هوش مصنوعی:
حوری در گلشن جنت از بیخبری از آن سوی گردون مینالد و از گذر زمان و مرگ میگوید. سپس به گل تبدیل میشود و میافتد. در پایان، یادگاری از او به نام «بو» باقی میماند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی درباره مرگ و زندگی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
بوی گل
حوری به کنج گلشن جنت تپید و گفت
ما را کسی ز آنسوی گردون خبر نداد ۱
ناید بفهم من سحر و شام و روزو شب
عقلم ربود این که بگویند مرد و زاد ۲
گردید موج نکهت و از شاخ گل دمید
پا اینچنین به عالم فردا و دی نهاد ۳
وا کرد چشم و غنچه شد و خنده زد دمی
گل گشت و برگ برگ شد و بر زمین فتاد ۴
زان نازنین که بند ز پایش گشاده اند
آهی است یادگار که بو نام داده اند ۵
ما را کسی ز آنسوی گردون خبر نداد ۱
ناید بفهم من سحر و شام و روزو شب
عقلم ربود این که بگویند مرد و زاد ۲
گردید موج نکهت و از شاخ گل دمید
پا اینچنین به عالم فردا و دی نهاد ۳
وا کرد چشم و غنچه شد و خنده زد دمی
گل گشت و برگ برگ شد و بر زمین فتاد ۴
زان نازنین که بند ز پایش گشاده اند
آهی است یادگار که بو نام داده اند ۵
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۵
۴۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:تسخیر فطرت
گوهر بعدی:نوای وقت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.