درباره فیض کاشانی

محمد بن مرتضی معروف به ملا محسن فیض کاشانی (زادهٔ ۱۰۰۷ در کاشان – درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در کاشان) (۹۷۷–۱۰۵۸ هجری شمسی)، حکیم، صوفی و عارف شیعه دوره صفوی است. نام او محمد محسن، مشهور به ملا محسن، و تخلص ایشان فیض بوده است.
شیخ ملا محسن فیض کاشانی، داماد اول ملاصدرای شیرازی بوده است. فیض کاشانی در فقه و اصول و فلسفه و کلام و علم یقین و تفسیر قرآن و شعر و ادب آثاری ارزشمندی از خود به یادگار گذارده است.
شیخ ملا محسن فیض کاشانی در شهر کاشان زاده شد. جدش شاه محمود، پدرش شاه مرتضی و برادرانش محمد معروف به نورالدین و عبدالغفور و فرزندان آنها محمد هادی بن نورالدین و محمد مؤمن عبدالغفور و فرزند خود فیض، محمد ملقب به علم‌الهدی همگی تحصیل و فعالیت در علوم دینی و تصوف و عرفان داشته‌اند.
فیض در قم زندگی می‌کرد اما وقتی که شنید سید ماجد بحرانی وارد شیراز شده به قصد شاگردی او به آنجا رفت و در آن شهر با دختر ملاصدرای شیرازی ازدواج نموده و لقب فیض را نیز از او گرفت.
وفات فیض به سال ۱۰۹۰ هجری قمری اتفاق افتاده و مدفن او در کاشان در مقبره‌ای به نام کرامت یا کرامات واقع است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - فیض نور خداست در دل ما غزل ۲ - عشق گسترده است خوانی بهر خاصان خدا غزل ۳ - هشدار که هر ذره حسابست در اینجا غزل ۴ - هر دمم نیشی ز خویشی میرسد با آشنا غزل ۵ - علم رسمی از کجا عرفان کجا غزل ۶ - هشدار که دیوان حسابست در اینجا غزل ۷ - میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا غزل ۸ - زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا غزل ۹ - زمهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا غزل ۱۰ - از عمر بسی نماند ما را غزل ۱۱ - از دل که برد آرام حسن بتان خدا را غزل ۱۲ - وصف تو چه میکنم نگارا غزل ۱۳ - یارا یارا ترا چه یارا غزل ۱۴ - اگر فضل خدای ما بجنبش جا دهد ما را غزل ۱۵ - شود شود که شود چشم من مقام ترا غزل ۱۶ - درآ در عالم معنی نظر کن سوی این صحرا غزل ۱۷ - بهل ذکر چشمان خونریز را غزل ۱۸ - بده ساقی آن جام لبریز را غزل ۱۹ - از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا غزل ۲۰ - از جمال مصطفی روئی بیاد آمد مرا غزل ۲۱ - وصل با دلدار میباید مرا غزل ۲۲ - آنچه را از بهر من او خواست آن آید مرا غزل ۲۳ - یکنفس بی یاد جانان بر نمی آید مرا غزل ۲۴ - آفتاب وصل جانان بر نمی آید مرا غزل ۲۵ - ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا غزل ۲۶ - ترا سزاست خدائی نه جسم را و نه جانرا غزل ۲۷ - اگر خرند زعشاق جان سوخته را غزل ۲۸ - بنواز دل شکسته‌ای را غزل ۲۹ - تجلی چون کند دلبر کنم شکران تجلی را غزل ۳۰ - هر که آگه شد از فسانهٔ ما غزل ۳۱ - ای زتو خرّم دل آباد ما غزل ۳۲ - اشکهای گرم ما و آههای سرد ما غزل ۳۳ - بوئی زگلشنی است بدل خارخار ما غزل ۳۴ - دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما غزل ۳۵ - غم زخوی خویش داردخاطر غمناک ما غزل ۳۶ - بالا رویم بس که زاندازه گذشتیم غزل ۳۷ - بررهگذر نفحهٔ یار است دل ما غزل ۳۸ - یا رب بریز شهد عبادت بکام ما غزل ۳۹ - یا رب تهی مکن زمی عشق جام ما غزل ۴۰ - آسمان را یکسر پرشور میدانیم ما غزل ۴۱ - جمال تست بروز آفتاب روزن ما غزل ۴۲ - ای دوای درد بیدرمان ما غزل ۴۳ - ای فدای عشق تو ایمان ما غزل ۴۴ - ای در هوای وصل تو گسترده جانها بالها غزل ۴۵ - هان رستخیز جان رسید شد در بدن زلزالها غزل ۴۶ - لذات نماند و المها غزل ۴۷ - ای کوی تو برتر از مکانها غزل ۴۸ - ای لال زوصف تو زبانها غزل ۴۹ - تو و آرام و پخته کاریها غزل ۵۰ - پژمرده شد دل زآلودگیها غزل ۵۱ - نکردیم کاری درین بندگیها غزل ۵۲ - این چه چشمست و چه ابرو و چه لب غزل ۵۳ - براوج خوبی دیدم مهی شب غزل ۵۴ - آنکه را هستی همیشه در طلب غزل ۵۵ - در وصل تو میزنند احباب غزل ۵۶ - در وصل تو می زنند احباب غزل ۵۷ - گفتمش دل بر آتش تو کباب غزل ۵۸ - ای که چون عمر می روی به شتاب غزل ۵۹ - زان دو چشمم مدام مست و خراب غزل ۶۰ - گرنکندی بسته ماند اینجا دلت غزل ۶۱ - در محافل شعر میخوانم گهی با آب و تاب غزل ۶۲ - عشق پرداز ما مرا دریاب غزل ۶۳ - بیمار زارم دریاب دریاب غزل ۶۴ - شبی رو بحق آر ای جان مخسب غزل ۶۵ - بده پیمانه سرشار امشب غزل ۶۶ - سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب غزل ۶۷ - بیمار زارم انت الطبیب غزل ۶۸ - تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب غزل ۶۹ - گنج ابدی پیروی حق و عبادت غزل ۷۰ - دلم گرفت ازین خاکدان پر وحشت غزل ۷۱ - گرانی از بدرون آید از در جنت غزل ۷۲ - قد تجلی جماله جلوات غزل ۷۳ - یک نظر مستانه کردی عاقبت غزل ۷۴ - بدل و بجان زد آتش سبحات حسن و زیبت غزل ۷۵ - بکجا روم زدستت بچه سان رهم زشستت غزل ۷۶ - اگر راه یابم ببوم و برت غزل ۷۷ - گل بنفشه دمیدن گرفت گرد عذارت غزل ۷۸ - گفتم چه چاره سازم با عشق چاره سوزت غزل ۷۹ - اگر ساغر دهد ساقی ازین دست غزل ۸۰ - از عتاب تو پناهم خوی تست غزل ۸۱ - این تن ما از روان روشن ما روشنست غزل ۸۲ - ای که در راه خدایت چشم غیرت رهبرست غزل ۸۳ - یارب چمن حسن تو خرم زچه آبست غزل ۸۴ - آهنگ جانان کرد جان ایمطرب آهنگی بس است غزل ۸۵ - مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست غزل ۸۶ - بندهٔ او من و او خدای منست غزل ۸۷ - دلم پیوسته با مهرش قرین است غزل ۸۸ - زمستان خراباتیم پند است غزل ۸۹ - نه زلفست آن که دلها را کمندست غزل ۹۰ - کعبهٔ وصل تو پناه منست غزل ۹۱ - گر کشی و گر بخشی هر چه میکنی خوبست غزل ۹۲ - لب برلبم نه ساقیا تا جان فشانم مست مست غزل ۹۳ - شوریدگان عشق را ای مطرب آهنگ فناست غزل ۹۴ - نگارا در غمت جانم حزین است غزل ۹۵ - صحرا وباغ و خانه ندانم کجا خوش است غزل ۹۶ - گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است غزل ۹۷ - سبزهٔ خط تو دیدن چه خوش است غزل ۹۸ - سوی تو بی تاب دویدن خوشست غزل ۹۹ - من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست غزل ۱۰۰ - در غمزه مستانه ساقی چه شرابست غزل ۱۰۱ - دمبدم دل ما را از الست پیغام است غزل ۱۰۲ - صورت انسان دگر معنی آن دیگر است غزل ۱۰۳ - زغفلت تو ترا صد حجاب در پیش است غزل ۱۰۴ - ای آنکه توئی قبله ارباب کیاست