هوش مصنوعی: این متن داستانی عرفانی و اخلاقی درباره شیخی پارسا به نام شقیق و گفتگوی او با هارون الرشید است. شقیق به هارون درباره عدالت، زهد، و پیروی از شرع احمد (پیامبر اسلام) پند می‌دهد. هارون پس از شنیدن سخنان شیخ، از کرده‌های خود پشیمان می‌شود و به نزد امام موسی کاظم می‌رود تا توبه کند و راه نجات را بیابد. متن پر از مفاهیم عرفانی، اخلاقی، و دینی است و بر اهمیت عدالت، تقوا، و پیروی از اهل بیت تأکید دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و دینی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، برخی از موضوعات مانند توبه، عدالت، و مسائل اخلاقی نیاز به بلوغ فکری دارد که معمولاً از سن 16 سالگی به بعد شکل می‌گیرد.

قصه شیخ شقیق بلخی و هارون الرشید، و بیان نمودن ربقه امام معصوم موسی کاظم علیه السلام و منصور حلاج و تمثیل آنکه آشنا بیگانه را راه بآشنائی می‬نماید و بیگانه آشنا نمی‬شود

بود شیخی عابد و بس پارسا
بود او مشهور از اهل صفا ۱

داده اور ا معرفت یزدان پاک
غیر حق را رفته بود از جان پاک ۲

نام او را با تو گویم ای رفیق
خوانده اندش اولیای حق شقیق ۳

بود او در عصر هارون الرّشید
شرع احمد را نهان از خلق دید ۴

رفت روزی نزد هارون در خلا
تا بگوید سرّ اسرار خدا ۵

در خلاف و آشکارا و نهان
آنچه دیده بود خود گوید عیان ۶

چون بدید او را خلیفه عذر خواست
گفت هستی در زمانه مرد راست ۷

زاهدی مثلت ندانم در جهان
نیست زهدتو به پیش من نهان ۸

شیخ با او گفت زاهد نیستم
من بزهد خویش عابد نیستم ۹

زاهد است آنکو قناعت باشدش
زهد هم از دید طاعت باشدش ۱۰

من بترک دید دنیا کرده‌ام
آخرت را جسته پیدا کرده‌ام ۱۱

زاهد دنیا توئی ای ملک بین
زآنکه داری ملک دنیا در نگین ۱۲

خود باین دنیا قناعت کرده‌ای
آبروی آخرت را برده‌ای ۱۳

من بهردو کی قناعت میکنم
وصل او خواهم که طاعت می‌کنم ۱۴

چونکه هارون این سخن بشنید از او
آه سردی خوش برآورد از گلو ۱۵

گفت پس ای شیخ پندی ده مرا
تا شوم دل سرد از این محنت سرا ۱۶

شیخ گفتا حق ترا با خویش خواند
بعد از آن برجای صدّیقان نشاند ۱۷

تا بیاری صدق بر گفتار حق
از کلام مصطفی خوانی ورق ۱۸

هرچه حق فرموده باشد آن کنی
غیر حق را در جهان ویران کنی ۱۹

دیگر آنکه عدل کن تو در جهان
گو تو داری از علوم دین نشان ۲۰

ورنه عمر خویش ضایع میکنی
خویش را از خلد مانع میکنی ۲۱

دیگر آنکه جای حیدر جای تست
مسند عزّت بزیر پای تست ۲۲

بود علم و فضل در ذات علی
خود حیا و جود ظاهر ز آن ولی ۲۳

او دل از شرع نبی پر نور کرد
وز شجاعت کفر را مقهور کرد ۲۴

حق تعالی ذوالفقارش چون بداد
وهم او در جان بی دینان فتاد ۲۵

شرع احمد را رواج از تیغ داد
پیش تیغ او خوارج سر نهاد ۲۶

تو مخالف را چو آن شه منع کن
اصل ایشان را بکن از بیخ و بن ۲۷

داد مظلومان ز ظالم واستان
غیر را محرم مکن در این و آن ۲۸

خلق عالم شادمان از عدل تو
بر جمیع پادشاهان فضل تو ۲۹

ورنه باشی حاکمی غافل بدهر
عاقبت ظلمت بگیرد شهر شهر ۳۰

حق تعالی سرنگون اندازدت
خود چه میدانی که چون اندازدت ۳۱

تو طریق عدل را بنیاد کن
عالمی از عدل خود آباد کن ۳۲

