هوش مصنوعی: شاعر در این متن از مستی و عشق سخن می‌گوید و از ساقی می‌خواهد که پیوسته به او شراب بدهد. او تأکید می‌کند که زندگی بدون مستی ممکن نیست و از ترس محتسب یا واعظ نمی‌هراسد، زیرا گناه را نمی‌توان از خدا پنهان کرد. شاعر همچنین به ندامت درونی خود اشاره می‌کند و از تأثیر شراب بر روح و روان خود سخن می‌گوید.
رده سنی: 18+ این متن به موضوعاتی مانند مستی، شراب، و ندامت اشاره دارد که برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نیست. همچنین، مفاهیم عرفانی و فلسفی آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان قابل درک نباشد.

غزل ۴۷۴ - بیا ساقیا بر سرم نور پاش

بیا ساقیا بر سرم نور پاش
که از حدّ مستی گذشت انتعاش ۱

ز عشقست تا روز مستیش پود
بجز ساقی من از دل خوش قماش ۲

پیاپی بده ساقیا جام می
که بی مستیم نیست ممکن معاش ۳

بده سفال شکسته میم
اگر جام زرین نباشد مباش ۴

اگر محتسب گویدم درچهٔ
بگویم شرابست و مستیست فاش ۵

چه پنهان کنم از که پنهان کنم
بداند کسی گو بدان هر که باش ۶

چو نتوانی از حق نهفتن گنه
چه ترسی ز واعظ بترس از خداش ۷

مرا از درون هست مستی ندام
که دارم ز خود بادهٔ بی تلاش ۸

می کهنه‌ام ار برون نو بنو
فزاید بدل دم بدم انتعاش ۹

ز می آنقدر خرقه‌ام پاک نیست
که پیر مغانش نگیرد بلاش ۱۰

بنوش آنچه در ساغرت میکنند
ترا نیست کاری بدرد وصفاش ۱۱

سر توبه را گر ببرند فیض
ز چشمان ساقی دهد خونبهاش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۷۳ - سلسله فکر را در ره دانش بکش
گوهر بعدی:غزل ۴۷۵ - میکنم هرچند پنهان میشود این راز فاش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.