غزل ۱۰۵ - راز در دل شده کره محرم کجاست غزل ۱۰۶ - خمار گشت مرا ساقیا شراب کجاست غزل ۱۰۷ - دل که ویران اوست آباد است غزل ۱۰۸ - جمال یار که پیوست بی قرار خود است غزل ۱۰۹ - چراغ کلبه عاشق خیال دلدار است غزل ۱۱۰ - بیابیا که دلم در هوات بیمار است غزل ۱۱۱ - ذره ذره نور حق را جلوه گاهی دیگر است غزل ۱۱۲ - ما را زباغ حسن تو حسرت ثمر بس است غزل ۱۱۳ - یار ما گر میل صحرا می‌کند، صحرا خوش است غزل ۱۱۴ - دل بوفای تو نهادن خوش است غزل ۱۱۵ - مرا زجام خیالش شراب در پیش است غزل ۱۱۶ - منوش ساغر دنیا که درد ناب نماست غزل ۱۱۷ - رازها با اهل گفتن زاهل عرفان خوش نماست غزل ۱۱۸ - بر رخ مه طلعتان زلف پریشان خوش نماست غزل ۱۱۹ - گنجیست معرفت که طلسمش نهفتن است غزل ۱۲۰ - عرصه لامکان سرای من است غزل ۱۲۱ - بادهٔ عشق در کدوی من است غزل ۱۲۲ - مرا سودای عشق آئین دین است غزل ۱۲۳ - عاشقی در بندگیهاسر براهم کرده است غزل ۱۲۴ - چنین رخسار زیبائی که دیده است غزل ۱۲۵ - در سرم فتنه ای و سودائیست غزل ۱۲۶ - هر جا معشوق تازه روئی است غزل ۱۲۷ - هر چه تو میکنی همه خوبست غزل ۱۲۸ - جان روشندلان که مظهر تست غزل ۱۲۹ - دگر آزار مادر دل گرفتست غزل ۱۳۰ - جنونی در سرم ماوا گرفتست غزل ۱۳۱ - دلم دیگر جنون از سرگرفته است غزل ۱۳۲ - دلم با گلرخان تا خو گرفتست غزل ۱۳۳ - نه فلک چرخ زنان سودائی تست غزل ۱۳۴ - از غم هستی چو رستم غمگسار آمد بدست غزل ۱۳۵ - پای تا سر همه ام در غمت اندیشه شدست غزل ۱۳۶ - الهی بکامم شرابی فرست غزل ۱۳۷ - عشق بیچون تو یارب در دل من چون نشست غزل ۱۳۸ - مگو که چهره او را نقاب در پیشست غزل ۱۳۹ - باز آمدم با نقل و می سرمست از جام الست غزل ۱۴۰ - زاهدا قدح بردار این چه غیرت خام است غزل ۱۴۱ - آن ملاحت که تو داری گهر حسن آنست غزل ۱۴۲ - عشق در راه طلب راهبر مردانست غزل ۱۴۳ - یار را روی دل بسوی منست غزل ۱۴۴ - هر چه در عالم بود او راست مغز و پوستی غزل ۱۴۵ - در صدف جان دردی نیست به جز دوست دوست غزل ۱۴۶ - نیست از ما غیر نامی اوست خود را دوست دوست غزل ۱۴۷ - مژده آمد از قدوم آنکه دل جویای اوست غزل ۱۴۸ - ای که سرمیکشی زخدمت دوست غزل ۱۴۹ - زار و نزار و خسته ام و بی قرار دوست غزل ۱۵۰ - سرشته اند در گلم الا هوای دوست غزل ۱۵۱ - سرکرده ایم پا بره جستجوی دوست غزل ۱۵۲ - حلقهٔ آن در شدنم آرزوست غزل ۱۵۳ - بادهٔ تلخ کهنم آرزوست غزل ۱۵۴ - یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست غزل ۱۵۵ - گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست غزل ۱۵۶ - بیا که از ازلم با تو آشنائی هست غزل ۱۵۷ - بهر گلی اگرم ناله و نوائی هست غزل ۱۵۸ - بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست غزل ۱۵۹ - ما را با دوست آشنائیست غزل ۱۶۰ - در پردهٔ حسن دلربا کیست غزل ۱۶۱ - از دل مقصود عشق بازیست غزل ۱۶۲ - بخیالت نمی توانم زیست غزل ۱۶۳ - آنکه پنهانست از چشم کسان پیداست کیست غزل ۱۶۴ - در پردهٔ عاشقی نهان کیست غزل ۱۶۵ - آمرزش من از تو خدایا غریب نیست غزل ۱۶۶ - اینجهانرا غیر حق پروردگاری هست نیست غزل ۱۶۷ - جان بجانان عرض کردن عاشقانرا عار نیست غزل ۱۶۸ - غیردلدار وفا دار کسی دیگر نیست غزل ۱۶۹ - چون توان بود در آنجای که آسایش نیست غزل ۱۷۰ - تا نگذرد زنام سزاوار نام نیست غزل ۱۷۱ - عاشقانرا در بهشت آرام نیست غزل ۱۷۲ - یک محرم راز در جهان نیست غزل ۱۷۳ - کس نیست کز غم تو دلش پاره پاره نیست غزل ۱۷۴ - ما را که نوای بی نوائیست غزل ۱۷۵ - دل گرفتار ماه سیما ئیست غزل ۱۷۶ - گذشت آن گل و حسرت بیادگار گذاشت غزل ۱۷۷ - بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت غزل ۱۷۸ - عشق آمد و اختیار نگذاشت غزل ۱۷۹ - غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت غزل ۱۸۰ - بزهر آلوده مژگان خواهدم کشت غزل ۱۸۱ - کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت غزل ۱۸۲ - چو دل قرار در آن زلف بیقرار گرفت غزل ۱۸۳ - هر که در دوست زد دامن احسان گرفت غزل ۱۸۴ - بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت غزل ۱۸۵ - دوش از من رمیده می رفت غزل ۱۸۶ - از من و ما نمی توانم گفت غزل ۱۸۷ - من کجا جان برم زدست غمت غزل ۱۸۸ - زشور عشق مرا در سرست شور قیامت غزل ۱۸۹ - جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت غزل ۱۹۰ - بالا بلائی قامت قیامت غزل ۱۹۱ - روم از هوش اگر بینم بکامت غزل ۱۹۲ - رفتار آشوب بالا قیامت غزل ۱۹۳ - من نروم ز پیش تودست منست و دامنت غزل ۱۹۴ - جان ندارد جز تو کس یا مستغاث غزل ۱۹۵ - شدیم بار کش ره زن هوا بعبث غزل ۱۹۶ - دلی که عشق ندارد وجود اوست عبث غزل ۱۹۷ - هر آنچه بود ندارد وجود اوست عبث غزل ۱۹۸ - جز تنعم بغم یار عبث بود عبث غزل ۱۹۹ - گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث غزل ۲۰۰ - بمهر تو دادم دل و جان عبث غزل ۲۰۱ - اگر از عشق حق بر سرنهی تاج غزل ۲۰۲ - داغ دل عاشقان می نپذیرد علاج غزل ۲۰۳ - عشق بری پیکران می نپذیرد علاج غزل ۲۰۴ - در تنم دل خون شد از دلهای کج غزل ۲۰۵ - این جهان بی بقا هیچست هیچ غزل ۲۰۶ - من و یاد خدا دگر همه هیچ غزل ۲۰۷ - رام قتلی و ما علیه حباح غزل ۲۰۸ - یا ندیمی قم فان الدّیک صاح غزل ۲۰۹ - دلا فیض بر از لقای صباح غزل ۲۱۰ - چشم او کرد بقتلم تصریح غزل ۲۱۱ - خطیب عشق ندا کرد با زبان فصیح غزل ۲۱۲ - خوش آن زمان که رود جان بدانسرای فراخ غزل ۲۱۳ - نعیمی یا جحیمی جنتی ای عشق یا دوزخ غزل ۲۱۴ - جز خدا را بندگی تلخ است تلخ غزل ۲۱۵ - کاش از جانان رسد پیغام تلخ غزل ۲۱۶ - تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویند غزل ۲۱۷ - اهتدوا بالعشق طلاب الرشد غزل ۲۱۸ - آن شوخ که داد دلبری داد غزل ۲۱۹ - هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد غزل ۲۲۰ - غم کشت مرا ز دست غم داد غزل ۲۲۱ - داد از غم عشقت ای صنم داد غزل ۲۲۲ - ز خویش دست نداریم هرچه بادا باد غزل ۲۲۳ - تن در بلای عشق دهم هر چه باد باد غزل ۲۲۴ - از آن میان نزنم دم که مو نمی‌گنجد غزل ۲۲۵ - ز قرب دوست چگویم که مو نمی‌گنجد غزل ۲۲۶ - کشد هر جنس جنس خود سخن گرد سخن گردد غزل ۲۲۷ - جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد غزل ۲۲۸ - مرغ خیال کس را کس بال و پر نه بندد غزل ۲۲۹ - دل از ادنی کند آن کس که بر اعلی نظر بندد غزل ۲۳۰ - نمی‌بینم در این میدان یکی مرد غزل ۲۳۱ - مرا دردیست در دل نه چو هر درد غزل ۲۳۲ - بر دل و جان رواست درد در سروتن چراست درد غزل ۲۳۳ - حاشا که مداوای من از پند توان کرد غزل ۲۳۴ - خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد غزل ۲۳۵ - تا جان نشود ز این و آن فرد غزل ۲۳۶ - سرم ز مستی عشق تو های و هو دارد غزل ۲۳۷ - در سرم عشق تو غوفا دارد غزل ۲۳۸ - غرور خشکی زهد ار دماغ تر دارد غزل ۲۳۹ - کسی کو چشم دل بیدار دارد غزل ۲۴۰ - کسی کو چشم دل بیدار دارد غزل ۲۴۱ - ز شراب وصل جانان سر من خمار دارد غزل ۲۴۲ - هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد غزل ۲۴۳ - دل من بیاد جانان ز جهان خبر ندارد غزل ۲۴۴ - گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد غزل ۲۴۵ - با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد غزل ۲۴۶ - غمی هست در دل که گفتن ندارد غزل ۲۴۷ - سرم سودای سودائی ندارد غزل ۲۴۸ - چه عیش آنرا که سودائی ندارد غزل ۲۴۹ - دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد غزل ۲۵۰ - خوشا آن سر که سودای تو دارد غزل ۲۵۱ - خورشید فلک روشنی از روی تو دارد غزل ۲۵۲ - مستی ز شراب لب جانان مزه دارد غزل ۲۵۳ - شهره شهر شود هر که جمالی دارد غزل ۲۵۴ - ز روی مهوشان چشمم دمی دل بر نمی‌دارد غزل ۲۵۵ - خبر شوق مرا هر که به یاران ببرد غزل ۲۵۶ - مخموری از خمار بجامی که میخرد غزل ۲۵۷ - از بهر من شراب بوامی که می خرد غزل ۲۵۸ - بی لقای دوست حاشا روزگارم بگذرد غزل ۲۵۹ - تا بکی بی باده و مطرب مدارم بگذرد غزل ۲۶۰ - جان گذر میکند آن به که بجانان گذرد غزل ۲۶۱ - عارف خدای دید در اصنام و حال کرد غزل ۲۶۲ - خوشا آنکو انابت با خدا کرد غزل ۲۶۳ - آمد شبی خیالش در صدر سینه جا کرد غزل ۲۶۴ - روی در روی یار باید کرد غزل ۲۶۵ - عشق آمد و عقل را بدر کرد غزل ۲۶۶ - لعل لب تو چه با شکر کرد غزل ۲۶۷ - خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد غزل ۲۶۸ - تا مرا عشق تو با دیوانگان زنجیر کرد غزل ۲۶۹ - ای مسلمانان مرا عشق جوانی پیر کرد غزل ۲۷۰ - واعظ بمنبر آمد و بیهوده ساز کرد غزل ۲۷۱ - یار آمد از درم سحری در فراز کرد غزل ۲۷۲ - دم بدم از تو یاد خواهم کرد غزل ۲۷۳ - دل زاغبار پاک خواهم کرد غزل ۲۷۴ - چو نقاش ازل طرح جهان کرد غزل ۲۷۵ - توانی گر درین ره ترک جان کرد غزل ۲۷۶ - گر یار بما رخ ننماید چه توان کرد غزل ۲۷۷ - دل را غمگین نمی‌توان کرد غزل ۲۷۸ - یاد باد آنکه اثر در دل شیدا میکرد غزل ۲۷۹ - یاد آن روز که از زلف گره وا می‌کرد غزل ۲۸۰ - بکوی سرّ قدر گر گذر توانی کرد غزل ۲۸۱ - شور عشقی گر که دلرا بر سر کار آورد غزل ۲۸۲ - همه را خود نوازد و سازد غزل ۲۸۳ - چشم شوخ تو فتنه میسازد غزل ۲۸۴ - بنما رخ و جان بستان یعنی بنمی ارزد غزل ۲۸۵ - کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد غزل ۲۸۶ - ما سرّ کن فکانیم ما را که میشناسد غزل ۲۸۷ - محنت این سرا بکش ریح نجات میرسد غزل ۲۸۸ - شوریدهٔ صحرائی در خانه چسان باشد غزل ۲۸۹ - آن دل که توئی در وی غمخانه چرا باشد غزل ۲۹۰ - کسی از عمر برخوردار باشد غزل ۲۹۱ - هر کجا داغ و درد و غم باشد غزل ۲۹۲ - چکنم دلی را که ترا نباشد غزل ۲۹۳ - هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد غزل ۲۹۴ - با دوست مگو رازی هرچند امین باشد غزل ۲۹۵ - دلم بس نیست ماوای تو باشد غزل ۲۹۶ - خوشا آندل که ماوای تو باشد غزل ۲۹۷ - مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشد غزل ۲۹۸ - ای کاش که این سینه دری داشته باشد غزل ۲۹۹ - کاش از دل بی دل خبری داشته باشد غزل ۳۰۰ - خوش آنکه هستی من بر باد رفته باشد غزل ۳۰۱ - گر خون دل از دیده روان شد شده باشد غزل ۳۰۲ - گر گاسهٔ سر ظرف جنون شد شده باشد غزل ۳۰۳ - خنک دیدهٔ کان ترا دیده باشد غزل ۳۰۴ - هر آنکسکه خود را پسندیده باشد غزل ۳۰۵ - دلی کز دلبری دیوانه باشد غزل ۳۰۶ - هر کرا عشق یار میباشد غزل ۳۰۷ - دل مرا ز اندیشه اسباب دنیا سرد شد غزل ۳۰۸ - جرعه‌ام را جام و مینا تنک شد غزل ۳۰۹ - نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد غزل ۳۱۰ - از می عشق مست خواهم شد غزل ۳۱۱ - از پی آن نکار خواهم شد غزل ۳۱۲ - تا می نخورم زان کف مستانه نخواهم شد غزل ۳۱۳ - عشق از دل گذشت تا جان شد غزل ۳۱۴ - شراب عشقم اندر کام جان شد غزل ۳۱۵ - ندادم دل بعشق و جان روان شد غزل ۳۱۶ - دگر آمد رقیب‌ آزار جان شد غزل ۳۱۷ - ز مهر آن پری رویم دل دیوانه روشن شد غزل ۳۱۸ - چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد غزل ۳۱۹ - بجانی لطف پنهان میفروشد غزل ۳۲۰ - خویش را از دست دادم روی او بنموده شد غزل ۳۲۱ - مرد آن باشد که چون او را رهی بنموده شد غزل ۳۲۲ - بوی رحمان از یمن آمد دل و جان تازه شد غزل ۳۲۳ - بوئی از گلستان جان آمد غزل ۳۲۴ - دوشم آن دلبر غمخوار ببالین آمد غزل ۳۲۵ - دوای درد ما را یار داند غزل ۳۲۶ - چو من کسی که ره مستقیم میداند غزل ۳۲۷ - طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند غزل ۳۲۸ - زود از درم در آی که تابم دگر نماند غزل ۳۲۹ - دست از دلم بدار که تابم دگر نماند غزل ۳۳۰ - چو تو در بر من آئی اثری ز من نماند غزل ۳۳۱ - شد تهی از عشق سر بی باده این میخانه ماند غزل ۳۳۲ - کوه عقلی و بیابان جنونم داده‌اند غزل ۳۳۳ - در دیگ عشق باده کشان جوش کرده‌اند غزل ۳۳۴ - قومی بمنتهای ولایت رسیده‌اند غزل ۳۳۵ - خنک آن روز که از عقل نجاتم دادند غزل ۳۳۶ - از سر ازل پرده به بوی تو گشادند غزل ۳۳۷ - خوشا آنان که ترک کام کردند غزل ۳۳۸ - در دل شب خبر از عالم جانم کردند غزل ۳۳۹ - عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند غزل ۳۴۰ - جهان را بهر انسان آفریدند غزل ۳۴۱ - صد جلوه کنی هر دم و دیدن نگذارند غزل ۳۴۲ - در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند غزل ۳۴۳ - عاشقان محو یار میباشند غزل ۳۴۴ - عارفان از چمن قدس چو بوی تو کشند غزل ۳۴۵ - شوخ آهو چشم من چون روی در صحرا کند غزل ۳۴۶ - هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند غزل ۳۴۷ - عشق استفاده از قلم و لوح حق کند غزل ۳۴۸ - آنکه باشد مست زهد او عیب مستان چون کند غزل ۳۴۹ - ای خنک آن نیستی کو دعوی هستی کند غزل ۳۵۰ - باده‌ای خواهم بدن مستی کند غزل ۳۵۱ - هر