هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که مفاهیم عمیقی مانند فنا، عشق، نیستی، و سیر و سلوک روحانی را بیان میکند. شاعر از طریق استعارههایی مانند آتش، دود، عود، و سنگ سیاه، به مفاهیمی مانند فقر، فنا، و عشق الهی اشاره میکند. متن بر اهمیت محو شدن در راه عشق و رسیدن به حقیقت تأکید دارد و از خواننده میخواهد تا از دنیای مادی فاصله گرفته و به سمت معنویت حرکت کند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۶۳ - آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
آتشْ پَریر گفت نَهانی به گوشِ دود
کَزْ من نمیشَکیبَد و با من خوش است عود ۱
قَدْرِ منْ او شِناسَد و شُکرِ منْ او کُند
کَنْدَر فَنایِ خویش بِدیدهست عودْ سود ۲
سَر تا به پایِ عود گِرِه بود بَندْ بَند
اَنْدَر گُشایشِ عَدَم آن عُقدهها گُشود ۳
ای یارِ شُعْله خوارِ من اَهْلا و مَرْحَبا
ای فانی و شهیدِ من و مَفْخَرِ شهود ۴
بِنْگَر که آسْمان و زمینْ رَهْنِ هَستی اَند
اَنْدَر عَدَم گُریز ازین کور و زان کَبود ۵
هر جان که میگُریزد از فَقر و نیستی
نَحْسی بُوَد گُریزان از دولت و سُعود ۶
بیمَحوْ کَس زِ لوحِ عَدَم مُسْتَفید نیست
صُلحی فِکَن میانِ من و مَحْو ای وَدود ۷
آن خاکِ تیره تا نَشُد از خویشتَنْ فَنا
نی در فَزایِش آمد و نی رَست از رُکود ۸
تا نُطفهْ نُطْفه بود و نَشُد مَحْو از مَنی
نی قَدِّ سَرو یافت نه زیباییِ خُدود ۹
در مَعْده چون بِسوزَد آن نان و نان خورش
آنگاه عقل و جان شود و حَسرتِ حَسود ۱۰
سنگِ سیاه تا نَشُد از خویشتن فَنا
نی زَرّ و نُقره گشت و نه رَهْ یافت در نُقود ۱۱
خواریست و بَندگیست پس آن گَهْ شَهَنْشَهیست
اَنْدَر نماز قامه بُوَد آنگَهی قُعود ۱۲
عُمری بیازمودیْ هستیِّ خویش را
یک بار نیستی را هم باید آزْمود ۱۳
طاق و طُرِنْبِ فَقر و فَنا هم گِزاف نیست
هر جا که دود آمد بیآتشی نَبود ۱۴
گَر نیست عشق را سَرِ ما و هوایِ ما
چون از گِزافه او دل و دَستارِ ما رُبود؟ ۱۵
عشقْ آمدهست و گوش کَشانْمان هَمیکَشَد
هر صُبحْ سویِ مَکْتَبِ یُوفونَ بِالْعُهود ۱۶
از چَشمِ مومن آبِ نَدَم میکُند رَوان
تا سینه را بِشویَد از کینه و جُحود ۱۷
تو خُفتهیی و آبِ خَضِر بر تو میزَنَد
کَزْ خواب بَرجِه و بِسِتان ساغَرِ خُلود ۱۸
باقیش عشق گوید با تو نَهان زِ من
زَ اصْحابِ کَهْف باش هم اَیْقاظ و رُقود ۱۹
کَزْ من نمیشَکیبَد و با من خوش است عود ۱
قَدْرِ منْ او شِناسَد و شُکرِ منْ او کُند
کَنْدَر فَنایِ خویش بِدیدهست عودْ سود ۲
سَر تا به پایِ عود گِرِه بود بَندْ بَند
اَنْدَر گُشایشِ عَدَم آن عُقدهها گُشود ۳
ای یارِ شُعْله خوارِ من اَهْلا و مَرْحَبا
ای فانی و شهیدِ من و مَفْخَرِ شهود ۴
بِنْگَر که آسْمان و زمینْ رَهْنِ هَستی اَند
اَنْدَر عَدَم گُریز ازین کور و زان کَبود ۵
هر جان که میگُریزد از فَقر و نیستی
نَحْسی بُوَد گُریزان از دولت و سُعود ۶
بیمَحوْ کَس زِ لوحِ عَدَم مُسْتَفید نیست
صُلحی فِکَن میانِ من و مَحْو ای وَدود ۷
آن خاکِ تیره تا نَشُد از خویشتَنْ فَنا
نی در فَزایِش آمد و نی رَست از رُکود ۸
تا نُطفهْ نُطْفه بود و نَشُد مَحْو از مَنی
نی قَدِّ سَرو یافت نه زیباییِ خُدود ۹
در مَعْده چون بِسوزَد آن نان و نان خورش
آنگاه عقل و جان شود و حَسرتِ حَسود ۱۰
سنگِ سیاه تا نَشُد از خویشتن فَنا
نی زَرّ و نُقره گشت و نه رَهْ یافت در نُقود ۱۱
خواریست و بَندگیست پس آن گَهْ شَهَنْشَهیست
اَنْدَر نماز قامه بُوَد آنگَهی قُعود ۱۲
عُمری بیازمودیْ هستیِّ خویش را
یک بار نیستی را هم باید آزْمود ۱۳
طاق و طُرِنْبِ فَقر و فَنا هم گِزاف نیست
هر جا که دود آمد بیآتشی نَبود ۱۴
گَر نیست عشق را سَرِ ما و هوایِ ما
چون از گِزافه او دل و دَستارِ ما رُبود؟ ۱۵
عشقْ آمدهست و گوش کَشانْمان هَمیکَشَد
هر صُبحْ سویِ مَکْتَبِ یُوفونَ بِالْعُهود ۱۶
از چَشمِ مومن آبِ نَدَم میکُند رَوان
تا سینه را بِشویَد از کینه و جُحود ۱۷
تو خُفتهیی و آبِ خَضِر بر تو میزَنَد
کَزْ خواب بَرجِه و بِسِتان ساغَرِ خُلود ۱۸
باقیش عشق گوید با تو نَهان زِ من
زَ اصْحابِ کَهْف باش هم اَیْقاظ و رُقود ۱۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۹
۵۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۶۲ - قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
گوهر بعدی:غزل ۸۶۴ - بلبل نگر که جانب گلزار میرود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.