هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس تنهایی و انتظار برای بهار میگوید، در حالی که خود را نخستین گل میداند. او به آینده امیدوار است و از زندگی و تقدیر خود سخن میگوید. شاعر خود را شهید فردا و نماد تازهای میداند که از خاک برآمده و به شکوفایی رسیده است.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
گل نخستین
هنوز همنفسی در چمن نمی بینم
بهار می رسد و من گل نخستینم ۱
به آب جو نگرم خویش را نظاره کنم
به این بهانه مگر روی دیگری بینم ۲
بخامه ئی که خط زندگی رقم زده است
نوشته اند پیامی به برگ رنگینم ۳
دلم بدوش و نگاهم به عبرت امروز
شهید جلوهٔ فردا و تازه آئینم ۴
ز تیره خاک دمیدم قبای گل بستم
وگرنه اختر وامانده ئی ز پروینم ۵
بهار می رسد و من گل نخستینم ۱
به آب جو نگرم خویش را نظاره کنم
به این بهانه مگر روی دیگری بینم ۲
بخامه ئی که خط زندگی رقم زده است
نوشته اند پیامی به برگ رنگینم ۳
دلم بدوش و نگاهم به عبرت امروز
شهید جلوهٔ فردا و تازه آئینم ۴
ز تیره خاک دمیدم قبای گل بستم
وگرنه اختر وامانده ئی ز پروینم ۵
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۵
۴۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:گریز آخر ز عقل ذوفنون کرد
گوهر بعدی:دعا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.