هوش مصنوعی:
شاعر در این ابیات از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که زلف و رخسار معشوق، جان او را نشانه گرفتهاند و در هر نفس، او را به جان میآورند. همچنین، شاعر از این که حتی سایهی زلف معشوق نیز او را از دیدن آفتاب محروم میکند، شکایت دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و استفاده از استعارههای ادبی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۹ - زلف و رخِ تو که قصدِ جان دارندم
زلف و رخِ تو که قصدِ جان دارندم
در هر نفسی کار به جان آرندم ۱
از سایهٔ زلفِ تو رخت چون بینم
کز سایه به آفتاب نگذارندم ۲
در هر نفسی کار به جان آرندم ۱
از سایهٔ زلفِ تو رخت چون بینم
کز سایه به آفتاب نگذارندم ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - ای روی چو آفتابِ تو پشت سیاه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.