که دارد درد عشقی یاد درمان کی کند غزل ۳۵۲ - گر زنم لاف از سخن شعر این تقاضا می‌کند غزل ۳۵۳ - عاقل نمی‌باشم دمی عشق این تقاضا می‌کند غزل ۳۵۴ - در کار دینم مرد مرد عقل این تقاضا می‌کند غزل ۳۵۵ - حق را نمیگویم بعام علم این تقاضا میکند غزل ۳۵۶ - افلاک را جلالت تو پست میکند غزل ۳۵۷ - گاهی بغمزهٔ دلی آباد میکند غزل ۳۵۸ - زور بازوی یقینش رفع هر شک میکند غزل ۳۵۹ - غمزهٔ چشم پرفنت سحر حلال میکند غزل ۳۶۰ - سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکند غزل ۳۶۱ - این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند غزل ۳۶۲ - اهل معنی همه جان هم و جانان همند غزل ۳۶۳ - این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند غزل ۳۶۴ - خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند غزل ۳۶۵ - شاهدان گر جلوه بر ایمان کنند غزل ۳۶۶ - دل عالم حسن تو کی رنج و تعب بیند غزل ۳۶۷ - آنان که ره عالم ارواح بپویند غزل ۳۶۸ - یار را با تو کار خواهد بود غزل ۳۶۹ - غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بود غزل ۳۷۰ - بی تو یکدم نمی‌توانم بود غزل ۳۷۱ - سر چو بی عشقست ننک جان بود غزل ۳۷۲ - تا چند بزنجیر خرد بند توان بود غزل ۳۷۳ - چون غم غم عشق تو بود زار توان بود غزل ۳۷۴ - عید است و هرکس از غلط غیری گرفته یار خود غزل ۳۷۵ - در سر بوالهوس نگر چون شر و شور میرود غزل ۳۷۶ - در سر شوریده سودا میرود غزل ۳۷۷ - چون سخن از دلبر ما میرود غزل ۳۷۸ - هر کجا آن ماه سیما میرود غزل ۳۷۹ - زنده دل از چه رو بدن عالم نور میرود غزل ۳۸۰ - زحمت مکش طبیب که این تب نمیرود غزل ۳۸۱ - اگر سوی شام ار بری میرود غزل ۳۸۲ - کجا میرود روح و کی میرود غزل ۳۸۳ - بر درگه تو حاجت خلقان روا شود غزل ۳۸۴ - من در او میزنم امروز، باشد وا شود غزل ۳۸۵ - ای خوش آن صبحی که چشمم بر جمالت وا شود غزل ۳۸۶ - رخ برافروزی دل من شعله اخگر شود غزل ۳۸۷ - تا بکی این نفس کافر کیش کافرتر شود غزل ۳۸۸ - بتاب عارض تا مهر جان بهار شود غزل ۳۸۹ - دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود غزل ۳۹۰ - یار اگر آشنا شود چه شود غزل ۳۹۱ - ؟عشق توبه شکستیم تا دگر چه شود غزل ۳۹۲ - گر پذیری تو ز من جان چه شود غزل ۳۹۳ - رو بحق آوری ای جان چه شود غزل ۳۹۴ - شود شود که دلم سوی حق ربوده شود غزل ۳۹۵ - ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود غزل ۳۹۶ - شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود غزل ۳۹۷ - جور ز حد ببر مگو جور زیاد میشود غزل ۳۹۸ - خواست دلم که ماتمم سور شود نمیشود غزل ۳۹۹ - بی‌دل و جان بسر شود بی‌تو بسر نمی‌شود غزل ۴۰۰ - ای دل مخواه کام که حاصل نمیشود غزل ۴۰۱ - دل گر غمین شود شده باشد چه می‌شود غزل ۴۰۲ - جان از لطافت بدنش تازه می‌شود غزل ۴۰۳ - نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهد غزل ۴۰۴ - عشق بدل گاه درد گاه دوا میدهد غزل ۴۰۵ - علی الصباح نوید هو الغفور رسید غزل ۴۰۶ - بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید غزل ۴۰۷ - دلم از کشمکش خوف و رجا بسکه طپید غزل ۴۰۸ - مژدهٔ از هاتف غیبم رسید غزل ۴۰۹ - هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید غزل ۴۱۰ - خدای عزوجل گر ببخشدم شاید غزل ۴۱۱ - در سر چو خیال تو درآید غزل ۴۱۲ - شکر تو چسان کنم که شاید غزل ۴۱۳ - زاهدم گفت زهد می‌باید غزل ۴۱۴ - زهد و تقوی ز من نمی‌آید غزل ۴۱۵ - جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید غزل ۴۱۶ - عاشقی را جگری می‌باید غزل ۴۱۷ - هر دل که عشق ورزد از ما و من برآید غزل ۴۱۸ - زهر فراق نوشم تا کام من برآید غزل ۴۱۹ - بیاد یار در خلوت نشستم تا چه پیش آید غزل ۴۲۰ - بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می‌آید غزل ۴۲۱ - سینه را چاک چاک خواهم دید غزل ۴۲۲ - یاران ز چشم دل برخ یار بنگرید غزل ۴۲۳ - شکر افشان دهانش نگرید غزل ۴۲۴ - گذشت موسم غم فصل وصل یار رسید غزل ۴۲۵ - عیش دنیا به جز خسان نرسید غزل ۴۲۶ - سوخت هرچند دل بجان نرسید غزل ۴۲۷ - در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید غزل ۴۲۸ - دیده از نور جمال دوست چون بینا کنید غزل ۴۲۹ - خویش را اول سزاوارش کنید غزل ۴۳۰ - یاران میم ز بهر خدا در سبو کنید غزل ۴۳۱ - هر که راه عشق پوید هم ز عشقش بر بروید غزل ۴۳۲ - هدهدی کو که از سبا گوید غزل ۴۳۳ - از نکاه نیم مستت العیاذ غزل ۴۳۴ - از بلای چشم مستت العیاذ غزل ۴۳۵ - مراست دیدن روی تو بی‌نقاب لذیذ غزل ۴۳۶ - زاهد گر ترا ریاست لذیذ غزل ۴۳۷ - بدل کاشتم مهر آن طفل جاهل ز راه نظر غزل ۴۳۸ - از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر غزل ۴۳۹ - بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر غزل ۴۴۰ - گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر غزل ۴۴۱ - ای بهار جان و ای جان بهار غزل ۴۴۲ - آمدم کآتش زنم در بیخ جبر و اختیار غزل ۴۴۳ - شهر یارم آرزو شد در دیار در دیار غزل ۴۴۴ - بکوش ساقی از آن باده ساغری دست آر غزل ۴۴۵ - فروغ نور جمال تو در دل بیدار غزل ۴۴۶ - ساقی قدحی بیار سرشار غزل ۴۴۷ - ما را پیوسته بسته بر کار غزل ۴۴۸ - شب همه شب زاری بر در پروردگار غزل ۴۴۹ - اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار غزل ۴۵۰ - با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار غزل ۴۵۱ - مرا رنجور کردی یاد میدار غزل ۴۵۲ - ز حق جوئی نشان الله اکبر غزل ۴۵۳ - گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب‌تر غزل ۴۵۴ - دلم تابان مهر اوست یا رب باد تابان تر غزل ۴۵۵ - ای ز تو در هر دلی نوری دگر غزل ۴۵۶ - ای در سرم از تو جوش دیگر غزل ۴۵۷ - تجلی حسنه من معدن النور غزل ۴۵۸ - میبرد دل را هوا دستم تو گیر غزل ۴۵۹ - ای که در گل زار حسنش میخرامی مست ناز غزل ۴۶۰ - گوشهٔ چشمی بسوی دردمندان کن بناز غزل ۴۶۱ - ای دل ار بگذری ز عشق مجاز غزل ۴۶۲ - دامن از دوستان کشیدی باز غزل ۴۶۳ - بیاد عشق ما میسوز و میساز غزل ۴۶۴ - برون آی و خورشید رخ بر افروز غزل ۴۶۵ - بکین غم فلک بر خواست امروز غزل ۴۶۶ - ای خفته رسید یار برخیز غزل ۴۶۷ - یکدیگر را عیب می‌جویند خلقان در لباس غزل ۴۶۸ - یک غمزهٔ جان ستان مرا بس غزل ۴۶۹ - دل را عبرت ازین جهان بس غزل ۴۷۰ - در دلم