رو تو بنیادی بمان از عدل خویش
رو فرست اسباب عقبایت ز پیش ۳۳

رو تو راهی ساز همچون راه حج
زآنکه بنیادی ندارد خشت و کج ۳۴

رو تو راهی ساز از علم طریق
گر تو هستی با من مسکین رفیق ۳۵

رو تو راهی ساز از شرع نبی
تا ببینی روز روشن در شبی ۳۶

رو تو با ارباب دین همّت بدار
زآنکه این دنیا نباشد پایدار ۳۷

رو به پیش موسی کاظم بحلم
زآنکه او باشد بمعنی کان علم ۳۸

رو به پیش موسی کاظم بحرف
جان خود را در ره او ساز صرف ۳۹

رو به پیش موسی کاظم که او
هست نقد احمد و حیدر نکو ۴۰

رو به پیش موسی کاظم ببین
در جمالش نوری از حق الیقین ۴۱

رو بر موسیّ کاظم عذر خواه
زآنکه تو منصور را کردی تباه ۴۲

تو به پیش کاظم از منصور پرس
حالت مستان حق از طور پرس ۴۳

رو تو از آل نبی همّت طلب
زآنکه ایشانند در دنیا سبب ۴۴

رو تو کفر خویش ار خود دور کن
در محبّت جان خود پرنور کن ۴۵

رو بفریاد دل درویش رس
تا شود راضی خداوند از تو بس ۴۶

رو حذر از آه مسکینان حذر
ورنه افتی تو بدنیا در بدر ۴۷

رو حذر از آه خلقان خدای
ورنه آویزند در نارت ز پای ۴۸

رو حذر از سوز مسکین الحذر
تا نیاویزندت از دنیا بسر ۴۹

رو مکن ظلم و ز خود ظلمت مران
زآنکه ظالم نیست گردد در جهان ۵۰

تو بدرویشان تکبّر کفر دان
زآنکه ایشانند شاه و شه نشان ۵۱

رو تو پند من بجان خود نشان
تا دهندت خود بمعنیها نشان ۵۲

تو کناره گیر از راه بدان
ریز در آتش علوم جاهلان ۵۳

رو کناره کن از این مشتی حمار
زآنکه فضل و علم ایشان شد فشار ۵۴

رو ببین شان در قطار نحو صرف
خود ندانند علم معنی نیم حرف ۵۵

رو تو پندم را میان جان نشان
این همه معنی کلام حق بدان ۵۶

پندهای من بمعنی گوش کن
لب ز ذکر غیر حق خاموش کن ۵۷

چونکه هارون این سخنها را شنید
نعره‌ای زد گفت باخود کای رشید ۵۸

در جهان این تخم را کی کاشتی
حیف اوقاتی که ضایع داشتی ۵۹

حیف اوقات تو و حالات تو
بر بساط نرد حق شهمات تو ۶۰

حیف رفتی از جهان نادیده سیر
حکمها راندی نکردی هیچ خیر ۶۱

حیف کردی کُشتی این منصور را
گوش کردی حرف اهل زور را ۶۲

ظلم کردی بر چنان سلطان دین
گوش کردی گفت این مشتی لعین ۶۳

از چنین حالت بسی بیدل شد او
از سرشک دیده اندر گل شد او ۶۴

بعد از آن نزدیک کاظم شد بشب
گفت از من هرچه می‌خواهی طلب ۶۵

من در این مدّت ز تو غافل بُدم
بلکه خود در علم دین جاهل بُدم ۶۶

من ترا دانم خلیفه از یقین
زآنکه هستی نقد خیر المرسلین ۶۷

من ترا دانم امام هر انام
زآنکه داری شربت کوثر بجام ۶۸

من ترا دانم ولیّ حق یقین
زآنکه با تو همرهست اسرار دین ۶۹

من ترا دانم بمعنی پیشوا
زآنکه هستی در هدایت مقتدا ۷۰

مردمان جمله بقصد تو بدند
دشمن منصور بهر تو شدند ۷۱

زآنکه منصور از محبّان تو بود
بود او را پیش درگاهت سجود ۷۲

پنج سال است اینکه غیبت می‌کنند
بر سر منصور خودبدعت زنند ۷۳

پیش من گویند هر شب تا سحر
پیش کاظم می‌نهد حلاج سر ۷۴

دیگر آنکه چون برون آید به پیش
سر نهد بر آستان صد بار بیش ۷۵

روی و موی خود بمالد بر زمین
سجده باید کرد حق را این چنین ۷۶

من بایشان گفتم این خود باک نیست
این خلاف شرع و از ادراک نیست ۷۷

