هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر وابستگی عمیق شاعر به معشوق (یا خداوند) است. او در هر بیت تأکید میکند که تمام وجودش (دست، چشم، گوش، پا، دل، جان و ...) به معشوق تعلق دارد و بدون او هیچ است. شاعر از عشق، بندگی، و نیاز مطلق خود به معشوق سخن میگوید و او را منبع همه زیباییها و نیروهای زندگی خود میداند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه این شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد کسب میشود.
غزل ۱۹۳ - من نروم ز پیش تودست منست و دامنت
من نروم ز پیش تودست منست و دامنت
نوش منست نیش تودست منست و دامنت ۱
خواه مرا به تیر زن خواه ببر سرم زتن
دست ندارم از تو من دست منست ودامنت ۲
چون شوم از تو جدا دامن توکنم رها
از بر تو روم کجا دست منست و دامنت ۳
بندگی تو بس مرا ذکر تو هم نفس مرا
نیست بجزمن توکس مرادست منست ودامنت ۴
عشق تو رهبر منست لطف تو یاور منست
دست تو بر سرمنست دست منست و دامنت ۵
چشم منست و روی تو گوشم وگفتگوی تو
پای منست و کوی تو دست منست و دامنت ۶
روی دل است سوی تو قوت دلست بوی تو
مستیم از سبوی تو دست منست و دامنت ۷
قوت روان من توئی گنج نهان من توئی
جان جهان من توئی دست منست و دامنت ۸
حسن تو بوستان من روی تو گلستان من
مهر تو مهر جان من دست منست و دامنت ۹
مهر تواست جان من ذکر تو و زبان من
وصف تو و بیان من دست منست و دامنت ۱۰
فیض بس است گفتگو برجه و دامنش بجو
چو بکف آوری بگو دست منست ودامنت ۱۱
نوش منست نیش تودست منست و دامنت ۱
خواه مرا به تیر زن خواه ببر سرم زتن
دست ندارم از تو من دست منست ودامنت ۲
چون شوم از تو جدا دامن توکنم رها
از بر تو روم کجا دست منست و دامنت ۳
بندگی تو بس مرا ذکر تو هم نفس مرا
نیست بجزمن توکس مرادست منست ودامنت ۴
عشق تو رهبر منست لطف تو یاور منست
دست تو بر سرمنست دست منست و دامنت ۵
چشم منست و روی تو گوشم وگفتگوی تو
پای منست و کوی تو دست منست و دامنت ۶
روی دل است سوی تو قوت دلست بوی تو
مستیم از سبوی تو دست منست و دامنت ۷
قوت روان من توئی گنج نهان من توئی
جان جهان من توئی دست منست و دامنت ۸
حسن تو بوستان من روی تو گلستان من
مهر تو مهر جان من دست منست و دامنت ۹
مهر تواست جان من ذکر تو و زبان من
وصف تو و بیان من دست منست و دامنت ۱۰
فیض بس است گفتگو برجه و دامنش بجو
چو بکف آوری بگو دست منست ودامنت ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۲ - رفتار آشوب بالا قیامت
گوهر بعدی:غزل ۱۹۴ - جان ندارد جز تو کس یا مستغاث
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.