هوش مصنوعی:
این متن عرفانی از مولانا جلالالدین بلخی است که به مفاهیمی مانند عشق الهی، بیخویشی، وحدت وجود، و جایگاه انسان در عالم هستی میپردازد. در این شعر، شاعر از رهایی از خودخواهی و رسیدن به حالتی از بیخویشی و وحدت با هستی سخن میگوید. همچنین، به عشق به عنوان گنجی بیپایان و جایگاه عارفان به عنوان شاهان و سلاطین روحانی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیخویشی و وحدت وجود ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و ناملموس باشد.
غزل ۵۷۲ - ورای پردهٔ جانت دلا خلقان پنهانند
وَرایِ پَردهٔ جانَت دلا خَلْقانِ پنهانند
زِ زَخمِ تیغِ فَردیَّت همه جانند و بیجانند ۱
تو از نُقصان و از بیشی نگویی چند اندیشی؟
دَرآ در دینِ بیخویشی که بَسْ بیخویشْ خویشانند ۲
چه دریاها که مینوشَند چو دریاها هَمیجوشَند
اگرچه خود که خاموشند دانایَند و میدانند ۳
در آن دریایِ پُرمَرجان یکی قومَند هَمچون جان
وَرایِ گُنبَدِ گَردان بُراقِ جانْ هَمیرانند ۴
اَیا درویشِ باتَمکین سَبُک دلْ گَرد زوتَر هین
میانِ بَزمِ مَردان شین که ایشان جُمله رِنْدانند ۵
مُلوکانند درویشان زِ مَستی جُمله بیخویشان
اگر چه خاکیاَند ایشان وَلیکِن شاه و سُلطانند ۶
زِ گنجِ عشقْ زَر ریزند غُلامِ شَمسِ تبریزند
وَ کانِ لَعْل و یاقوتند و در کانْ جانِ اَرْکانند ۷
زِ زَخمِ تیغِ فَردیَّت همه جانند و بیجانند ۱
تو از نُقصان و از بیشی نگویی چند اندیشی؟
دَرآ در دینِ بیخویشی که بَسْ بیخویشْ خویشانند ۲
چه دریاها که مینوشَند چو دریاها هَمیجوشَند
اگرچه خود که خاموشند دانایَند و میدانند ۳
در آن دریایِ پُرمَرجان یکی قومَند هَمچون جان
وَرایِ گُنبَدِ گَردان بُراقِ جانْ هَمیرانند ۴
اَیا درویشِ باتَمکین سَبُک دلْ گَرد زوتَر هین
میانِ بَزمِ مَردان شین که ایشان جُمله رِنْدانند ۵
مُلوکانند درویشان زِ مَستی جُمله بیخویشان
اگر چه خاکیاَند ایشان وَلیکِن شاه و سُلطانند ۶
زِ گنجِ عشقْ زَر ریزند غُلامِ شَمسِ تبریزند
وَ کانِ لَعْل و یاقوتند و در کانْ جانِ اَرْکانند ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۸۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۱ - بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند
گوهر بعدی:غزل ۵۷۳ - برآمد بر شجر طوطی که تا خطبهی شکر گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.