هوش مصنوعی:
این متن بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر از جدایی و غم است. او ابراز میکند که بدون معشوق قادر به زندگی نیست، حتی با وجود او نیز آرامش ندارد. شاعر از غم و ماتم شکایت میکند و خواهان رهایی از این حالت است. در نهایت، او به عشق و عقل اشاره میکند که چگونه عشق او را سرمست کرده و عقلش را به ماتم کشانده است.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۷۰ - بی تو یکدم نمیتوانم بود
بی تو یکدم نمیتوانم بود
خستهٔ غم نمیتوانم بود ۱
ذرهٔ تا ز من بود باقی
با تو همدم نمیتوانم بود ۲
بیلقایت نمیتوانم زیست
با لقا هم نمیتوانم بود ۳
نظری کن مرا ز من بستان
همدم غم نمیتوانم بود ۴
بنگاهی بلند کن قدرم
بیش ازین کم نمیتوانم بود ۵
تا بکی غم خورم که غم نخورم
در غم غم نمیتوانم بود ۶
جام گیتی نمای عشقم ده
کمتر از جم نمیتوانم بود ۷
عشق سورست و عقل ماتم من
زار ماتم نمیتوانم بود ۸
فیض میگوید مزن دم سرد
واقف دم نمیتوانم بود ۹
خستهٔ غم نمیتوانم بود ۱
ذرهٔ تا ز من بود باقی
با تو همدم نمیتوانم بود ۲
بیلقایت نمیتوانم زیست
با لقا هم نمیتوانم بود ۳
نظری کن مرا ز من بستان
همدم غم نمیتوانم بود ۴
بنگاهی بلند کن قدرم
بیش ازین کم نمیتوانم بود ۵
تا بکی غم خورم که غم نخورم
در غم غم نمیتوانم بود ۶
جام گیتی نمای عشقم ده
کمتر از جم نمیتوانم بود ۷
عشق سورست و عقل ماتم من
زار ماتم نمیتوانم بود ۸
فیض میگوید مزن دم سرد
واقف دم نمیتوانم بود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۹ - غم فراق تو ای دوست بیشمار بود
گوهر بعدی:غزل ۳۷۱ - سر چو بی عشقست ننک جان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.