَد بُوَد
زان پَرده دوست را مَنِگَر زشتْ مَنْظَریست ۹
دیویست نَفْسِ تو که حَسَد جُزوِ وَصفِ اوست
تا کُلِّ او چگونه قَبیحیّ و مَقْذَریست ۱۰
آن مارِ زشت را تو کُنون شیر میدَهی
نَکْ اژدَها شود که به طَبْعْ آدمی خَوریست ۱۱
ای بَرقِ اژدَهاکُش از آسْمانِ فَضْل
بَرتاب و بَرکَشش که ازو روحْ مُضْطَریست ۱۲
بیحرف شو چو دل اَگَرَت صَدْر آرزوست
کَزْ گفتْ این زَبانْت چو خواهنده بَر دَریست ۱۳
امروزْ چَرخ را زِ مَهِ ما تَحیُّری ست
خورشید را زِ غَیرتِ رویَش تَغیُّریست ۱۴
صبحِ وجود را به جُز این آفتاب نیست
بر ذَرّه ذَرّه وَحدتِ حُسنَش مُقَرَّریست ۱۵
امّا بدان سَبَب که به هر شام و هر صَبوح
اَشْکالِ نو نَمایَد گویی که دیگریست ۱۶
خورشید را زِ غَیرتِ رویَش تَغیُّریست ۱
صبحِ وجود را به جُز این آفتاب نیست
بر ذَرّه ذَرّه وَحدتِ حُسنَش مُقَرَّریست ۲
امّا بدان سَبَب که به هر شام و هر صَبوح
اَشْکالِ نو نَمایَد گویی که دیگریست ۳
اَشکالِ نو به نو چو مُناقِض نِمایَدَت
اَنْدَر مُناقِضاتْ خِلافی مُسَتَّریست ۴
در تو چو جنگ باشد گویی دو لشکر است
در تو چو جنگ نَبْوَد دانی که لشکریست ۵
اَنْدَر خَلیلْ لُطف بُد آتش نِمود آب
نِمْرود قَهْر بود بَرو آبْ آذریست ۶
گُرگی نِمود یوسُف در چَشمِ حاسِدان
پنهان شُد آن که خوب و شِکَرلب برادریست ۷
این دستِ خود هَمیبُرد از عشقِ رویِ او
وان قَصدِ جانْش کرده که بس زشت و مُنْکَریست ۸
آن پَرده از نَمَد نَبُوَد از حَسَد بُوَد
زان پَرده دوست را مَنِگَر زشتْ مَنْظَریست ۹
دیویست نَفْسِ تو که حَسَد جُزوِ وَصفِ اوست
تا کُلِّ او چگونه قَبیحیّ و مَقْذَریست ۱۰
آن مارِ زشت را تو کُنون شیر میدَهی
نَکْ اژدَها شود که به طَبْعْ آدمی خَوریست ۱۱
ای بَرقِ اژدَهاکُش از آسْمانِ فَضْل
بَرتاب و بَرکَشش که ازو روحْ مُضْطَریست ۱۲
بیحرف شو چو دل اَگَرَت صَدْر آرزوست
کَزْ گفتْ این زَبانْت چو خواهنده بَر دَریست ۱۳
امروزْ چَرخ را زِ مَهِ ما تَحیُّری ست
خورشید را زِ غَیرتِ رویَش تَغیُّریست ۱۴
صبحِ وجود را به جُز این آفتاب نیست
بر ذَرّه ذَرّه وَحدتِ حُسنَش مُقَرَّریست ۱۵
امّا بدان سَبَب که به هر شام و هر صَبوح
اَشْکالِ نو نَمایَد گویی که دیگریست ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۷ - ای چنگ پردههای سپاهانم آرزوست
گوهر بعدی:غزل ۴۵۹ - ای مردهیی که در تو ز جان هیچ بوی نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.