هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و وفاداری خود به معشوق سخن میگوید، اما در نهایت با بیوفایی و جفای او مواجه میشود. او ابتدا معشوق را سراسر مهر و وفا میپنداشت، اما به مرور زمان دریافت که این رابطه به رنج و بلایی برای او تبدیل شده است. شاعر از ناامیدی و درد ناشی از این عشق نافرجام مینالد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق، ناامیدی و رنج است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۸۹ - دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود
دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود
بیگانه کشتم از دو کون تا آشنای من شود ۱
مهرش بجان میکاشتم تا بر دهد مهر و وفا
دردش بدل می داشتم کاخر دوای من شود ۲
او را سرا پا من نخست مهر و وفا پنداشتم
کی گفتمی کان بیوفا جور و جفای من شود ۳
پروردم آن بالا بناز تا کش شبی در بر کشم
کی این گمان بردم که او روزی بلای من شود ۴
گفتم نخواهد کرد او بر من کسی را اختیار
کی گفتم او را مدعی آخر بجای من شود ۵
گشتم بدل خار غمش کارد گل شادی ببار
در خاطرم کی میخلید کو غم فزای من شود ۶
گفتم تواند بود فیض در خدمتت بندد کمر
گفتا شود تاج سران گر خاک پای من شود ۷
بیگانه کشتم از دو کون تا آشنای من شود ۱
مهرش بجان میکاشتم تا بر دهد مهر و وفا
دردش بدل می داشتم کاخر دوای من شود ۲
او را سرا پا من نخست مهر و وفا پنداشتم
کی گفتمی کان بیوفا جور و جفای من شود ۳
پروردم آن بالا بناز تا کش شبی در بر کشم
کی این گمان بردم که او روزی بلای من شود ۴
گفتم نخواهد کرد او بر من کسی را اختیار
کی گفتم او را مدعی آخر بجای من شود ۵
گشتم بدل خار غمش کارد گل شادی ببار
در خاطرم کی میخلید کو غم فزای من شود ۶
گفتم تواند بود فیض در خدمتت بندد کمر
گفتا شود تاج سران گر خاک پای من شود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۸ - بتاب عارض تا مهر جان بهار شود
گوهر بعدی:غزل ۳۹۰ - یار اگر آشنا شود چه شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.