هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از زبان یک فرد دیوانه و عاشق بیان میشود. او از عشق و جنون خود سخن میگوید و از این که عقلش را از دست داده و با جانش بیگانه شده است. او از عشق به معشوق و تأثیرات آن بر خود و دیگران میگوید و از این که عشق او را به سمت جنون و بیخودی کشانده است. در نهایت، او تصمیم میگیرد که شمع عشق خود را پنهان کند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۵۲۶ - ای لولیان ای لولیان یک لولییی دیوانه شد
ای لولیان ای لولیان یک لولییی دیوانه شُد
طَشْتَش فُتاد از بامِ ما نَک سوی ِمَجنونْ خانه شُد ۱
میگشت گِردِ حوضْ او چون تشنگان در جُست و جو
چون خُشک نانه ناگهانْ در حوضِ ما تَرنانه شُد ۲
ای مَردِ دانشمند تو دو گوش ازین بَربَند تو
مَشْنو تو این اَفْسون که او زَافْسونِ ما افسانه شُد ۳
زین حَلْقه نَجْهَد گوشها کو عقل بُرد از هوشها
تا سَر نَهَد بر آسیا چون دانه در پیمانه شُد ۴
بازی مَبین بازی مَبین این جا تو جانْبازی گُزین
سَرها زِ عشقِ جَعْدِ او بس سَرنگونْ چون شانه شُد ۵
غِرِّه مَشو با عقلِ خود بَس اوسْتادِ مُعْتَمَد
کُاسْتونِ عالَم بود او نالان تَر از حَنّانه شُد ۶
من که زِجانْ بُبْریدهاَم چون گُلْ قَبا بِدْریدهام
زان رو شُدم که عقلِ منْ با جانِ من بیگانه شُد ۷
این قطرههایِ هوشها مَغلوبِ بَحرِ هوش شُد
ذَرّاتِ این جانْ ریزهها مُستَهلَکِ جانانه شُد ۸
خامُش کُنم فرمان کُنم وین شمع را پنهان کُنم
شمعی که اَنْدَر نورِ او خورشید و مَهْ پَروانه شُد ۹
طَشْتَش فُتاد از بامِ ما نَک سوی ِمَجنونْ خانه شُد ۱
میگشت گِردِ حوضْ او چون تشنگان در جُست و جو
چون خُشک نانه ناگهانْ در حوضِ ما تَرنانه شُد ۲
ای مَردِ دانشمند تو دو گوش ازین بَربَند تو
مَشْنو تو این اَفْسون که او زَافْسونِ ما افسانه شُد ۳
زین حَلْقه نَجْهَد گوشها کو عقل بُرد از هوشها
تا سَر نَهَد بر آسیا چون دانه در پیمانه شُد ۴
بازی مَبین بازی مَبین این جا تو جانْبازی گُزین
سَرها زِ عشقِ جَعْدِ او بس سَرنگونْ چون شانه شُد ۵
غِرِّه مَشو با عقلِ خود بَس اوسْتادِ مُعْتَمَد
کُاسْتونِ عالَم بود او نالان تَر از حَنّانه شُد ۶
من که زِجانْ بُبْریدهاَم چون گُلْ قَبا بِدْریدهام
زان رو شُدم که عقلِ منْ با جانِ من بیگانه شُد ۷
این قطرههایِ هوشها مَغلوبِ بَحرِ هوش شُد
ذَرّاتِ این جانْ ریزهها مُستَهلَکِ جانانه شُد ۸
خامُش کُنم فرمان کُنم وین شمع را پنهان کُنم
شمعی که اَنْدَر نورِ او خورشید و مَهْ پَروانه شُد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۲۵ - بیگاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
گوهر بعدی:غزل ۵۲۷ - گر جان عاشق دم زند آتش درین عالم زند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.