هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به موضوعاتی مانند عشق، مستی، رهایی از قیدوبندهای دنیوی، و پیمان ازلی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند لب خوبان، زلف دلاویز، و باده‌کشان، حالات عاشقانه و دیوانگی عشق را به تصویر می‌کشد. همچنین، اشاره‌ای به عقل و خرد در مقابل دیوانگی عشق دارد و در نهایت، از فیض و رهبری دل سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مستی و دیوانگی نیاز به بلوغ فکری برای تفسیر صحیح دارد.

غزل ۳۳۹ - عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند

عاشقان از لب خوبان می مستانه زدند
بنظر زلف دلاویز بتان شانه زدند ۱

هر که مجنون تو شد از همه قیدی وارست
عاقلان راه نبردند به افسانه زدند ۲

عاشقان چاره دل دادن جان چون دیدند
جان نهاده بکف دل در جانانه زدند ۳

در ازل باده کشان عهد بمستی بستند
پاس پیمان ازل داشته پیمانه زدند ۴

راه ارباب خرد چون نتوانست زدن
بمی و مغبچه راه من دیوانه زدند ۵

گفت حافظ چو کشید از سر اندیشه نقاب
غزلی را که ملایک در میخانه زدند ۶

ما بصد خرمن پندار ز ره چون نرویم
چون ره آدم بیدار بیکدانه زدند ۷

فیض خوش باش که ما را نتوان از ره برد
رهبران دل ما ساغر شکرانه زدند ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۸ - در دل شب خبر از عالم جانم کردند
گوهر بعدی:غزل ۳۴۰ - جهان را بهر انسان آفریدند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.