هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به زیبایی‌های طبیعت و عشق الهی اشاره دارد. شاعر از زیبایی‌های شب، ستارگان، و عشق به معشوق الهی سخن می‌گوید و از درد فراق و تنهایی در این جهان بی‌مونس می‌نالد. همچنین، به مفاهیمی مانند عرفان، روح، و جست‌وجوی معنا در زندگی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.

غزل ۵۷۱ - بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار می‌ماند

بیا کِامْشبْ به جانْ بَخشی به زُلْفِ یار می‌مانَد
جَمالِ ماهِ نوراَفْشان بدان رُخْسار می‌مانَد ۱

به گِردِ چَرخْ اِسْتاره چو مُشتاقانِ آواره
که از سوزِ دلِ ایشان خِرَد از کار می‌مانَد ۲

سَقایِ روحْ یک باده زِ جامِ غَیب دَرداده
بِبین تا کیست افتاده وَ کِه بیدار می‌مانَد ۳

به شبْ نالان و بیداران نیابی جُز که بیماران
و من گَر هم نمی‌نالَم دِلَم بیمار می‌مانَد ۴

دَرین دریایِ بی‌مونِس دِلا می‌نال چون یونِس
نَهَنگِ شب دَرین دریا به مَردمْ خوار می‌مانَد ۵

بدان‌سان می‌خورَد ما را زِ خاص و عامْ اَنْدَر شب
نه دُکّان و نه سودا و نه این بازار می‌مانَد ۶

چه شُد ناصرُ عِبادِاللّهْ چه شُد حافظُ بِلادِاللّهْ
بِبین جُز مُبْدِعِ جان‌ها اگر دَیّار می‌مانَد ۷

فَلَک بازارِ کیوان است دَرو اِسْتاره گَردان است
شبِ ما روزِ ایشان است که بی‌اَغْیار می‌مانَد ۸

جُزین چَرخ و زمین در جان عَجَب چَرخی‌ست و بازاری
وَلیک از غیرتْ آن بازار در اسرار می‌مانَد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۸۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۷۰ - بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
گوهر بعدی:غزل ۵۷۲ - ورای پردهٔ جانت دلا خلقان پنهانند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.