هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به مفاهیم عرفانی و اخلاقی مانند تواضع، کرامت، عشق، و ارزشهای انسانی میپردازد. شاعر از تأثیرات مثبت رفتارهای نیک و عواقب منفی رفتارهای نادرست سخن میگوید و بر اهمیت تفکر و خودشناسی تأکید میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۸۰۰ - گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
ور نکوبی به درشتی در هجران چه شود ۱
ور به یاری و کریمی شبکی روز آری
از برای دل پرآتش یاران چه شود ۲
ور دو دیده به تماشای تو روشن گردد
کوری دیده ناشسته شیطان چه شود ۳
ور بگیرد ز بهاران و ز نوروز رخت
همه عالم گل و اشکوفه و ریحان چه شود ۴
آب حیوان که نهفتهست و در آن تاریکیست
پر شود شهر و کهستان و بیابان چه شود ۵
ور بپوشند و بیابند یکی خلعت نو
این غلامان و ضعیفان ز تو سلطان چه شود ۶
ور سواره تو برانی سوی میدان آیی
تا شود گوشه هر سینه چو میدان چه شود ۷
دل ما هست پریشان تن تیره شده جمع
صاف اگر جمع شود تیره پریشان چه شود ۸
به ترازو کم از آنیم که مه با ما نیست
بهر ما گر برود ماه به میزان چه شود ۹
چون عزیر و خر او را به دمی جان بخشید
گر خر نفس شود لایق جولان چه شود ۱۰
بر سر کوی غمت جان مرا صومعه ایست
گر نباشد قدمش بر که لبنان چه شود ۱۱
هین خمش باش و بیندیش از آن جان غیور
جمع شو گر نبود حرف پریشان چه شود ۱۲
ور نکوبی به درشتی در هجران چه شود ۱
ور به یاری و کریمی شبکی روز آری
از برای دل پرآتش یاران چه شود ۲
ور دو دیده به تماشای تو روشن گردد
کوری دیده ناشسته شیطان چه شود ۳
ور بگیرد ز بهاران و ز نوروز رخت
همه عالم گل و اشکوفه و ریحان چه شود ۴
آب حیوان که نهفتهست و در آن تاریکیست
پر شود شهر و کهستان و بیابان چه شود ۵
ور بپوشند و بیابند یکی خلعت نو
این غلامان و ضعیفان ز تو سلطان چه شود ۶
ور سواره تو برانی سوی میدان آیی
تا شود گوشه هر سینه چو میدان چه شود ۷
دل ما هست پریشان تن تیره شده جمع
صاف اگر جمع شود تیره پریشان چه شود ۸
به ترازو کم از آنیم که مه با ما نیست
بهر ما گر برود ماه به میزان چه شود ۹
چون عزیر و خر او را به دمی جان بخشید
گر خر نفس شود لایق جولان چه شود ۱۰
بر سر کوی غمت جان مرا صومعه ایست
گر نباشد قدمش بر که لبنان چه شود ۱۱
هین خمش باش و بیندیش از آن جان غیور
جمع شو گر نبود حرف پریشان چه شود ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۹۹ - سفرهٔ کهنه کجا درخور نان تو بود؟
گوهر بعدی:غزل ۸۰۱ - عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.