هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از درد هجران و اشتیاق به وصال معشوق سخن میگوید. شاعر از عشق و هجران معشوق خود رنج میبرد و از او میخواهد که با لطفش او را زنده و شاد کند. او از اسارت عشق و نیاز به آزادی از خود برای بندگی معشوق میگوید و در نهایت از دوری و بیداد معشوق شکایت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و گاه دردناک است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اسارت عشق و بندگی معشوق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۲۱۹ - هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد
هرکجا بود خوبی در فنون حسن استاد
در رموز معشوقی از تو میبرد ارشاد ۱
زلف کافرت سرکش تیر غمزهات جانکاه
دین ز دست این نالد جان از او کند فریاد ۲
عشق تو خرابم کرد هجر تو کبابم کرد
از لبت شرابم ده زندهام کن و آباد ۳
بیتو چون توانم زیست با تو چون توانم بود
هجر میکند بیداد وصل میکند بنیاد ۴
هجرت آتش افروزد وصل پاک میسوزد
ای ز هجر تو فریاد وی ز دست وصلت داد ۵
چند اسیر خود باشیم از خودم بخر جانا
گرد سر بگردانم لیکنم مکن آزاد ۶
از خودم رهائی ده تا همه ترا باشم
محو ذکر تو گردم جز تو هیچ نارم یاد ۷
خواهم از خود آزادی تا ترا شوم بنده
چون ترا شدم بنده از جهان شوم آزاد ۸
بیتو در نفیرم من در غم و زحیرم من
خویش را بمن بنما تا شود ز رویت شاد ۹
فیض میردا ز دوریت و ز بلای مهجوریت
کی تو این روا داری چون پسندی این بیداد ۱۰
در رموز معشوقی از تو میبرد ارشاد ۱
زلف کافرت سرکش تیر غمزهات جانکاه
دین ز دست این نالد جان از او کند فریاد ۲
عشق تو خرابم کرد هجر تو کبابم کرد
از لبت شرابم ده زندهام کن و آباد ۳
بیتو چون توانم زیست با تو چون توانم بود
هجر میکند بیداد وصل میکند بنیاد ۴
هجرت آتش افروزد وصل پاک میسوزد
ای ز هجر تو فریاد وی ز دست وصلت داد ۵
چند اسیر خود باشیم از خودم بخر جانا
گرد سر بگردانم لیکنم مکن آزاد ۶
از خودم رهائی ده تا همه ترا باشم
محو ذکر تو گردم جز تو هیچ نارم یاد ۷
خواهم از خود آزادی تا ترا شوم بنده
چون ترا شدم بنده از جهان شوم آزاد ۸
بیتو در نفیرم من در غم و زحیرم من
خویش را بمن بنما تا شود ز رویت شاد ۹
فیض میردا ز دوریت و ز بلای مهجوریت
کی تو این روا داری چون پسندی این بیداد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۸ - آن شوخ که داد دلبری داد
گوهر بعدی:غزل ۲۲۰ - غم کشت مرا ز دست غم داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.