مهر ماهروئی بس غزل ۴۷۱ - درد دل ما ز یار ما پرس غزل ۴۷۲ - ای نگاه خفته‌ات صیاد کس غزل ۴۷۳ - سلسله فکر را در ره دانش بکش غزل ۴۷۴ - بیا ساقیا بر سرم نور پاش غزل ۴۷۵ - میکنم هرچند پنهان میشود این راز فاش غزل ۴۷۶ - در میکده دوش رند قلاش غزل ۴۷۷ - دلبرا درد مرا درمان تو باش غزل ۴۷۸ - ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش غزل ۴۷۹ - بغم خوردن بنه دل شاد میباش غزل ۴۸۰ - چو مرد او شدی مردانه میباش غزل ۴۸۱ - تا در رخت دید سیمای آتش غزل ۴۸۲ - در عشق دیدم غوغای آتش غزل ۴۸۳ - یار آمد یار پیش دویدش غزل ۴۸۴ - رفتیم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش غزل ۴۸۵ - سحر رسید ز غیبم بکوش هوش سروش غزل ۴۸۶ - آمد خیالش دوشم در آغوش غزل ۴۸۷ - دل برد از من ترک قباپوش غزل ۴۸۸ - بتی از دور اگر بینی مرو پیش غزل ۴۸۹ - چو جان ز قدس سرازیر گشت با دلریش غزل ۴۹۰ - ای که میجوئی برون از خویشتن دلدار خویش غزل ۴۹۱ - عالم چو خاتمیست که این است عشق قص غزل ۴۹۲ - عبرت بگیر ای دل ازین دهر پر غصص غزل ۴۹۳ - عشق دردیست از خزانهٔ خاص غزل ۴۹۴ - توشه عام و بنده بنده خاص غزل ۴۹۵ - بر جمال تو هست خالت نص غزل ۴۹۶ - سمآء الناس المعشاق ارض غزل ۴۹۷ - غم با دلت آشناست ای فیض غزل ۴۹۸ - عمر تو همه هباست ای فیض غزل ۴۹۹ - عشقت ره و رهنماست ای فیض غزل ۵۰۰ - ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراط غزل ۵۰۱ - سوی ما میکنی نگه بغلط غزل ۵۰۲ - غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط غزل ۵۰۳ - حرف بیگانگی یار غلط بود غلط غزل ۵۰۴ - روی دل سوی هوا کردم غلط غزل ۵۰۵ - اهل دنیا را ز جان کندن چه حظ غزل ۵۰۶ - بی دلانرا از نکو رویان چه حظ غزل ۵۰۷ - ای یار مخوان ز اشعار الا غزل حافظ غزل ۵۰۸ - هر آنکه سوی تو آمد شد از فنا محفوظ غزل ۵۰۹ - خورشید روئی گردید طالع غزل ۵۱۰ - نحم خیالت گردد چو طالع غزل ۵۱۱ - مطرب عمر این سراید در سماع غزل ۵۱۲ - یار بما نکرد صبر و شکیب را وداع غزل ۵۱۳ - بر سر خسته‌ات بیا دم نزع غزل ۵۱۴ - ایاک ادعوا انت السمیع غزل ۵۱۵ - عشق بر اکوان محیطست و وسیع غزل ۵۱۶ - هرکه جا داد او رسوم اهل دنیا در دماغ غزل ۵۱۷ - جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغ غزل ۵۱۸ - ز عشق تو نرهیدم که گفت رست دروغ غزل ۵۱۹ - هر چه نبود سخن یار دروغ است دروغ غزل ۵۲۰ - هی نیاری بر زبان حرف دروغ غزل ۵۲۱ - گذشت عمر و نکردیم هیچ کار دریغ غزل ۵۲۲ - بهرزه شیفته شد دل بهر خیال دریغ غزل ۵۲۳ - ز عشق جوی کرامت ز عشق جوی شرف غزل ۵۲۴ - ای که با ما وعدها کردی خلاف غزل ۵۲۵ - در دل تنگم خموشی میکند انبار حرف غزل ۵۲۶ - جز خدا را بندگی حیفست حیف غزل ۵۲۷ - فدای دوست نکردیم جان و دل صد حیف غزل ۵۲۸ - ای که هستی بنور هستی طاق غزل ۵۲۹ - ای تو در لطف و نکوئی طاق غزل ۵۳۰ - هی نیاری بر زبان جز حرف حق غزل ۵۳۱ - شکرلله که شد عیان ره حق غزل ۵۳۲ - ای وصل تو جانفزای عاشق غزل ۵۳۳ - تا بکی حسرت برم بر کشتگان زار عشق غزل ۵۳۴ - جان منزل جانان عشق دل عرصه جولان عشق غزل ۵۳۵ - تن را بگداز در ره عشق غزل ۵۳۶ - زنده آن سر کو بود سودای عشق غزل ۵۳۷ - در جهان افگندهٔ غوغای عشق غزل ۵۳۸ - عشق است اصل بندگی من بنده و مولای عشق غزل ۵۳۹ - هم توئی راحت جانم ای عشق غزل ۵۴۰ - بوی گلزار هوست قصه عشق غزل ۵۴۱ - درد دل مرا نکند به دوای خلق غزل ۵۴۲ - عاشق که بود غلام معشوق غزل ۵۴۳ - ارانی اراک و لست اراک غزل ۵۴۴ - الهی الهی فقیر اتاک غزل ۵۴۵ - ذاب قلبی من اشتیاق لقاک غزل ۵۴۶ - بهوای تو می‌شویم هلاک غزل ۵۴۷ - چه بنشینم چه برخیزم قعودی لک قیامی لک غزل ۵۴۸ - در دلم تا جای کرد از لطف آن رشگ ملک غزل ۵۴۹ - ای دهانت تنک شکر لعل لب کان نمک غزل ۵۵۰ - میبرد غیرت ز حسن تو ملک غزل ۵۵۱ - یا املی و بغیتی لیس هوای فی سواک غزل ۵۵۲ - آن روی در نظر چو نداری ببار اشک غزل ۵۵۳ - پرورد گارا بنده‌ام الملک لک و الحمد لک غزل ۵۵۴ - وجودی لک شهودی لک ثبوتی لک ثباتی لک غزل ۵۵۵ - کی بود دل زین چنین گردد خنک غزل ۵۵۶ - آفریننده جهان لبیک غزل ۵۵۷ - گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ غزل ۵۵۸ - دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ غزل ۵۵۹ - عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل غزل ۵۶۰ - پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل غزل ۵۶۱ - نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل غزل ۵۶۲ - گلزار رخت دیدم شد خار بچشمم گل غزل ۵۶۳ - ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی‌مثال غزل ۵۶۴ - منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل غزل ۵۶۵ - صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل غزل ۵۶۶ - ای فغان از هی هی و هیهای دل غزل ۵۶۷ - تا کی ز فراق تو نهم بر سر غم غم غزل ۵۶۸ - بیا بیا بسرم تا بپات جان بدهم غزل ۵۶۹ - روز میگردد اگر رو مینمائی در شبم غزل ۵۷۰ - هر رنج که میرسد بجانم غزل ۵۷۱ - نشود کام بر دل ما رام غزل ۵۷۲ - بخوشی بگذریم از هر کام غزل ۵۷۳ - ای خوشا وقت عاشق بد نام غزل ۵۷۴ - ما مستانیم بی می و جام غزل ۵۷۵ - منم که ساختهٔ دست ابتلای توام غزل ۵۷۶ - منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام غزل ۵۷۷ - از بوی می عشق برنگ آمده‌ام غزل ۵۷۸ - از کش مکش خرد بتنگ آمده‌ام غزل ۵۷۹ - در دل توئی در جان توئی ای مونس دیرینه‌ام غزل ۵۸۰ - میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم غزل ۵۸۱ - گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم غزل ۵۸۲ - تا بعشق تو جان و دل بستم غزل ۵۸۳ - کبیره‌ایست که خود را گمان کنم هستم غزل ۵۸۴ - من هماندم که با تو پیوستم غزل ۵۸۵ - نه من امروز بدل نقش خیالت بستم غزل ۵۸۶ - در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم غزل ۵۸۷ - از می لعل لب و نوش دهانت مستم غزل ۵۸۸ - پیشتر ز افلاک شور عشق بر سر داشتم غزل ۵۸۹ - یکبوسه از آن دو لب گرفتم غزل ۵۹۰ - نبود این تنگنا جای خوشی در غم فرو رفتم غزل ۵۹۱ - بیاد منزل سلمی بر اطلال و دمن گردم غزل ۵۹۲ - غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم غزل ۵۹۳ - دم بدم از تو غمی میرسد و من شادم غزل ۵۹۴ - من ببوی خوش تو دلشادم غزل ۵۹۵ - چو دل در عشق می‌بستم ز