هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از آرزوهایش، عشق به معشوق، رنج‌های عشق و انتظار برای وصال سخن می‌گوید. او از روزگار گذران خود و ماتم‌هایش می‌نالد و در نهایت به آرامش روح و قلب در راه عشق اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و دانش ادبی دارند که مناسب سنین بالاتر است.

غزل ۴۴۳ - شهر یارم آرزو شد در دیار در دیار

شهر یارم آرزو شد در دیار در دیار
در دیارم برد آخر تا دیار شهریار ۱

بود عقل و هوش یارم بردم از سر هوش یار
در طریق عشقبازی هستم اما هوشیار ۲

ارزو بوئی صبا سویم که جانم آرزوست
هم بیار از من خبر بر هم خبر از وی بیار ۳

گفت آن مهرو که هر مهرو نمایم همچو بدر
روی بنمود و هلالی گشتم اندر انتظار ۴

بارها گفتم که بارت میکشم باری بده
بر درت یکبار بارم داردم در زیر بار ۵

چون از آن گلزار گشتم سوی گلزار آمدم
چون هزاران صد هزاران ناله کردم زار زار ۶

روزگار من گذشت و روزگار من گذشت
حالیا در ماتم خود میگذارم روزگار ۷

راح روحی فی هواه راح قلبی من هموم
مرحبا بالموت راحاً لیس فیها من خمار ۸

فاض قلب الفیض من فیض الحکم فیضوضه
کالسحاب الماطر الفیاض او فیض البحار ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴۲ - آمدم کآتش زنم در بیخ جبر و اختیار
گوهر بعدی:غزل ۴۴۴ - بکوش ساقی از آن باده ساغری دست آر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.