هوش مصنوعی:
در این متن، دو نفر به گلستان میروند و یکی از آنها که مستمند است، با دیدن جمال گل، شروع به خواندن داستانی در مدح گل میکند. گل با دلسوزی به او نگاه میکند و از او میخواهد که دیگر خود را آزار ندهد و در بزم آنها شاد باشد. سپس باغبان از حضور بلبل در گلستان آگاه میشود و با او درگیر میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که ممکن است برای کودکان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر و استعارههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
آوردن باد صبا بلبل را بنزد گل و وصال ایشان باهم
هر دو با هم آمدند تا گلستان
رفت و او را برد نزد دلستان ۱
چون جمال گل بدید آن مستمند
از زبان خویشتن برداشت بند ۲
در مدیح گل بصوت دل ربا
داستانی خواند در پیش صبا ۳
در میان ناله و زاری گذار
گفت دورم بعد از این از خود مدار ۴
گل بچشم مرحمت در وی نگاه
کرد و گفت ای مستمند پرگناه ۵
عالمی را بر سرم بفروختی
این چنین دستان ز که آموختی ۶
عاجزا از گلستان آوارگی
میکنی دیگر مکن بیچارگی ۷
روز و شب در بزم ما میباش شاد
باده مینوش و مده خود را بباد ۸
در وصال یار محرم باش خوش
بامیی صافی تو همدم باش خوش ۹
هر زمان در وصل یار گلعذار
باش دور از آفت رنج وغبار ۱۰
در جمال گل نظر بازی مکن
بر دل و بر جان خود بازی مکن ۱۱
باغبان را چون ز بلبل شد خبر
در گلستان رفت آن شوریده سر ۱۲
روز و شب با گل همی بازد هوس
با صبا و گل شده است او همنفس ۱۳
باغبان را آتشی در جان فتاد
پیش گلزار آمد و کین در نهاد ۱۴
صبحگاهی بد که آمد سوی باغ
دل ز دست بلبل مسکین بداغ ۱۵
رفت و او را برد نزد دلستان ۱
چون جمال گل بدید آن مستمند
از زبان خویشتن برداشت بند ۲
در مدیح گل بصوت دل ربا
داستانی خواند در پیش صبا ۳
در میان ناله و زاری گذار
گفت دورم بعد از این از خود مدار ۴
گل بچشم مرحمت در وی نگاه
کرد و گفت ای مستمند پرگناه ۵
عالمی را بر سرم بفروختی
این چنین دستان ز که آموختی ۶
عاجزا از گلستان آوارگی
میکنی دیگر مکن بیچارگی ۷
روز و شب در بزم ما میباش شاد
باده مینوش و مده خود را بباد ۸
در وصال یار محرم باش خوش
بامیی صافی تو همدم باش خوش ۹
هر زمان در وصل یار گلعذار
باش دور از آفت رنج وغبار ۱۰
در جمال گل نظر بازی مکن
بر دل و بر جان خود بازی مکن ۱۱
باغبان را چون ز بلبل شد خبر
در گلستان رفت آن شوریده سر ۱۲
روز و شب با گل همی بازد هوس
با صبا و گل شده است او همنفس ۱۳
باغبان را آتشی در جان فتاد
پیش گلزار آمد و کین در نهاد ۱۴
صبحگاهی بد که آمد سوی باغ
دل ز دست بلبل مسکین بداغ ۱۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۵
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شکایت گل از بلبل به پیش باد صبا و عشق او بغیر
گوهر بعدی:آمدن باغبان در بوستان و چیدن گلها و نومید شدن بلبل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.