هوش مصنوعی:
در این شعر، شاعر از درد و رنج درونی خود سخن میگوید که با طبیعت اطرافش در تضاد است. او احساس میکند که حتی کوهها، دشتها و رودخانهها نیز همدرد او نیستند و رازدار غمهایش نمیشوند. شاعر از بیقراری و تنهایی خود مینالد و تلخی این وضعیت را بیان میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان احساسات غمگینانه و تنهایی نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد.
جانم در آویخت با روزگاران
جانم در آویخت با روزگاران
جوی است نالان در کوهساران ۱
پیدا ستیزد پنهان ستیزد
ناپایداری با پایداران ۲
این کوه و صحرا این دشت و دریا
نی راز داران نی غمگساران ۳
بیگانهٔ شوق بیگانهٔ شوق
این جویباران این آبشاران ۴
فریاد بی سوز فریاد بی سوز
بانگ هزاران در شاخساران ۵
داغی که سوزد در سینهٔ من
آن داغ کم سوخت در لاله زاران ۶
محفل ندارد ساقی ندارد
تلخی که سازد با بیقراران ۷
جوی است نالان در کوهساران ۱
پیدا ستیزد پنهان ستیزد
ناپایداری با پایداران ۲
این کوه و صحرا این دشت و دریا
نی راز داران نی غمگساران ۳
بیگانهٔ شوق بیگانهٔ شوق
این جویباران این آبشاران ۴
فریاد بی سوز فریاد بی سوز
بانگ هزاران در شاخساران ۵
داغی که سوزد در سینهٔ من
آن داغ کم سوخت در لاله زاران ۶
محفل ندارد ساقی ندارد
تلخی که سازد با بیقراران ۷
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۷
۵۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را
گوهر بعدی:به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.