من شنیدم یک سخن از باب خویش
گفته‌ام صد بار با اصحاب خویش ۷۸

گفت در ایّام صادق روز عید
شیخ بسطامی به پیش او دوید ۷۹

چند جا برآستانش سرنهاد
این حکایت از پدر دارم بیاد ۸۰

من چگویم خود بحلاّج این زمان
زآنکه این کردند مردان در جهان ۸۱

صدق او از آستان او بجو
زآنکه بوده آستانش آبرو ۸۲

من ندارم کار با حلاج هیچ
گر توداری مردکی پوچی و گیج ۸۳

بود این معنی میان ما و خلق
بعد از آن می‌زد اناالحق زیر دلق ۸۴

از فقیهان مجمعی حاضر بُدند
بر حدیث و قول او ناظر بُدند ۸۵

جمله فتواها بخونش داشتند
خود ز خون او گلستان کاشتند ۸۶

اندر این معنی گناه من نبود
از چنین کشتن نیامد هیچ سود ۸۷

من بعذر استاده‌ام در پیش تو
خود نکردم من بمعنی این نکو ۸۸

از سر این جرم شاها در گذار
عفو فرما بر من مسکین زار ۸۹

پس زبان بگشاد آن سلطان دین
گفت در باطن توئی با من بکین ۹۰

لیک این دم عفو کردم جرم تو
ز آنکه این اقرار می‌باشد نکو ۹۱

بعد از این با اهل دین دمساز باش
اهل دل را همچو من همراز باش ۹۲

گفت با هارون که بین منصور را
گشته او در پیش حقّ محو لقا ۹۳

دید هارونش بکنجی دم زده
او به پیش شاه خود محرم شده ۹۴

نعره زد هارون و رفت از خویشتن
گفت موسااش بیا بنگر بمن ۹۵

پیش ما درویش باشد پادشاه
پیش ما دلریش باشد در پناه ۹۶

پیش ما مرهم بود دلریش را
پیش ما خود کس بود بیخویش را ۹۷

پیش ما نبود عذاب و کینه‌ای
پیش ما کینه مدان در سینه‌ای ۹۸

پیش ما باشد معانی در بیان
پیش ما باشد نهانی در عیان ۹۹

پیش ما انعام باشد صد هزار
پیش ما اکرام باشد بیشمار ۱۰۰

پیش ما باشد ملایک صبح و شام
پیش ما باشد معانی کلام ۱۰۱

پیش ما باشد همه اسرار غیب
پیش ما باشد همه انوار غیب ۱۰۲

پیش ما باشد کتاب انبیا
پیش ما باشد مقام اولیا ۱۰۳

پیش ما شد تاج شاهان سرنگون
پیش ما باشد همه شیران زبون ۱۰۴

پیش ما باشد همه اسرار حقّ
پیش ما باشد همه دیدار حقّ ۱۰۵

پیش ما باشد زمین و آسمان
پیش ما باشد همه رفتار جان ۱۰۶

پیش ما باشد دلی پر خون بسی
پیش ما باشد ز کاف و نون بسی ۱۰۷

پیش ما باشد همه اسرار عشق
پیش ما باشد همه گفتار عشق ۱۰۸

پیش ما باشد بمعنی شیخ و شاب
پیش ما باشد عذاب و هم عقاب ۱۰۹

پیش ما باشد صلاح پارسا
پیش ما باشد مقام التجا ۱۱۰

پیش ما باشد جحیم و خلد هم
پیش ما باشد معانی جام و جم ۱۱۱

پیش ما جوهر چه باشد در جهان
پیش ما آن آشکار او نهان ۱۱۲

پیش ما باشد شراب کوثری
پیش ما باشد طریق رهبری ۱۱۳

پیش ما باشد مقامات ولی
پیش ما باشد کرامات ولی ۱۱۴

پیش ما باشد ریاضتهای عشق
پیش ما باشد فراغتهای عشق ۱۱۵

پیش ما باشد ملایک صف زده
پیش ما باشند حوران کف زده ۱۱۶

پیش ما باشد کرام الکاتبین
پیش ما جا کرده جبریل امین ۱۱۷

چونکه هارون این معانی را شنید
پیش آن شه خویش را بی‌خویش دید ۱۱۸

چشم خود را بر زمین او دوخته
هستی خودرا به پیشش سوخته ۱۱۹

خود ز چشم او همه خون می‌چکید
زآنکه او منصور را کرده شهید ۱۲۰

او به پیش شاه از خود رفته بود
زآنکه با منصور او بدکرده بود ۱۲۱

بعد از آن گفتا که یا خیرالامم
در دو عالم بوده‌ای تو محترم ۱۲۲

یک توقّع دارم از تو یا امام