خود خود را رها کردم غزل ۵۹۶ - رسید از دوست پیغامی که مستانرا نظر کردم غزل ۵۹۷ - دل و جان منزل جانانه کردم غزل ۵۹۸ - گران شد بر دل من تن بیا تن گرد جان گردم غزل ۵۹۹ - نگاهی کن که شیدای تو گردم غزل ۶۰۰ - درین گلشن من بیدل ببوی یار میگردم غزل ۶۰۱ - من دیوانه گرد هر پری رخسار می‌گردم غزل ۶۰۲ - ای جان مردم جانان مردم غزل ۶۰۳ - تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدم غزل ۶۰۴ - همه عمر بر ره تو رخ خود بخاک سودم غزل ۶۰۵ - خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم غزل ۶۰۶ - من تاب فراق تو ندارم غزل ۶۰۷ - من و عشق و مستی عشق به جز این هنر ندارم غزل ۶۰۸ - امروز دگر در سر سودای دگر دارم غزل ۶۰۹ - لبکی چون شکر هوس دارم غزل ۶۱۰ - ناله‌ای با اثر هوس دارم غزل ۶۱۱ - صنمی ماه رو هوس دارم غزل ۶۱۲ - ز تو ای گشاد دلها همه کار بسته دارم غزل ۶۱۳ - آمده‌ام بدینجهان تا که ز نی شکر برم غزل ۶۱۴ - الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم غزل ۶۱۵ - چشم خوش پر شعبده مست تو نازم غزل ۶۱۶ - اگر آهی کشم دریا بسوزم غزل ۶۱۷ - من واله جمال فروزان یک کسم غزل ۶۱۸ - قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم غزل ۶۱۹ - بدوست حال دل سوگوار را چه نویسم غزل ۶۲۰ - من آن نیم که توانم ز تو جدا باشم غزل ۶۲۱ - چه میشود که مقیم در جناب تو باشم غزل ۶۲۲ - تا من نشوم بیخود هشیار نمی‌باشم غزل ۶۲۳ - چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم غزل ۶۲۴ - از معانی مغز بیرون میکشم غزل ۶۲۵ - از دلم بس ناله بیرون میکشم غزل ۶۲۶ - کنم اندیشهٔ دنیا شود عقبا فراموشم غزل ۶۲۷ - خویشتن را در هوا کردیم گم غزل ۶۲۸ - بشست یار و زلف یار در بندم خوشا حالم غزل ۶۲۹ - ای ز الطاف تو شیرین کامم غزل ۶۳۰ - شهد لطفست گهی در کامم غزل ۶۳۱ - زهر قهر ار تو کنی در جامم غزل ۶۳۲ - خدایا از بدم بگذر ببخشا جرم و عصیانم غزل ۶۳۳ - از آن ز صحبت یاران کشیده دامانم غزل ۶۳۴ - شب تار است روز من بیا خورشید تابانم غزل ۶۳۵ - وه که جان یا تنم نمیدانم غزل ۶۳۶ - من این زهد ریائی را نمیدانم نمیدانم غزل ۶۳۷ - من آئین جدائی را نمیدانم نمیدانم غزل ۶۳۸ - چنان شدم که قبیح از حسن نمی‌دانم غزل ۶۳۹ - عمر عزیز تا یکی صرف در آرزو کنم غزل ۶۴۰ - از دور بر خرامش قدت ثنا کنم غزل ۶۴۱ - میل صحرا گر کنی من سینه را صحرا کنم غزل ۶۴۲ - میتوانم ز آب دیده دشت را دریا کنم غزل ۶۴۳ - گر وصل خواهد دلبرم من بیخ هجران بشکنم غزل ۶۴۴ - عشق تو کوتا که حرز جان کنم غزل ۶۴۵ - فرمان نمیبرد این دل چه‌سان کنم غزل ۶۴۶ - پیوسته خستهٔ غم یارم چه‌سان کنم غزل ۶۴۷ - باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم غزل ۶۴۸ - گر دل بعش من دهی بهر تو دلداری کنم غزل ۶۴۹ - از برکات حسن تو جذب مراد میکنم غزل ۶۵۰ - شبها حدیث زلف تو تکرار میکنم غزل ۶۵۱ - از شراب عشق مستی میکنم غزل ۶۵۲ - با خیالت شور و مستی میکنم غزل ۶۵۳ - آنکه کارش با دلست و نیست او را دل منم غزل ۶۵۴ - بسوی او نگرم کان ناز می‌بینم غزل ۶۵۵ - در چهرهٔ مهرویان انوار تو می‌بینم غزل ۶۵۶ - حسن رخ مه رویان از روی تو می‌بینم غزل ۶۵۷ - زین جهان پست بالا میروم غزل ۶۵۸ - از سر کویت ای نگار میروم و نمیروم غزل ۶۵۹ - رعیتی است چو خاری بیا امیر شوم غزل ۶۶۰ - بینم چو جمال یار مدهوش شوم غزل ۶۶۱ - باده در باده مست چون نشوم غزل ۶۶۲ - آنکه ز الطاف نو پیوست بهم غزل ۶۶۳ - از عشق یار خوشم از حسن یار هم غزل ۶۶۴ - دردم ز حد فزون شد و غم بیشمار هم غزل ۶۶۵ - از بخت شکوه دارم و از دست یار هم غزل ۶۶۶ - دل میکنمت فدا و جان هم غزل ۶۶۷ - کو عشق کو سودای عشق تا در جهان غوغا نهم غزل ۶۶۸ - یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم غزل ۶۶۹ - مرا هرچند رانی دیگر آیم غزل ۶۷۰ - اگر بدیم و گر نیک خاکسار توایم غزل ۶۷۱ - ما ز مافوق فلک در بحر و بر افتاده‌ایم غزل ۶۷۲ - ذّره ذرّه ز آسیای آسمان افتاده‌ایم غزل ۶۷۳ - از حضور قدس جانرا در سفر افکنده‌ایم غزل ۶۷۴ - تا آتش عشق رخت در جان و دل افروختیم غزل ۶۷۵ - ما سر مستان مست مستیم غزل ۶۷۶ - بکوی یار بی‌پروا گذشتیم غزل ۶۷۷ - رفتیم ازین دیار رفتیم غزل ۶۷۸ - هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم غزل ۶۷۹ - هر جمالی که بر افروخت خریدار شدیم غزل ۶۸۰ - فخر دو عالمیم و گدای تو آمدیم غزل ۶۸۱ - ما را ره توفیق نمودند و بریدیم غزل ۶۸۲ - بس جور کشیدیم در این ره که بریدیم غزل ۶۸۳ - دردا که درین راه بسی رنج کشیدیم غزل ۶۸۴ - چشم بر هر چه گشادیم رخ خوب تو دیدیم غزل ۶۸۵ - از غیبب عدم رخت بهستی چو کشیدیم غزل ۶۸۶ - ما دیدهٔ اشکبار داریم غزل ۶۸۷ - بیا ای اشک خونین تا که بر بخت زبون گریم غزل ۶۸۸ - بیائید یاران بهم دوست باشیم غزل ۶۸۹ - بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم غزل ۶۹۰ - طرفی نبستم زینجهان استغفرالله العظیم غزل ۶۹۱ - چون یار ما تو باشی ز اغیار فارغیم غزل ۶۹۲ - کی آیدم می در نظر مست جمال ساقیم غزل ۶۹۳ - از دم صبح ازل با عشق یار و همدمیم غزل ۶۹۴ - ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم غزل ۶۹۵ - ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم غزل ۶۹۶ - ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم غزل ۶۹۷ - گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیم غزل ۶۹۸ - ای خدا عشقی که دل بر آتشش بریان کنیم غزل ۶۹۹ - روزها در طلبت می‌پویم غزل ۷۰۰ - حسنش دریا و من سبویم غزل ۷۰۱ - گی باشد از جهان بدن سوی جان رویم غزل ۷۰۲ - خیز تازین خاکدان بیرون رویم غزل ۷۰۳ - وقت آنست که جوینده اسرار شویم غزل ۷۰۴ - بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن غزل ۷۰۵ - هر که میخواهد سخن گستر بود در انجمن غزل ۷۰۶ - در ره دانش بفکر تا بتوان گام زن غزل ۷۰۷ - رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من غزل ۷۰۸ - نوش من نیش مکن دورم از خویش من غزل ۷۰۹ - در حریم قدس جانرا نیست بار از ننگ تن غزل ۷۱۰ - در دل هر ذره مهر جان ما دارد وطن غزل ۷۱۱ - آرامت از تن میرود زین شاهدان سیمتن غزل ۷۱۲ - ز نهار مکن ای جان این درد مرا درمان غزل ۷۱۳ - بهار آمد بهار آمد بهار طلعت جانان غزل ۷۱۴ - بهار آمد بهار آمد چمن شد پر گل و ریحان غزل ۷۱۵ - تنم