هوش مصنوعی:
بلبل در بوستان برای دوستانش نوحه میخواند و از ناپایداری دنیا سخن میگوید. مرغان باغ با دلهای پر درد جمع میشوند و به موعظههای طوطی، عارف مرغان، گوش میدهند. طوطی درباره فانی بودن دنیا، لزوم رهایی از تعلقات مادی و گرایش به معنویات سخن میگوید و بر اهمیت زهد، تقوا و دوری از شهوات تأکید میکند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی عمیق است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ، زهد و دوری از شهوات ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
نالیدن بلبل در فراق گل
بلبل از باد صبا در بوستان
نوحه میکردند بهر دوستان ۱
مدتی فریاد و زاری در چمن
کرد بلبل پیش نسرین و سمن ۲
کار دنیا این چنین است ای پسر
الحذر از کار دنیا الحذر ۳
آمدند آنجا همه مرغان باغ
با دل پر درد و با جان بداغ ۴
گریه و زاری همی کردند و آه
شب همه شب تا بوقت صبحگاه ۵
عارف مرغان که طوطی نام اوست
شکر شیرین همه در کام اوست ۶
تعزیت چون داد بر شاخی نشست
گفت از بالای گردون تا به پست ۷
از ملایک تا به انسان و پری
وز سلاطین تا گدا و لشکری ۸
کس نماند در جهان بر روی خاک
بلکه زیر خاک خواهد رفت پاک ۹
ای خوشا آنکس که او چالاک رفت
دل بدست آورد و زیر خاک رفت ۱۰
کی بقا دارد جهان ای بوالهوس
کی بماند این جهان با هیچکس ۱۱
از گل و گلزار و گلشن دور شو
در جهان معنوی مستور شو ۱۲
دوست میداری خدا و در دیار
گردنت آزاد گرداند ز یار ۱۳
گردن دیو طبیعت را بزن
بیخ شهوت از زمین دل بکن ۱۴
گر تو در بند هوا باشی مقیم
کی شود قلب تو ای خواجه سلیم ۱۵
زهد و تقوی و ورع را کار بند
رندی و می خوارگی تا چند چند ۱۶
نوحه میکردند بهر دوستان ۱
مدتی فریاد و زاری در چمن
کرد بلبل پیش نسرین و سمن ۲
کار دنیا این چنین است ای پسر
الحذر از کار دنیا الحذر ۳
آمدند آنجا همه مرغان باغ
با دل پر درد و با جان بداغ ۴
گریه و زاری همی کردند و آه
شب همه شب تا بوقت صبحگاه ۵
عارف مرغان که طوطی نام اوست
شکر شیرین همه در کام اوست ۶
تعزیت چون داد بر شاخی نشست
گفت از بالای گردون تا به پست ۷
از ملایک تا به انسان و پری
وز سلاطین تا گدا و لشکری ۸
کس نماند در جهان بر روی خاک
بلکه زیر خاک خواهد رفت پاک ۹
ای خوشا آنکس که او چالاک رفت
دل بدست آورد و زیر خاک رفت ۱۰
کی بقا دارد جهان ای بوالهوس
کی بماند این جهان با هیچکس ۱۱
از گل و گلزار و گلشن دور شو
در جهان معنوی مستور شو ۱۲
دوست میداری خدا و در دیار
گردنت آزاد گرداند ز یار ۱۳
گردن دیو طبیعت را بزن
بیخ شهوت از زمین دل بکن ۱۴
گر تو در بند هوا باشی مقیم
کی شود قلب تو ای خواجه سلیم ۱۵
زهد و تقوی و ورع را کار بند
رندی و می خوارگی تا چند چند ۱۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۶
۳۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل
گوهر بعدی:حکایت - آن شنیدی گفت پیری با پسر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.