هوش مصنوعی: این شعر به مضامینی مانند عشق، رهایی از خود، هستی‌شناسی، و جنون عاشقانه می‌پردازد. شاعر از مفاهیمی مانند پرواز روح، اضطراب وجودی، و ناپایداری زندگی سخن می‌گوید و با تصاویری مانند شمع و پروانه، غنچه و گلشن، به بیان حالات درونی و فلسفی خود می‌پردازد.
رده سنی: 18+ مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر نیاز به درک و تجربه‌ی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و نمادین ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۵۳۸ - زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است

زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است
با نفس‌،‌سرمایه‌ای ‌گر هست ‌ازخود رفتن ‌است ۱

نبض امکان را که دارد شور چندین اضطراب
همچو تار ساز در دل‌هیچ و بر لب شیون است ۲

بگذر از اندیشهٔ یوسف‌که درکنعان ما
یا نسیم پیرهن یا جلوه ی پیراهن است ۳

هیچکس سر برنیاورد ازگریبان عدم
شمع این پروانه از خاکستر خود روشن است ۴

از فسون چشم بند عالم الفت مپرس
انکه فردا وعده‌ام‌داده‌ست امشب با من است ۵

جزتعلق نیست مد وحشت‌تجرید هم
هرقدر از خود بر آیی رشتهٔ این‌ سوزن است ۶

نقش هستی جز غبار دقت نظاره نیست
ذره را آیینه‌ای گر هست چشم روزن است ۷

بر جنون زن‌ گر کند تنگی لباس عافیت
غنچه را بعد از پریشانی گریبان دامن است ۸

غیر خاموشی دلیل عجز نتوان بافتن
شعلهٔ ما، تا زبان دارد سراپا گردن است ۹

شوق ما را ای طلب پامال جمعیت مخواه
خون بسمل‌گر پریشان نقش‌بنددگلشن است ۱۰

آن‌گرانسنگی‌که نتوان از رهش برداشتن
چون ‌شرر خود را به‌ یک ‌چشم‌ از نظر افکندن است ۱۱

لاله سودایی‌ست بیدل ورنه هر گلزار دهر
هرکجا داغی‌ست‌چشمش با دل ما روشن است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۳۷ - این انجمن چو شمع مپندار جای ماست
گوهر بعدی:غزل ۵۳۹ - می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.