هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از فیض کاشانی، به موضوع عشق و وحدت وجود میپردازد. شاعر بیان میکند که معشوق (جمال یار) در تمامی وجوه وجودی حاضر است و عاشق و معشوق در حقیقت یکی هستند. شعر بر خودشناسی، عشق الهی و وحدانیت تأکید دارد و اشاره میکند که هر کس به اندازه درک خود از این مفاهیم بهره میبرد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۸ - جمال یار که پیوست بی قرار خود است
جمال یار که پیوست بی قرار خود است
چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود است ۱
همیشه واله نقش و نگار خویشتن است
مدام شیفتهٔ زلف تا بدار خود است ۲
هم اوست آینه هم شاهد است و هم مشهود
بزیر زلف و خط و خال پرده دار خود است ۳
هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب
براه خویش نشسته در انتظار خود است ۴
برای خود بود و عندلیب گلشن خود
هوای کس نکند سبزه و بهار خود است ۵
بکام کس نشود هرگز آنکه خود کامست
بحال غیر نپردازد آنکه یار خود است ۶
بگوی فیض سخنها که کس نمی فهمد
بقدر دانش خود هر کسی بکار خود است ۷
مدام خون جگر میخورد زپهلوی خود
چو لاله این دل سرگشته داغدار خود است ۸
چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود است ۱
همیشه واله نقش و نگار خویشتن است
مدام شیفتهٔ زلف تا بدار خود است ۲
هم اوست آینه هم شاهد است و هم مشهود
بزیر زلف و خط و خال پرده دار خود است ۳
هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب
براه خویش نشسته در انتظار خود است ۴
برای خود بود و عندلیب گلشن خود
هوای کس نکند سبزه و بهار خود است ۵
بکام کس نشود هرگز آنکه خود کامست
بحال غیر نپردازد آنکه یار خود است ۶
بگوی فیض سخنها که کس نمی فهمد
بقدر دانش خود هر کسی بکار خود است ۷
مدام خون جگر میخورد زپهلوی خود
چو لاله این دل سرگشته داغدار خود است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۹۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۷ - دل که ویران اوست آباد است
گوهر بعدی:غزل ۱۰۹ - چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.