از خاک شد پیدا شود در خاک هم پنهان غزل ۷۱۶ - ای برون از سرای کون و مکان غزل ۷۱۷ - باغ روی تو روضه رضوان غزل ۷۱۸ - زان دهان حرفی فکندی در میان غزل ۷۱۹ - بر دل تنگ ما فضای جهان غزل ۷۲۰ - ای که درد مرا توئی درمان غزل ۷۲۱ - نیست چو من واپسی در همه واپسان غزل ۷۲۲ - گاه شود جلوه‌گر مهر رخش در کسان غزل ۷۲۳ - ای باد صبا سلام یاران برسان غزل ۷۲۴ - در سرم عشق تو ای یار همانست همان غزل ۷۲۵ - گذر کن ای صبا در کوی جانان غزل ۷۲۶ - چشم جانرا ضیاست این دیوان غزل ۷۲۷ - تا چند بر باطل نهی ایدل مدار خویشتن غزل ۷۲۸ - منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن غزل ۷۲۹ - بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن غزل ۷۳۰ - با دل من جلو گلزار میگوید سخن غزل ۷۳۱ - با دلم گلزار می‌گوید سخن غزل ۷۳۲ - بلبل از گلزار میگوید سخن غزل ۷۳۳ - ذرهٔ درد بر آن مایهٔ درمان بردن غزل ۷۳۴ - غمش غمی نه که از دل بدر توان کردن غزل ۷۳۵ - نه چشم آنکه برویش نظر توان کردن غزل ۷۳۶ - تیره شد در چشمم از دنیا بدر باید شدن غزل ۷۳۷ - تا نگوئی هست آسان عشق را رهبر شدن غزل ۷۳۸ - نخست آید بدل پیک شنیدن غزل ۷۳۹ - ای که داری هوس طلعت جانان دیدن غزل ۷۴۰ - رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن غزل ۷۴۱ - بود بدتر زهر زهری مزیدن غزل ۷۴۲ - دلا برخیز و پائی بر بساط خود نمائی زن غزل ۷۴۳ - در جهان افکندهٔ غوغای حسن غزل ۷۴۴ - مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن غزل ۷۴۵ - بیا بمیکده تأثیر را تماشا کن غزل ۷۴۶ - بکفافی دلا قناعت کن غزل ۷۴۷ - خدایا مرا از من آزاد کن غزل ۷۴۸ - بغم خویش دل ما خوش کن غزل ۷۴۹ - از هوس بگذر و دل پاک از آلایش کن غزل ۷۵۰ - الهی ز عصیان مرا پاک کن غزل ۷۵۱ - ای خدا این درد را درمان مکن غزل ۷۵۲ - عشقم فزون کن عقلم جنون کن غزل ۷۵۳ - جان ز من مستان دل ببر خون کن غزل ۷۵۴ - چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره من غزل ۷۵۵ - یگره ز خانه مست برا ای نگار من غزل ۷۵۶ - دلی داشتم رفت از دست من غزل ۷۵۷ - برون از چار و نه در چار و نه پیداست یار من غزل ۷۵۸ - چه با من میکند یاران ببینید آن نگار من غزل ۷۵۹ - در کف پیاله دوش درآمد نگار من غزل ۷۶۰ - از دست من گرفت هوا اختیار من غزل ۷۶۱ - مهرت بجان بهار دل داغدار من غزل ۷۶۲ - یک نگاه از تو و در باختن جان از من غزل ۷۶۳ - تیغ کشی گاه به آهنگ من غزل ۷۶۴ - بیا بیا که نمانده است صبر در دل من غزل ۷۶۵ - ای دوای درد بی‌درمان من غزل ۷۶۶ - ای که هم دردی و هم درمان من غزل ۷۶۷ - باز آی جان من و جانان من غزل ۷۶۸ - ایجان و ای جانان من رحمی بکن بر جان من غزل ۷۶۹ - ای عمر من ایجان من ای جان و ای جانان من غزل ۷۷۰ - شدم آتش از غم او که مگر دمی کنم جا غزل ۷۷۱ - بر در تو من رو بخاک عجز ناله میکنم کای اله من غزل ۷۷۲ - گرد جهان گردیده من چون روی تو نادیده من غزل ۷۷۳ - بیا ساقی بده آن آب گلگون غزل ۷۷۴ - غم پنهان سمر شد چون کنم چون غزل ۷۷۵ - غم عشقت فزون شد چون کنم چون غزل ۷۷۶ - میزنم بر صف اغیار جنونست جنون غزل ۷۷۷ - چه شد گر کفر زلفت شد بلای دین غزل ۷۷۸ - یکدمک پیش ما بیا بنشین غزل ۷۷۹ - ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این غزل ۷۸۰ - شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین غزل ۷۸۱ - ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین غزل ۷۸۲ - سوی ما آکه نباشد سفری بهتر از ین غزل ۷۸۳ - بنشین سرو روانم بنشین غزل ۷۸۴ - از سرّ وحدت دم زدم هذا جنون العاشقین غزل ۷۸۵ - از وفا نام شنیدیم همینست همین غزل ۷۸۶ - جانب دوست میکشد عشق مرا که همچنین غزل ۷۸۷ - سوختم از جفات من حق وفا که همچنین غزل ۷۸۸ - ای صبا با یار سنگین دل بگو غزل ۷۸۹ - ای که دانی سرّ ما را مو بمو غزل ۷۹۰ - پیک صبا ز کوی او آمد و داد بوی او غزل ۷۹۱ - دل ز پی جست و جو در بدرو کو بکو غزل ۷۹۲ - گر برفت اندر غمت دل گو برو غزل ۷۹۳ - زهر هجران میچشم از من چنین میخواهد او غزل ۷۹۴ - گه سوی طاعت روم گه سوی عصیان او غزل ۷۹۵ - ساقی از آنجهان بده بادهٔ جان سبو سبو غزل ۷۹۶ - خورشید ذره‌ایست ز نور جمال تو غزل ۷۹۷ - ای خدا شرمنده‌ام از کثرت احسان تو غزل ۷۹۸ - خاهم که خاک راه شوم زیر پای تو غزل ۷۹۹ - ای سر هر سروری در پای تو غزل ۸۰۰ - هستیم یکقطره از دریای تو غزل ۸۰۱ - بی‌پرده رخ نما که شوم من فدای تو غزل ۸۰۲ - تا بکی در مقام نازی تو غزل ۸۰۳ - جان من سخت دلربائی تو غزل ۸۰۴ - بر من نیستی کجائی تو غزل ۸۰۵ - ای گل چه گلی مانا از گلشن هوئی تو غزل ۸۰۶ - من نزد توام حاضر هر جای چه جوئی تو غزل ۸۰۷ - تن بی جانم و جانم توئی تو غزل ۸۰۸ - قصه اندوه دل بسیار شد خاموش شو غزل ۸۰۹ - ای عشق رسوا کن مرا گو نام بر من ننگ شو غزل ۸۱۰ - راه حق را مرد باید مرد کو غزل ۸۱۱ - هجران جانان تا بچند آ» یار کو آن یار کو غزل ۸۱۲ - ای عاقلان دیوانه‌ام زنجیر زلف یار کو غزل ۸۱۳ - خبری ای صبا ز یار بگو غزل ۸۱۴ - میفزاید جان حدیث عاشقان بسیار گو غزل ۸۱۵ - دم بدمش به بین ببین تازه بتازه نو بنو غزل ۸۱۶ - عشق رسید و دل بزد نوبت پادشاه نو غزل ۸۱۷ - ز حق رسید ندا لا اله الا هو غزل ۸۱۸ - خوشه چین حسنم من گرد خرمنت ای ماه غزل ۸۱۹ - جامی لبا لب بایدت لب بر لب ساقی بده غزل ۸۲۰ - ز شر دیو بدرگاه ما بیار پناه غزل ۸۲۱ - ای که دردت با دوا آمیخته غزل ۸۲۲ - ای ز کویت ره گذر بسته غزل ۸۲۳ - شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته غزل ۸۲۴ - دل از من بردی ایدلبر بفن آهسته آهسته غزل ۸۲۵ - خدایا دلم را گشادی بده غزل ۸۲۶ - دل بعشق خدای یکتا ده غزل ۸۲۷ - من آشفته را در راه یاری کار افتاده غزل ۸۲۸ - دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتاده غزل ۸۲۹ - بیا زاهد مرا با حضرت تو کار افتاده غزل ۸۳۰ - بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده غزل ۸۳۱ - بار الها راستان را در حریمت بار ده غزل ۸۳۲ - یا رب این مهجور را در بزم وصلت بار ده غزل ۸۳۳ - یا رب این مخمور را در بزم مستان بار ده غزل ۸۳۴ - ای دوست بیا که طاقتم طاق شده غزل ۸۳۵ - از خودی ای خدا نجاتم ده غزل ۸۳۶ - بدل گفتم سوی دلبر نشان ده غزل ۸۳۷ - دلم را ای خدا از عشق جان ده غزل ۸۳۸ - خوشا دلی که ز غیر خداست آسوده غزل ۸۳۹ - شهید