هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از حافظ، به زیباییهای معنوی و عشق الهی میپردازد. شاعر از تأثیر سخنان پنهانی و لطفهای نهان معشوق بر جان خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه جمال معشوق غیبی، در آینهی صورتش نمایان میشود. او آرزو میکند که با دیدن این جمال، دلش از کدورتها پاک شود و به حقیقت عبودیت برسد. همچنین، شاعر از تأثیر زلفهای معشوق بر عقل و جنون خود میگوید و از فیض دیدار چهرهی او سخن میراند.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مضامین عرفانی و پیچیدهای است که برای درک عمیقتر، به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۹۵ - ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود
ز نکتهای بیانت خرد فزوده شود
ز لطفهای نهانت نبوده بوده شود ۱
چو نکتهٔ شنوم زان دهان پنهانی
دری ز غیب بروی دلم گشوده شود ۲
به گوهر سخنی زان لب عقیق مرا
هزار عقده مشکل ز دل گشوده شود ۳
جمال شاهد غیبی بچشم حق بینان
عیان در آئینهٔ طلعتت نموده شود ۴
نموده چهره در آئینهٔ جمالت حق
که صدق بندگیم در تو آزموده شود ۵
اگر نهی ز سر لطف بر سرم دستی
ز رفعت این سر پستم بچرخ سوده شود ۶
بیا و این ید بیضا بسینهٔ من نه
بود ز زنگ کدورت دلم زدوده شود ۷
جمال تو ز سر اهل دل رباید هوش
بمن نمای که هوشم ز سر ربوده شود ۸
خوشا دمی که بیک جلوهام کنی بیخود
نبوده بوده مرا بودهام نبوده شود ۹
سرم چو خاک شود بر سر رهی افتم
بود گذر کنی آنجا بپات سوده شود ۱۰
ز زلفهای بلندت خرد ز دست رود
ز حلقهای کمندت جنون فزوده شود ۱۱
گهی هلال و گهی بدر در سر زلفت
نماید ار بنسیمی زهم گشوده شود ۱۲
بچشم پاک چو بیند بروی خوب تو فیض
جمال شاهد لاریبیش نموده شود ۱۳
زبان به بندم از این پس ز گفتگو شاید
ز پستهٔ شکرینت سخن شنوده شود ۱۴
ز لطفهای نهانت نبوده بوده شود ۱
چو نکتهٔ شنوم زان دهان پنهانی
دری ز غیب بروی دلم گشوده شود ۲
به گوهر سخنی زان لب عقیق مرا
هزار عقده مشکل ز دل گشوده شود ۳
جمال شاهد غیبی بچشم حق بینان
عیان در آئینهٔ طلعتت نموده شود ۴
نموده چهره در آئینهٔ جمالت حق
که صدق بندگیم در تو آزموده شود ۵
اگر نهی ز سر لطف بر سرم دستی
ز رفعت این سر پستم بچرخ سوده شود ۶
بیا و این ید بیضا بسینهٔ من نه
بود ز زنگ کدورت دلم زدوده شود ۷
جمال تو ز سر اهل دل رباید هوش
بمن نمای که هوشم ز سر ربوده شود ۸
خوشا دمی که بیک جلوهام کنی بیخود
نبوده بوده مرا بودهام نبوده شود ۹
سرم چو خاک شود بر سر رهی افتم
بود گذر کنی آنجا بپات سوده شود ۱۰
ز زلفهای بلندت خرد ز دست رود
ز حلقهای کمندت جنون فزوده شود ۱۱
گهی هلال و گهی بدر در سر زلفت
نماید ار بنسیمی زهم گشوده شود ۱۲
بچشم پاک چو بیند بروی خوب تو فیض
جمال شاهد لاریبیش نموده شود ۱۳
زبان به بندم از این پس ز گفتگو شاید
ز پستهٔ شکرینت سخن شنوده شود ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۴۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۴ - شود شود که دلم سوی حق ربوده شود
گوهر بعدی:غزل ۳۹۶ - شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.