هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از بی‌قراری و ناآرامی خود سخن می‌گوید. او از بی‌خوابی، جنون و عشق شدید رنج می‌برد و این حالات باعث شده تا حتی طبیعت و آسمان نیز از او متعجب شوند. شاعر به این نتیجه رسیده که تا زمان مرگ آرامش نخواهد یافت و تنها راه بازگشت به آرامش، بازگشت به اصل و ذات خود است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، بیان احساسات شدید و پیچیده مانند جنون و بی‌قراری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۹۶۶ - دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد

دیده خون گشت و خون نمی‌خُسبَد
دلِ من از جُنون نمی‌خُسبَد ۱

مُرغ و ماهی زِ من شُده خیره
کین شب و روز چون نمی‌خُسبَد؟ ۲

پیش ازین در عَجَب هَمی‌بودم
کاسْمانِ نِگون نمی‌خُسبَد ۳

آسْمان خود کُنون زِ من خیره است
که چرا این زَبون نمی‌خُسبَد؟ ۴

عشقْ بر من فُسونِ اَعْظَم خوانْد
جانْ شَنید آن فُسونْ نمی‌خُسبَد ۵

این یَقینَم شُده‌ست پیش از مرگ
کَزْ بَدَن جانْ بُرون نمی‌خُسبَد ۶

هین خَمُش کُن به اصلْ راجِع شو
دیده راجِعُون نمی‌خُسبَد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۶۰۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۹۶۵ - دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
گوهر بعدی:غزل ۹۶۷ - رسم نو بین که شهریار نهاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.