هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که به مقایسه بین عارف و زاهد میپردازد. عارف با دیدن خدا در همه چیز به وحدت وجود میرسد، در حالی که زاهد با انکار و جدال از درک حقیقت بازمیماند. شاعر برتری عرفان بر زهد خشک را بیان کرده و تأکید میکند که شناخت حقیقت تنها از طریق تجربه شخصی ممکن است.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین برخی اشارات انتقادی به زهدگرایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۲۶۱ - عارف خدای دید در اصنام و حال کرد
عارف خدای دید در اصنام و حال کرد
زاهد زحق ببست دو چشم و جدال کرد ۱
با زاهدان خام نجوشند عارفان
آنکه این خیال پخت خیال محال کرد ۲
زاهد برو که نیست مرا با کسی نزاع
دانا باهل عربده کی قیل و قال کرد ۳
هر کو نکرد حال چه داند که حال چیست
آنکس شناخت حال که خود دید و حال کرد ۴
حق بین زخویش رفت چو مه طلعتی بدید
از ذوالجمال رو بسوی ذوالجلال کرد ۵
عارف زروی خوب به بیند خدای را
با چشم غیرتش چو نظر در جبال کرد ۶
گه در سما و ارض و گهی خلقت جمیل
در هر نظر ملاحظه آن جمال کرد ۷
مشتاق بیخودی نظر ش سوی جام نیست
جام ار نداد دست می اندر سفال کرد ۸
واعظ چه گفت دیدن خوبان حلال نیست
گفتم ترا حرام مرا حق حلال کرد ۹
ناصح چه گفت روی نکو افت دلست
از ساده لوح بین که مرا خود خیال کرد ۱۰
گفتی که باطل است کدامین و حق کدام
حق روشن است و باطل آنکه این سوال کرد ۱۱
دنیاست باطل و نظر هر که سوی اوست
وانکس که بهر سیم وزرش قیل و قال کرد ۱۲
از خاک برگرفت و دگر سوی خاک بر د
این صد هزار شوی چها با بعال کرد ۱۳
از پا فکنده نخل جوانان سر و قد
با خلق بین چه شعبده این پیر زال کرد ۱۴
جای تو نیست بکن دل ازین جهان
سسیار سروری چو ترا پایمال کرد ۱۵
زاهد زحق ببست دو چشم و جدال کرد ۱
با زاهدان خام نجوشند عارفان
آنکه این خیال پخت خیال محال کرد ۲
زاهد برو که نیست مرا با کسی نزاع
دانا باهل عربده کی قیل و قال کرد ۳
هر کو نکرد حال چه داند که حال چیست
آنکس شناخت حال که خود دید و حال کرد ۴
حق بین زخویش رفت چو مه طلعتی بدید
از ذوالجمال رو بسوی ذوالجلال کرد ۵
عارف زروی خوب به بیند خدای را
با چشم غیرتش چو نظر در جبال کرد ۶
گه در سما و ارض و گهی خلقت جمیل
در هر نظر ملاحظه آن جمال کرد ۷
مشتاق بیخودی نظر ش سوی جام نیست
جام ار نداد دست می اندر سفال کرد ۸
واعظ چه گفت دیدن خوبان حلال نیست
گفتم ترا حرام مرا حق حلال کرد ۹
ناصح چه گفت روی نکو افت دلست
از ساده لوح بین که مرا خود خیال کرد ۱۰
گفتی که باطل است کدامین و حق کدام
حق روشن است و باطل آنکه این سوال کرد ۱۱
دنیاست باطل و نظر هر که سوی اوست
وانکس که بهر سیم وزرش قیل و قال کرد ۱۲
از خاک برگرفت و دگر سوی خاک بر د
این صد هزار شوی چها با بعال کرد ۱۳
از پا فکنده نخل جوانان سر و قد
با خلق بین چه شعبده این پیر زال کرد ۱۴
جای تو نیست بکن دل ازین جهان
سسیار سروری چو ترا پایمال کرد ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۴۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۰ - جان گذر میکند آن به که بجانان گذرد
گوهر بعدی:غزل ۲۶۲ - خوشا آنکو انابت با خدا کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.