آنکه از این بنده مستان انتقام ۱۲۳

دیگری آنکه بگو منصور را
تا کند روحش دگر با من صفا ۱۲۴

من همی ترسم که ویرانم کند
بی نجاح و نسل و بیجانم کند ۱۲۵

من همی ترسم که ازتختم کشند
بر سر دار بلا سختم کشند ۱۲۶

یا امام دین بده امّید من
رحم کن بر محنت جاوید من ۱۲۷

پس امام آنگه نظر بروی فکند
گفت او افکنده بودت در کمند ۱۲۸

این زمان گشتی خلاص از بند او
عاقبت خواهی شدن خرسند او ۱۲۹

گر باخلاص آوری روئی بما
در عذاب آخر نگردی مبتلا ۱۳۰

ور همیشه تو بکین باشی چنین
مرتد روی زمینی در یقین ۱۳۱

گر شوی پیوند ما در رشته‌ای
بعد از این پیدا کنی سررشته‌ای ۱۳۲

رشتهٔ ما از معانی تافته است
زانجهت سرّ لدنّی یافته است ۱۳۳

رشتهٔ ما کارگاه انس و جان
بافته دان پیش بازار جهان ۱۳۴

رشتهٔ ما سلسله در سلسله است
رشتهٔ ما قافله در قافله است ۱۳۵

رشتهٔ ما این جهان و آن جهان
رشتهٔ ما کار گاه لامکان ۱۳۶

رشتهٔ ما آدم و نوح است و هود
رشتهٔ ما نسل ابراهیم بود ۱۳۷

رشتهٔ ما رشتهٔ جانها شده
بعد از آندر قرب او ادنا شده ۱۳۸

رشتهٔ ما بارگاه اولیاست
رشتهٔ ما در مقام قل کفی است ۱۳۹

رشتهٔ ما از نبیّ الله بود
از ولایش جان و دل آگاه بود ۱۴۰

رشتهٔ ما رشته‌ای ز الله بود
زآن درون ما ز حق آگاه بود ۱۴۱

رشتهٔ ما گیر و آنگه خوش برو
تا بیابی خود حیات خویش نو ۱۴۲

رشتهٔ ما را محبّان داشتند
در میان جان جانان کاشتند ۱۴۳

رشتهٔ ما دان صراط مستقیم
پیش ما آن رشته می‌باشد مقیم ۱۴۴

رشتهٔ ما دان ردای صالحان
رشتهٔ ما خرقهٔ کروّبین ۱۴۵

رشتهٔ ما جامهٔ آدم شده
رشتهٔ ما تار و پود دم شده ۱۴۶

رشتهٔ ما با علی پیوند شد
رشتهٔ ما با ولی در بند شد ۱۴۷

رشتهٔ ما دان حسن آنگه حسین
رشتهٔ ما دان علی آن نور عین ۱۴۸

رشتهٔ ما باقی و صادق بود
آنکه او در ملک دین حاذق بود ۱۴۹

رشتهٔ ما داده عالم را نظام
ختم این رشته بمهدی شد تمام ۱۵۰

گر تو میخواهی که گردی رستگار
در ولایتهای ما تو شک میار ۱۵۱

زآنکه ما هستیم بی روی و ریا
نخل باغ مصطفی و مرتضی ۱۵۲

هرکه با ما نیک شد نیکو شود
در میان حور عین دلجو شود ۱۵۳

وآنکه با ما از حسد گردید بد
مالک دوزخ سوی خویشش کشد ۱۵۴

گفت هارون یا امام المتّقین
چند جانم را بسوزی این چنین ۱۵۵

بستم آخر با شما ز آنگونه عهد
که کنم در دوستی بسیار جهد ۱۵۶

در حق تو قول دشمن نشنوم
خصم را از بیخ و از بن برکنم ۱۵۷

گفت امامش گر چنین باشی مقیم
ایمنی از محنت قعر جحیم ۱۵۸

به بقول خصم خواهی کرد بیم
کی دهندت جا بجنات النعیم ۱۵۹

من گرفتم بر تو حجت این زمان
گر شنودی هستی آخر در امان ۱۶۰

ور بقول دیگران کردی تو کار
در سقر باشد مقامت پایدار ۱۶۱

از می دنیا نگردی مست تو
دین و دنیا را مده از دست تو ۱۶۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۶۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:در بیان روح و جسم و نقصان نفس، و گرفتاری روح باو و رهائی یافتن ببرکت متابعت شاه اولیا
گوهر بعدی:تمثیل در فواید خاموشی و گوش کردن پند استاد و یک جهت بودن در آن و بیان استعداد جبلی مستعدان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.