علینا من رجونا شهوده غزل ۸۴۰ - هرکه هستش از ذکا در قبهٔ سر مشعله غزل ۸۴۱ - سکینهٔ دل و جان لا اله الا الله غزل ۸۴۲ - گرفتم ملک جان الحمدالله غزل ۸۴۳ - شدم آگه ز راه الحمدالله غزل ۸۴۴ - ز هرچه آن غیر یار استغفرالله غزل ۸۴۵ - ساقی باقی ما داد صلا بسم الله غزل ۸۴۶ - گر ترا هست سر کشتن ما بسم الله غزل ۸۴۷ - ندارم خان و مانی حسبی الله غزل ۸۴۸ - زین چرخ گردون فروا الی الله غزل ۸۴۹ - رفتم بخرابات توکلت علی‌الله غزل ۸۵۰ - دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانه غزل ۸۵۱ - در کشور حسن آن یگانه غزل ۸۵۲ - بنه سر بحکم خدای یگانه غزل ۸۵۳ - برفت از برم آن نگار یگانه غزل ۸۵۴ - گفتی مرا کن ذکر هو سبحانه سبحانه غزل ۸۵۵ - از دست شد ز شوقت دستی بر این دلم نه غزل ۸۵۶ - کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کی غزل ۸۵۷ - بیا ساقی بده جامی از آن می غزل ۸۵۸ - اگر کنی تو بجان طاعت خدای علی غزل ۸۵۹ - باز این چه فتنه است که در سر گرفته‌ای غزل ۸۶۰ - بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای غزل ۸۶۱ - شور عشقی در جهان افکنده‌ای غزل ۸۶۲ - ای آنکه در ازل همه را یار بوده‌ای غزل ۸۶۳ - ای آنکه با دلم ز ازل یار بوده‌ای غزل ۸۶۴ - ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای غزل ۸۶۵ - در عشق دوست ای دل شیدا چگونه‌ای غزل ۸۶۶ - با جذب دوست ای دل شیدا چگونه‌ای غزل ۸۶۷ - بماندم چیز و کس را انت حسبی غزل ۸۶۸ - با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبی غزل ۸۶۹ - دارد ز جفا نظام خوبی غزل ۸۷۰ - گه نقاب از رخ کشیدی گه نقاب انداختی غزل ۸۷۱ - بر جمال از پرتو رویت نقاب انداختی غزل ۸۷۲ - پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی غزل ۸۷۳ - شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی غزل ۸۷۴ - هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتی غزل ۸۷۵ - از حسن خورشید ازل عالم چنین زیباستی غزل ۸۷۶ - زلف سیه بر روی مه با خط و خال آراستی غزل ۸۷۷ - گهی نان را فدای جان فرستی غزل ۸۷۸ - عشق حبیب را بود بر دل من عنایتی غزل ۸۷۹ - ایا نفسی علی الهجران نوحی غزل ۸۸۰ - دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادی غزل ۸۸۱ - گره از زلف خویش وا کردی غزل ۸۸۲ - ایکه درد مرا دوا کردی غزل ۸۸۳ - دل آواره را در کوی خود آواره تر کردی غزل ۸۸۴ - در سینه‌ای عشق پنهان چه کردی غزل ۸۸۵ - نهال آرزو در سینه منشان گر خردمندی غزل ۸۸۶ - حبیبی انت ذو من وجودی غزل ۸۸۷ - دل چه بستم در تو رستم از خودی غزل ۸۸۸ - یا من هو اقرب بی من حبل و ریدی غزل ۸۸۹ - یا حسن ما اجلاک فی عینی و فی بصری غزل ۸۹۰ - چون تو نبوده دلبری در هیچ بومی و بری غزل ۸۹۱ - ای آنکه هرگز در دو کون چون تو نبودی دلبری غزل ۸۹۲ - ای دلبر هر دلبری ای برتر از هر برتری غزل ۸۹۳ - عشق تو دل هرکس بسته است بیک کاری غزل ۸۹۴ - در دل و جان من چه جا داری غزل ۸۹۵ - از شهر وفا صبا چه داری غزل ۸۹۶ - ای معدن دلداری جز تو که کند یاری غزل ۸۹۷ - حور ار چه دارد دلبری اما تو چیزی دیگری غزل ۸۹۸ - رو بر در تو آریم رانی و گر نوازی غزل ۸۹۹ - قصه عشق سرودیم بسی غزل ۹۰۰ - پیدای توام ز من چه پرسی غزل ۹۰۱ - مثل حسنت بجهان نور ندیده است کسی غزل ۹۰۲ - چه شود گر تو شوی جان کسی غزل ۹۰۳ - ای فدای غم جان تو کسی غزل ۹۰۴ - بیک نظر کندم دیده مبتلای کسی غزل ۹۰۵ - در حسن بتان دلبر ما بلکه تو باشی غزل ۹۰۶ - بکوش ایجان خدا را بنده باشی غزل ۹۰۷ - گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی غزل ۹۰۸ - ندهی اگر باو دل بچه آرمیده باشی غزل ۹۰۹ - گفتی مرا نزد من آ تو آتشی تو آتشی غزل ۹۱۰ - وزد بر اهل دلی گر نسیم درویشی غزل ۹۱۱ - کسی که یافت نسیم نعیم درویشی غزل ۹۱۲ - دل چو بستم بخدا حسبی الله و کفی غزل ۹۱۳ - نکنی گر تووفا حسبی الله کفی غزل ۹۱۴ - نیست تاج عشقرا شایسته هرجا تارکی غزل ۹۱۵ - دل و جانم اسیر غم تا کی غزل ۹۱۶ - سرکشیهای جوانان تا کی غزل ۹۱۷ - یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی غزل ۹۱۸ - عاشقانرا شور مستی سود دارد خیلکی غزل ۹۱۹ - در دیده‌ام چه نور روانست آن یکی غزل ۹۲۰ - گر ز خود و عقل خود یکدو نفس رستمی غزل ۹۲۱ - ای که خواهی دل ما را بجافاها شکنی غزل ۹۲۲ - گه بایمای تغافل دل ما می‌شکنی غزل ۹۲۳ - ای که حیران سراپای بت سیمینی غزل ۹۲۴ - ز رویت حاصل عشاق حیرانیست حیرانی غزل ۹۲۵ - جدا شد از بر من آن انسی روحانی غزل ۹۲۶ - تو های و هوی مستانرا چه دانی غزل ۹۲۷ - جانم اسیر تا کی در خنگ زندگانی غزل ۹۲۸ - بخرامشی چه شود اگر سوی عاشقان گذری کنی غزل ۹۲۹ - خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی غزل ۹۳۰ - اگر خوش است ترا دل چرا طرب نکنی غزل ۹۳۱ - سوی من ای خجسته خو روی چرا نمیکنی غزل ۹۳۲ - گفتم بعشق غارت دلها چه میکنی غزل ۹۳۳ - میکشی ما را بزاری هر چه خواهی میکنی غزل ۹۳۴ - دلا بگذر ز دنیا تا ز عقبی عیش جان بینی غزل ۹۳۵ - روی جانان مگر از دیدهٔ جانان بینی غزل ۹۳۶ - مرحبا ای نسیم عنبر بوی غزل ۹۳۷ - مست و بی پروا بیغما میروی غزل ۹۳۸ - خوشا فال آن کو دوچارش شوی غزل ۹۳۹ - دورم از خویش مکن هان پشیمان نشوی غزل ۹۴۰ - روی بنمای ای پری رخسار هی غزل ۹۴۱ - ساقیا پیمانهٔ سرشار هی غزل ۹۴۲ - باده خواهم که کشم ز آن لب و غبغب هله هی غزل ۹۴۳ - صبر از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی غزل ۹۴۴ - ز تو کی توان جدائی چو تو هست و بود مائی غزل ۹۴۵ - ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی غزل ۹۴۶ - نگاه ار میکنی جان میفزائی غزل ۹۴۷ - چه شود اگر در آئی بطریق آشنائی غزل ۹۴۸ - الا ای که دلها نهان میربائی غزل ۹۴۹ - ای زلف تو مسکن دل شیدائی غزل ۹۵۰ - گل از رخ تو وام کند زیبائی غزل ۹۵۱ - بیا بیمار خود را ده شفائی غزل ۹۵۲ - هم تو بیننده هم تو بینائی غزل ۹۵۳ - سحر ز هاتف غیبم رسید هیهائی غزل ۹۵۴ - ای شاهد شاهدان کجایی غزل ۹۵۵ - بود گر در ما تو تنها در آئی غزل ۹۵۶ - خوش آندم کز در احسان در آئی غزل ۹۵۷ - خوش آندم کز درم ای جان در آئی غزل ۹۵۸ - سر خستگان نداری بگذار ما نیائی غزل ۹۵۹ - هر آن دلرا که با یاریست خوئی غزل ۹۶۰ - هیچیم ما بخویش و نمودار ما توئی غزل ۹۶۱ - ای بجهان نهان چو جان روشنی جهان توئی