هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی به مضامینی مانند عشق، رنج، جستجوی معنوی، و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند آبرو، آرزو، موقعیتشناسی، وهم و خیال، و حقیقت وجودی انسان سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند تسلیم، رهایی از تعلقات، و وحدت وجود دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر و دانش ادبی دارند که برای سنین پایین مناسب نیست.
غزل ۱۰۹ - در طلب تا چند ریزی آبرویکام را
در طلب تا چند ریزی آبرویکام را
یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را ۱
داغ بودن در خمار مطلب نایاب چند
پخته نتوانکرد زآتش آرزوی خام را ۲
مگذر ازموقعشناسی ورنه در عرض نیاز
بیش ازآروغ استنفرت آه بیهنگامرا ۳
میخرامد پیش پیش دل تپشهای نفس
وحشتاز نخجیر همبیش استاینجا دامرا ۴
مانع سیر سبکرو پای خوابآلود نیست
بال پروازست زندان نگینها نام را ۵
دوری مقصد به قدر دستگاه جستجوست
قطعکن وهم و خیال قاصد وپیغام را ۶
حسن مطلق داشتم خودبینیام آیینهکرد
اینقدرها هم اثر میبوده است اوهام را ۷
چون غبار شیشهٔ ساعت تسلی دشمنیم
از مزاج خاک ما هم بردهاند آرام را ۸
زندگی تاکی هلاککعبه و دیرتکند
بهکه از دوش افکنی این جامهٔ احرام را ۹
ازتغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نیست
تشبه یکرنگست اینجادرد و صاف جام را ۱۰
حلقهٔ آن زلف رونق از غبار دلگرفت
دود آه صید باشد سرمه چشم دام را ۱۱
کی رود فکر مضرت از مزاج اهلکین
مار نتواند جدا از زهر دیدنکام را ۱۲
عرضمطلب دیگر واظهار صنعتدیگر است
بیدل زآیینه نتوان ساخت وضع جام را ۱۳
یک سبق شاگرد استغناکن این ابرام را ۱
داغ بودن در خمار مطلب نایاب چند
پخته نتوانکرد زآتش آرزوی خام را ۲
مگذر ازموقعشناسی ورنه در عرض نیاز
بیش ازآروغ استنفرت آه بیهنگامرا ۳
میخرامد پیش پیش دل تپشهای نفس
وحشتاز نخجیر همبیش استاینجا دامرا ۴
مانع سیر سبکرو پای خوابآلود نیست
بال پروازست زندان نگینها نام را ۵
دوری مقصد به قدر دستگاه جستجوست
قطعکن وهم و خیال قاصد وپیغام را ۶
حسن مطلق داشتم خودبینیام آیینهکرد
اینقدرها هم اثر میبوده است اوهام را ۷
چون غبار شیشهٔ ساعت تسلی دشمنیم
از مزاج خاک ما هم بردهاند آرام را ۸
زندگی تاکی هلاککعبه و دیرتکند
بهکه از دوش افکنی این جامهٔ احرام را ۹
ازتغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نیست
تشبه یکرنگست اینجادرد و صاف جام را ۱۰
حلقهٔ آن زلف رونق از غبار دلگرفت
دود آه صید باشد سرمه چشم دام را ۱۱
کی رود فکر مضرت از مزاج اهلکین
مار نتواند جدا از زهر دیدنکام را ۱۲
عرضمطلب دیگر واظهار صنعتدیگر است
بیدل زآیینه نتوان ساخت وضع جام را ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۸ - بوی وصلتگر ببالاند دل ناکام را
گوهر بعدی:غزل ۱۱۰ - کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.