هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه به بیان احساسات شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از جدایی و فراق شکایت دارد و بیان می‌کند که معشوق به آرامی دل او را برده و او را از خود تهی کرده است. عشق معشوق چنان در دل شاعر ریشه دوانده که او را از خود بی‌خود کرده و به آرامی رشته‌ی جانش را از تن جدا نموده است. شاعر خود را فدایی معشوق می‌داند و از این که به افسانه‌ی هر مجلسی تبدیل شده، سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه‌ی عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

غزل ۸۲۴ - دل از من بردی ایدلبر بفن آهسته آهسته

دل از من بردی ایدلبر بفن آهسته آهسته
تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته ۱

کشی جانرا بنزد خود ز تابی کافکنی در دل
بسان آنکه می‌تابد رسن آهسته آهسته ۲

ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم
ربائی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته ۳

چو عشقت دردلم جا کرد و شهر دل گرفت از من
مرا آزاد کرد از بود من آهسته آهسته ۴

بعشقت دل نهادم زینجهان آسوده گردیدم
گسستم رشته جان را ز تن آهسته آهسته ۵

ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
تو آمد خرده خرده رفت من آهسته آهسته ۶

سپردم جان و دل نزد تو و خود از میان رفتم
کشیدم پای از کوی تو من آهسته آهسته ۷

جهان پر شد ز حرف فیض و رندیهای پنهانش
شدم افسانهٔ هر انجمن آهسته آهسته ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۱۲۲۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۲۳ - شب و روز در ره تو من مبتلا نشسته
گوهر بعدی:غزل ۸۲۵ - خدایا دلم را گشادی بده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.