هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عرفانی و معنوی است که در آن شاعر از بهار به عنوان نمادی از رحمت و لطف الهی یاد میکند و از خداوند میخواهد که با رحمت خود جان او را تازه کند، توفیق و تائیدش را از او نگیرد و او را از خود دور نسازد. شاعر همچنین از خداوند میخواهد که رحمتش را پایدار نگه دارد و او را در مسیر درست هدایت کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و معنوی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۴۱ - ای بهار جان و ای جان بهار
ای بهار جان و ای جان بهار
ز ابر رحمت جان ما را تازه دار ۱
تاب قهری بر هوای دل بزن
آب لطفی بر زمین دل ببار ۲
پای توفیق از سر ما وا مگیر
دست تائید از دل ما بر ندار ۳
ریشه جان را از آن کن آبکش
میوهٔ دلرا ازین کن آبدار ۴
مبتلای محنت هجرم مکن
بر سر من هرچه میخواهی بیار ۵
هرچه میخواهی بکن آن توام
لیکن از خود یکنفس دورم مدار ۶
ای ز تو سر سبز باغ عاشقان
سایه خود از سر ما بر مدار ۷
دست غفران چون برون آری ز جیب
این سر شوریده ما را بخار ۸
ره بسوی خود نمودی فیض را
از کرم دارش درین ره استوار ۹
در ازل لطفی عنایت کردهٔ
تا ابد این رحمت پاینده دار ۱۰
ز ابر رحمت جان ما را تازه دار ۱
تاب قهری بر هوای دل بزن
آب لطفی بر زمین دل ببار ۲
پای توفیق از سر ما وا مگیر
دست تائید از دل ما بر ندار ۳
ریشه جان را از آن کن آبکش
میوهٔ دلرا ازین کن آبدار ۴
مبتلای محنت هجرم مکن
بر سر من هرچه میخواهی بیار ۵
هرچه میخواهی بکن آن توام
لیکن از خود یکنفس دورم مدار ۶
ای ز تو سر سبز باغ عاشقان
سایه خود از سر ما بر مدار ۷
دست غفران چون برون آری ز جیب
این سر شوریده ما را بخار ۸
ره بسوی خود نمودی فیض را
از کرم دارش درین ره استوار ۹
در ازل لطفی عنایت کردهٔ
تا ابد این رحمت پاینده دار ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۰ - گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر
گوهر بعدی:غزل ۴۴۲ - آمدم کآتش زنم در بیخ جبر و اختیار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.