هوش مصنوعی:
شاعر از دست دادن عقل و پیری خود را توصیف میکند و به عمری که در غرور و سودا گذرانده، افسوس میخورد. امروز خود را مانند کفکی بیسر میبیند که هیچ ارزشی ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی درباره پیری و گذر زمان است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، نیاز به درک ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۴۱ - شد عقل ز دست و سخت مضطر افتاد
شد عقل ز دست و سخت مضطر افتاد
تا موی چو سیم و روی چون زر افتاد ۱
عمری که ز سر غرور سودا پختم
امروز مرا چو کفک با سر افتاد ۲
تا موی چو سیم و روی چون زر افتاد ۱
عمری که ز سر غرور سودا پختم
امروز مرا چو کفک با سر افتاد ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - دردا که جوانی ز بَرَم دور رسید
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - آن رفت که عیشِ این جهانی خوش بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.